عشق قدیمی و ازدواج با دیگری
یک سوال بپرسید

انتشار در : 1396/09/20
ایجاد توسط : سحر
سلام و خسته نباشید امیدوارم کمکم کنید خواهش میکنم جوابمو بدبد خیلی به راهنماییتون نیازدارم چون واقعا دارم گیج میشم. من الان 25 سالمه تو سن 17 سالگی با پسری آشنا شدم و ازهمدیگه خوشمون می اومد اما مادرم وقتی فهمید ما رو از ادامه رابطه منع کرد اونم بخاطر وضع مالی اونا و اینکه مادرم میگفت مادرش مشکل داره و از این حرفا خلاصه جدا شدیم بعد دوسال دوباره با همدیگه ارتباط پیداکردیم از طریق دوستم، دیدم واقعا دلم واسش تنگ شده بود دوس داشتم ادامه بدم ازش خواستم اگه قصدش ازدواجه بجنبه ولی اون میگفت دستم خالیه کار ثابتی هم ندارم ازم میخواست منتظر بمونم خلاصه بازم از هم جداشدیم چندبار بعدش هم درحد یکی دوهفته پیام میداد من از طرز برخوردش موقع حرف زدن خوشم نمیومد خیلی سرد بود درحد یک کلمه جواب میداد اما من خیلی مشتاق بودم ازش که میپرسیدم میگفت مشغولم که من دیگه بهش پیام نمیدادم اونم نمیداد. خلاصه تا الان یعنی ی ماه پیش دوباره پیام داد گفتم بهش ثابت کن که دوستم داری گفت میخوام بیام خواستگاریت کار ثابت هم گیر آورده اما برخوردش هنوز همونه راستش منم ی خورده ترس برم داشته آخه حس میکنم زیاد نمیشناسمش اون حتی بهم نمیگه شرایطش واسه ازدواج چطوره چی داره چی نداره. ی شب بهش گفتم اگه اینجور پیش بری معلوم نیس ما با هم ازدواج میکنیم یا نه بعدشم من خواستگار زیاد دارم اما مناسب نبودن معلوم نیس هرلحظه ممکنه مناسبش بیاد راستش منم قبول کردم که اگه باهاش ازدواج کردم حتما خواست خداست نمیتونم باخدا بجنگم که. اما اون عصبانی شد و گفت این منم که قراره تو رو بگیره و حاضرم هرکاری بکنم حتی اگه سرم بره و نمیزارم کسی غیر از من بهت دست بزنه حتی اگه قراره گناه کنم تو باید مال من شی. من خیلی ترسیدم راستش امشب برام خواستگار اومد ازهمه نظر خوبه خانوادمو و اطرافیان هم قبولش دارن منم اگه پسره رو دیدم شاید قبول کنم آخه خیلی دوست دارم زندگی و خانواده تشکیل بدم. اگه این ازدواج شد. نمیدونم این موضوع رو چطور باهاش در میون بزارم اصلا باید بگم یا بزارم خودش بفهمه اگه هم باید خودم بهش بگم باید چطور باهاش حرف بزنم. چیا بگم تا قانع بشه. الان ی مدتی باهاش حرف نمیزنم آخه اون همه مسئولیت خانوادش گردنشه و پدرش مریضه و اصلا واسم وقت نداره منم بهش گفتم اگه الان اینطوری پس بعد از ازدواج چطور میشی اونم مث همیشه از جواب دادن فرارمیکنه. بخاطرهمین ازش خواستم ازهم دور بمونیم. خواهش میکنم کمکم کنید با این خواستگارجدید چه کار کنم یا با اون پسره چکارکنم چی بهش بگم حتی دارم شک میکنم که اون واقعا منو واسه خودم میخواد یا بخاطر پول بابام که اینقد اصرار میکنه. راهنماییم کنید خواهش میکنم


0

پاسخ از سیمیاروم

به پاسخ سوال توسط سرکار خانم دکتر بابائی گوش دهید:








شما چه نظری درباره این سوال دارید؟

پر کردن این فیلد اجباری است

پر کردن این فیلد اجباری است

ایمیل را با ساختار مناسب وارد کنید

پر کردن این فیلد اجباری است

نظر شما ثبت شد بعد از تایید مدیر، روی سایت قرار میگیرد