
☰
انتشار در :
1396/07/03
ایجاد توسط :
میلاد
سلام. مشکلی که من دارم رو اگر براتون بگم شاید خیلی خنده داره باشه و غیر منطقی ولی 4 ماهه داره داغونم میکنه. خودم 25 سالم هست و پسر هستم. من سال قبل سرویس مدارس بودم و با ماشین سواری شخصیم 6 نفر رو به مدرسه میبردم. کم کم از یکی از بچه ها که اونا هم پسر بودن به خاطر اینکه کارهاش و سلایق و رفتارهاش شبیه بچگی های من بود خوشم اومد. روز به روز علاقم بهش زیاد شد اونم از من خیلی خوشش میومد.
روزهای خوبی داشتیم ولی کم کم اون احساسش بهم فرق کرد و دلیلش رو من توی این میدونم که یکی از روزها خالش دید که ما بعد برگشت از مدرسه نیمچه دوری با ماشین میزنیم توی محلشون بعد من اون رو میبرم خونشون میزارم. احساس میکنم خالش هم رفته بود به مامان اون پسر 13 ساله گفته بود و مامانش هر وقت منو میدید سر بسته میگفت که دیر میرسید به خونمون ! احساس میکنم مامانش بچه رو از من خیلی ترسونده و اون به همین خاطر علاقش بهم کم شد.
ولی من هر روز علاقم بهش زیاد میشد و احساس میکردم بچیگم رو در اون پیدا کردم ولی هر روز از اون چیزایی میدیدم که ناراحتم میکرد. تا اینکه روز تولدش رسید و من براش هدیه خریده بودم و اونم خیلی خوشحال شده بود و بهم گفت منم برای تو کادو میگیرم . من بهش گفتم ازت همچین انتظاری ندارم و همین که فقط یه زنگ بزنی بهم و تبریک بگی کافیه.
مدرسه ها تموم شد و من از همون روز اول اتمام مدارس خیلی دلم گرفت و کلی گریه کردم. هر چی منتظر شدم باهام تماس بگیره و یه حالی ازم بپرسه خبری نشد که نشد. چون خودش موبایل نداشت منم نمیتونستم باهاش تماس بگیرم. تا اینکه 1 ماه بعد اتمام مدارس تولد من شد و میگفتم حتما باهام تماس میگیره و تبریک میگه ولی باز هیچ تماسی باهام نگرفت . به زمین و زمان فحش میدادم که چرا من باید وابسته یه بچه 13 ساله بشم . شماره های خونوادش رو هم از ناراحتی حذف کردم ولی 2 هفته بعدش دوباره اضافه کردم و نتوسنتم طاقت بیارم همه چیز یادم رفت !
یادم رفت که اونی که اون همه بهش محبت کرده بودم و دوسش داشتم حتی تولدمو بهم تبریک نگفت. الان که دوباره مدارس باز شده و من خیلی بیشتر از قبل دلم براش تنگ شده و اون مدرسشم عوض شده و حتی نمیتونم سرویس برش دارم و با یکی دیگه داره میره. باز گریه هام شروع شده . معدم خیلی میسوزه و صبحها زود از خواب میپرم. خیلی حالم خرابه و شاید این جریان برا کسی دیگه پیش میومد کلی مسخرش میکردم که آخه توی پسر 25 ساله رفتی اسیر یه پسر 13 ساله شدی؟ ولی اون انگار همه بچگی من بود و همه سلایق و رفتارهاش مورد علاقه من بود.
لطفا کمکم کنید
پر کردن این فیلد اجباری است
پر کردن این فیلد اجباری است
ایمیل را با ساختار مناسب وارد کنید
پر کردن این فیلد اجباری است
نظر شما ثبت شد بعد از تایید مدیر، روی سایت قرار میگیرد