قهر همسر
یک سوال بپرسید

انتشار در : 1396/12/27
ایجاد توسط : آسمان
با سلام، وقت بخير من و همسرم ٢ ماه است كه زندگى زناشويى مان را شروع كرده ايم. من ٣٠ ساله هستم و همسرم ٣٣ ساله هستند. هر دو مذهبى هستيم و تحصيلات دكترا (من پزشكم و همسرم دكتراى مهندسى) داريم و پدران هردو مان پزشك متخصص (پدر ايشان به رحمت خدا رفته اند) و مادرهايمان فرهنگى بازنشسته هستند. ما در حالت عادىِ زندگى هماهنگى خوبى داريم و بهم علاقمنديم و هردو از زندگى (تا آنجا كه من مى دانم) رضايت داريم؛ ولى مشكل زمانى شروع مى شود كه بحثمان بشود، كه در اين صورت اغلب بحث خيلى بالا مى گيرد و فضا بسيار متشنج مى شود. مشكل اصلى زمانى شروع مى شود كه "من" اشتباهى بكنم. چون وقتى ايشان اشتباه مى كند (كه چه بسا اشتباهاتش بسيار بزرگ تر از اشتباهات من است و به شخصيت من بى احترامى مى كند يا خصوصيت غير قابل تغييرى را مورد نقد قرار مى دهد) من بعد از دلجويى ايشان، با ذكر ناراحتيم و درخواست عدم تكرار آن، به راحتى مى بخشم؛ ولى اگر من اشتباهى بكنم... ايشان يا بلافاصله قيامت مى كند و يا با وجود عذرخواهى هاى من، يكى دو روزى در سكوت و قهر به سر مى برد و بعد از آن در حاليكه انتظار مى رود موضوع كوچكى كه تازه در ازاى آن عذرخواهى شده، تمام شود، مثل آتشفشان بيرون مى ريزد! ايشان در حالت عادى بسييييار مهربان است و از توجه و محبت به من كم نمى گذارد، ولى زمانيكه بحث مى شود احساس مى كنم او را نمى شناسم! بسيار خشن و سنگ دل مى شود و از بدترين آسيب هاى كلامى و توهين هاى خيلى بد به من و خانواده ام نمى گذرد. ايشان بسيار بد بحث مى كند و سر مسائل پيش و پا افتاده، مسائل اصلى و ريشه اى (مثل شخصيت من، عقايد و افكار و ارزش هاى من و خانواده ام، كل قضيه ازدواجمان! و ...) را زير سوال مى برد. هر بار كه بحث مى شود بدون اينكه حل شود فقط تمام مى شود و او همه ى مشكلات را گردن من مى اندازد و مى گويد: " اگر تو چيزى نگويى كه من ناراحت شوم، مشكلى پيش نمى آيد!" و خودش را كاملاً بى تقصير مى داند. متاسفانه با وجود اصرار هاى من براى صحبت در مورد مشكلاتمان و پيشگيرى از مسائل آينده، ايشان نه حاضر است خودمان صحبت كنيم و نه خاضر است به مشاور مراجعه كنيم. ايشان حتى من را از مراجعه به مشاور منع مى كند و بنظرش اين كار خودسرى است در حاليكه خودش هر زمان كه نياز مى بيند با اساتيدش يا افراد معتمدش مشورت مى كند. آخرين بارى كه قهر كرده، از موضوع نامعلومى ناراحت شده و حتى حاضر نيست بگويد چه شده كه ناراحت است!! بايد در برابر رفتارهاى ايشان چه واكنشى نشان دهم؟ لازم به ذكر است كه طى اين مدت متوجه شده ام كه ايشان در كمال تعجب و با وجود شرايط بسيار خوبش، در برابر من احساس كمبود كرده و كلاً احساس بى ارزشى درونى دارد. اغلب برداشت منفى از صحبت هاى من مى كند و خودش را دست كم مى گيرد. متاسفانه در همين اول راه بسيار خسته و نااميد شده ام و آرامشم را هر از چند گاهى با بحث سنگينى از دست مى دهم طوريكه اين فشار ها حتى برايم اثرات جسمانى استرس (سردرد هاى بسيار شديد كه تابحال تجربه نكردم، حالت تهوع شديد و حتى ...، يبوست و لكه بينى و ...) را به دنبال دارد. لطفاً مرا راهنمايى فرماييد.  متشكرم


0

پاسخ از سیمیاروم

به پاسخ این سوال توسط سرکار خانم دکتر بابائی گوش دهید:








شما چه نظری درباره این سوال دارید؟

پر کردن این فیلد اجباری است

پر کردن این فیلد اجباری است

ایمیل را با ساختار مناسب وارد کنید

پر کردن این فیلد اجباری است

نظر شما ثبت شد بعد از تایید مدیر، روی سایت قرار میگیرد