
☰
انتشار در :
1396/12/01
ایجاد توسط :
مریم
سلام من دختر 21 ساله هستم که متاسفانه قبلا با پسرهای زیادی دوست بودم اما به یکی صادقانه علاقه داشتم و حتی یک بار هم بهم دست نداده بودیم خیلی باهاش صادق بودم اونم فوق لیسانس بود.دو سال باهم بودیم تقریبا خانوادم هم خبر داشتند اما اون هر بار برای خوستگاری بهانه میاورد یک بار میگفت مادر بزرگم فوت کرده یک بار....خلاصه هر بار چیزی تا این اواخر ازم سرد شده بود هر وقت دلش میخواست جواب میداد تا اینکه از فامیل برام خواستگار اومد و منم با تعاریف خانواده ام قبولش کردن پسره عاقل فوق العاده مهربان و خیلی دوستم داره بگم بمیر میمیره. بخدا خیلی عاشقمه من اولش که دیدمش از ظاهرش متنفر شدم حتی از صداش بدم میومد بخدا اما الان نسبت به اول بهترم گاهی ازش خوشم میاد گاهی بدم میاد و یادم میاد قبل ها و نامزدم با اونهایی که قبلا باهاشون بودم مقایسه میکنم و ناراحت میشم و میگم میتونستم شرایط بهتری داشته باشم چرا با این که دوم راهنمایی خونده و من لیسانسم ازدواج کردم تو رو خدا دارم دیونه میشم کمکم کنید ناگفته نمونه الان نسبت به قبل بهترم الان ازش خیلی هم بدم نمیاد
پر کردن این فیلد اجباری است
پر کردن این فیلد اجباری است
ایمیل را با ساختار مناسب وارد کنید
پر کردن این فیلد اجباری است
نظر شما ثبت شد بعد از تایید مدیر، روی سایت قرار میگیرد