درگیر رابطه ای شدم که ذهنم رو مشغول کرده
یک سوال بپرسید

انتشار در : 1397/05/16
ایجاد توسط : محمدمهدی
سلام وقت بخیر.. واقعا نمیدونم از کجا شروع کنم..مشکلات رو از چندین سال پیش داشتم و شکست هم خوردم..ولی با گذشت زمان و اومدن مشکلات و بد خلقی های روزگار، بی اهمیت میشدم به مشکلاتی که داشتم و درگیرِ درگیری های جدیدم میشدم و میشم..من کسی ((بودم)) که به اسمم قسم میخوردن،کسی ((بودم)) که بهترین معلمهای شهرم میگفتن محمد مهدی پزشکی شهید بهشتی رو در میاد، ولی مشکلات سستم کرد و شکست خوردم..با این حال همه ی اینا گذشته و کاری ندارم باهاشون..مقدمه گفتم..الان ۲۰ سالمه..من به اندازه  کافی شکست خوردم، دیگه بسه برام، بخاطر همین مشکل الانم رو میخوام با کمک شما حل کنم..من ۶ ماه پیش به همه بدقلقی های زندگیم خاتمه دادم..دو ماه گذشت و احساس بدی  نداشتم..تا اینکه وارد یه رابطه با دختر شدم..الان ۴ ماه میشه که درگیرم..آشنایی با این آدم و وجودش برامن خیلی آرامش بخشه خییلی..ولی منطقِ کوچیکی تو ذهنم میگه آخر این رابطه عاشقانه شکسته و شروع ترس لعنتی از شکست خوردن..رابطمون شدیدا خوبه و مثل بقیه ادما تصمیم به ازدواج گرفتیم! و همین هم برام اذیت کننده است که تو این سن چه فکر ازدواجی آخه؟..از یه طرف دختر فقط ۵ روز از من کوچیکتره و رسیدن به هم رو مشکل کرده..از لحاظ خونوادگی خیلی شبیه همیم..ولی میگم رسیدن خیلی کم رنگ تر از نرسیدن ب همدیگه است و نمیخوام شکست بخورم..از طرفی نمیتونم این دختر رو ول کنم به هییچ وجه، چون همدیگه رو بی رودربایستی دوست داریم و من توی این ۴ ماه کسی شدم ک ((بودم)).. شدم ادمی که به اسمم قسم میخورن و پر قدرت میرم جلو..الانم دانشجوی پزشکی همدانم..فقط ذهنم شدید  درگیره که ایا این رابطه توی ۴ سال پابرجا میمونه!!اگه هم موند، اصلا خانواده ها قبول میکنن که هم سنیم و..امیدوارم تونسته باشم حسم رو بگم..راهنماییم کنید..


0

پاسخ از سیمیاروم

به پاسخ این سوال توسط سرکار خانم دکتر بابائی گوش دهید:








شما چه نظری درباره این سوال دارید؟

پر کردن این فیلد اجباری است

پر کردن این فیلد اجباری است

ایمیل را با ساختار مناسب وارد کنید

پر کردن این فیلد اجباری است

نظر شما ثبت شد بعد از تایید مدیر، روی سایت قرار میگیرد