
☰
انتشار در :
1397/09/18
ایجاد توسط :
مجید
آثار روابط خانوادگی ازدواج قبلی در ازدواج جدید
سلام ۱۰ ساله از ازدواجمون میگذره ولی با وجود اینکه همدیگه رو دوست داریم مشکلاتمون رفع نمیشه.
خانمم ازدواج قبلیش رو با پسرخالش از من پنهنون کرده بود و فقط گفته بودن یه نامزدی و عقد ناموفق بوده و هیچ اتفاقی بینشون نیوفتاده شناسنامه ام رو هم با آشنا وپارتی و.. سفید کروم .
و من به خانمم گفتم اگه واقعا هیچ اتفاقی بینتون نیوفتاده و راست میگی اشکال نداره من به خاطرعلاقه ای که بهت دارم باهات ازدواج میکنم و به خانواده خودم هم به خاطر اینکه ازدواج اول منه و با همچین موضوعی کنار نمیان این موضوع رو پنهون میکنم تا بتونیم با هم ازدواج کنیم.(که هنوزم بعد از 10 سال این موضوع رو خانواده ام نمیدونن)
بعد از عقدمون من متوجه شدم خانم بهم دروغ گفته و فقط عقد نبوده اون با پسرخالش ازدواج رسمی کرده بوده و بعد از 6 ماه ازدواج و رابطه زناشویی از هم جدا شدند.
به خانمم گفتم باوجود اینکه این موضوع خیلی خیلی زیاد برام مهمه وشوک سختی بهم وارد شده بازهم سعی میکنم فراموشش کنم و میبخشمت و باهات ازدواج میکنم ولی حساسیت من رو درک کن و به هیچ عنوان کاری نکن که با خانواده خاله ات و پسرخاله ات(شوهرسابقت) روبرو بشم چون ذهنم رو آشفته میکنه و ناراحت و افسرده و عصبانی میشم. اولش قبول کرد و به خانواده خودش گفت که حساسیت من رو درک کنن.
چند روز اول عقدمون یه خورده رعایت کردن و اون روزها خانمم هم تو خونه مامانش زندگی می کرد .
اما تو همون ماه اول یک روز پسرخالش(شوهر قبلیش) بازن جدیدش اومد خونه مامانش و مشکل ما از اونجا شروع شد که خانمم من و قولی که به من داده بود رو فراموش کرد ومن که کنارش بودم رو رها کرد و رفت براشون میوه و شیرینی خرید و از پسرخاله و زن جدیدش پذیرایی کرد.اون شب من ازهمسرم قهر کردم و برام دنیا جهنم شده بود و اعتراض شدید خودم رو با داد و فریاد بهش یاد آور شدم گفتم شاید تاثیر بذاره که دیدم هیچ فرقی نکرد. و من از اون لحظه متوجه شدم خانمم خانواده اش رو نسبت به من ترجیح میده و حتی برای اینکه زندگی جدیدش خراب و نابود نشه حاظر نیست به خاطر من این مسایل رو رعایت کنه . الان 10 ساله تو ایام مختلف مثل عیدهای نوروز و مراسمهای ازدواج فامیل و .. به خانمم میگم خواهش میکنم خودت رعایت کن اگه میدونی خانواده شوهر قبلیت اونجا حضور دارند ما نریم چون اونها رو که میبینم واقعا ذهنم آشفته میشه و عصبی میشم ولی متاسفانه رعایت نمیکنه و به من میگه اگه اینجوری میخوای باید بریم تو چادر تو بیابون زندگی کنیم و من نمیتونم به خاطر تو از همه عالم و آدم دست بکشم و تو هیچ مجلسی و عروسی و مهمونی ...شرکت نکنم.
احساس میکنم یه فریب خورده بی ارزشم که خانمم برای ارزشهام هیچ ارزشی قائل نمیشه و خانواده خودش و روابط خانوادگیش رو نسبت به من و زندگی مشترکمون ترجیح میده .
* ممنون میشم بگید چه کار کنیم ؟
پر کردن این فیلد اجباری است
پر کردن این فیلد اجباری است
ایمیل را با ساختار مناسب وارد کنید
پر کردن این فیلد اجباری است
نظر شما ثبت شد بعد از تایید مدیر، روی سایت قرار میگیرد