پرسش و پاسخ روانشناسی
یک سوال بپرسید

پرسش و پاسخ روانشناسی

پاسخ به سوالات شما توسط روانشناسان سیمیاروم انجام میشود




1

پاسخ

Hossein

1397/08/21

اضطراب و استرس

سلام خسته نباشید  من ۲۰ سالمه پسر هستم همش اضطراب دارم در مورد کوچکترین چیز ها میخوام برم مهمونی اضطراب دارم میخوام کار روزانه ساده کنم اضطراب دارم میخوام برم دانشگام اضطرابم خیلی زیاد میشه حتی اگه اولین جلسه باشه و اینکه خیلی احساس غم و اندوه میکنم حوصله ی انجام هیچ کاری ندارم و همیشه استرس و اضطراب دارم در سه ماه ۵ کیلو وزن اضافه کردم آیا همه ی اینها نشانه افسردگیه؟!

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

Lili

1397/07/16

عشق در رابطه

خیلی وقت است فک میکنم که من اصلا علاقه ای به همسرم ندارم و این وابستگی است که من رو کنار اون نگه میداره. شوهرم به معنای واقعی عاشق منه و همیشه از اینکه من هیچ حسی ندارم بهش یا دارم ولی بروز نمیدم شاکی هست. متاسفانه من همش نقش بازی میکنم که خیلی دوست دارم و ... ولی خسته شدم. ضمنا خیلی مرد خوبی است و هیچ ایرادی نداره ولی من نمیتونم عاشقش باشم. چیکار میتونم برای بهبود رابطه ام و شاید ایجاد عشق درخودم انجام بدم!؟ و آیا این شدنی هست!؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

saba

1397/07/16

رک بودن

سلام.لطفا کتابی رو به من معرفی کنید یا خودتون کمکم کنید که مهارت رک بودنم رو پرورش بده.چون بسیاری از حرف ها باید گفته بشه و من واقعا نمیتونم به زبون بیارمشون و گاهی اوقات دل دل میکنم که بگمشون یا نه

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام من دو ماه هست که عقد کردم و ۱۷ سالمه و همسرم ۲۸ سالشه  همسرم از من رابطه می خواد  ولی خانواده سخت گیرن نمی‌دونم چی کار کنم

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

داود

1397/07/02

مشاوره

باعرض سلام و خسته نباشید.بنده جوانی هستم ۲۶ ساله،متاهل و دارای یک فرزند پسر. بنده قبل از ادواج به دخترعموم علاقه مند بودم. اما بنا به دلایلی موفق نشدم با ایشان ازدواج کنم. ایشان قبل از من ازدواج نمود ولی بعد از مدتی جداشد.اما متاسفانه درآن زمان بنده ازدواج کرده بودم. با گذشت چندین سال من هنوز نتوانستم ایشان را فراموش کنم و هنوزبه ایشان علاقه دارم و قصد دارم با ایشان ازدواج کنم.اما همسر بنده راضی به این امر نیستند و از طرفی دخترعمو بنده هم راضی نیستند که با وجود یک زن،همسر بنده بشن.لطفا دراین خصوص راهنمایی بفرمایید.

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

علی

1397/07/02

عشق

سلام من ۱۴ سالمه و یک دختر عمه دارم که ۲ سال از من بزرگتره ما چند روز پیش با خانواده به سفر رفته بودیم که من متوجه رفتارهای دختر عمم شدم مثلا بامن هم قدم میشد به من خیره میشد از غذای خودش به من میداد یا بامن زیاد تعارف میکرد من هم از قبل واقعا دوسش داشتم و روش غیرت خاصی داشتم در ضمن من اصلا پسری نیستم که دنبال دختر مردم توی خیابونا راه بیوفتم و در واقع یه جور بچه مثبتم الان من چهار سوال دارم  سوال :این نشانه هاش نشانه دوست داشتنه منه؟  سوال دوم : چجوری بهش پیشنهاد رابطه بدم؟ سوال سوم : بعداز وارد شدن توی رابطه چیکار ها بکنم؟ سوال چهارم: اگه نه گفت چیکار کنم ؟ من واقعا استرس گرفتم و هر شب تپش قلب دارم خواهشا جوابمو بدین

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

azar

1397/07/02

سادگی

سلام من  دختر آرامی هستم که خیلی اوقات وقتی کسی حرفی رو میزنه که خوشم نمیاد و یا توهینی میکنه نمیتونم جوابش رو بدم از طرفی همین سکوت کردنم باعث میشه بعضی دوستام یا همکلاسی هام و اشنایانمون فکر کنن ساده هستم ومن هم بدون اینکه دست خودم باشه ضعیف برخورد میکنم مادرم هم از این موضوع خیلی از دستم ناراحت میشه  چکارباید بکنم؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

رشید ندائی

1397/07/02

اختلاف

آقایی ۳۸ ساله هستم . ۱۳ سال است که ازدواج کردم و حاصل یک فرزند دختر و یک پسر می باشد . از همان دوران نامزدی حس کردم که انتخاب اشتباهی انجام داده ام و به خاطر افکار سنتی و حتی نوعی دلسوزی ادامه دادم. ولی این حس روز به روز در من بزرگتر می شود که بزرگترین اشتباه عمرم را مرتکب شده ام . خیلی اذیت می شوم خیلی. هیچ حس وابستگی به خانم ندارم . و اخیرا هم که در یک موردی پا روی یکی از خط قرمزهام گذاشته اصلا نمیخوام ببینمش . بخاطر بچه ها نمیدانم چکار کنم . حتی از این هم ترس ندارم که بخاطر اختلاف مهریه اش را به اجرا گذاشته و مرا راهی زندان کند . افکارم کلا مغشوش است و هر چه فکر میکنم به نتیجه ای نمیتوانم برسم . ذهنم کلا درگیر است . لطفا مرا راهنمایی کنید .

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

فروغ

1397/07/02

مشکل تصمیم گیری

با سلام دختر ۲۶ ساله ای هستم که پنج ماهه دورا دور به یکی از همکارام علاقه دارم، متاسفانه یا خوشبختانه ایشون هم به من علاقه داره و اجازه خواسته بیاد خواستگاری، مشکل من اینه که هدف ما از تلاشمون برای ایجاد رابطه یکسان نیست من یه نفر واسه ایجاد رابطه ی دوستی لازم دارم تا درگیر ازدواج و مسائلش نباشم و بتونم درس بخونم و احتمالا مهاجرت کنم با این وجود نیاز به داشتن یه دوست پسر هم دارم (البته ایشون خبر ندارن از تصمیمایی که من واسه ایندم دارم)، ایشون هم با توجه به 30 سالگیشون یه نفرو میخواد دقیقا برای تشکیل خانواده (اینو توسط یه واسطه به گوش من رسونده). واقعا موندم چه تصمیمی بگیرم، یا باید قید آرزوهام و زحماتی که براشون کشیدم و تا اینجای کار اومدم رو بزنم یا اینکه قید کسیو رو بزنم که امکان داره احساسی که بینمون پیش اومده هیچ وقت دیگه بین من و هیچ کس دیگه ای پیش نیاد. نمیدون باید چیکار کنم، زندگی واسم تو ازدواج خلاصه نمیشه ولی شاید نتونم در آینده خودمو به خاطر از دست دادن همچین رمنسی ببخشم. لطف میکنید اگه مشاوره بفرمایید

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

A

1397/07/02

زناشویی

. زن من مانع از نزدیکی می شود. ما الان حدود ۵  ماه است که نزدیکی نکردیم و هر بار که می خواهم نزدیکی کنم ، زنم مانع می شود. من خیلی از این موضوع ناراحتم. نمی دانم چه کنم.

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

arezu

1397/07/02

رابطه

سلام خسته نباشید من دختری ۱۷ساله هستم و تا الان وارد هیچ رابطه ای با هیچ پسری نشدم در واقع عقیده من همیشه بر این بوده این اینجور روابط در اخر به هیچ نتیجه مطلوبی نمیرسه پس دلیلی نداره که خودمو در حالی که میدونم دختری هستم که زود وابسته میشم از نظر عاطفی به جنس مخالف وابسته کنم و اینم بگم که پیشنهاد های خیلی خوبی داشتم که طرف مقابل از همه نظر شرایطه اوکی داشته و من خودم نخواستم که با کسی وارد رابطه شم و یکی از دلایل شم این هست که اونطور که باید و شاید از کسی خوشم نیومده خیلی بار ها شده که خواستم برای خودم اولینی داشته باشم بدون اینکه از طرفم خوشم بیاد باهاش وارد یه رابطه بشم اما جریان تا جایی ادامه پیدا میکنه که بحث یه رابطه جدی یا بهتر بگم یه رابطه احساسی نیاد وسط و من همین که همین چین چیزیو حس میکنم خودمو عقب میکشم و همه چیو بهم میزنم و حالا از کسی خوشم اومده و دوسم داره ولی هر لحضه به این فکر میکنم که جریانو تموم کنم و برگردم به ارامشم وقتی که پیشش هستم هیچ افکاره منفی به سمت من نمیان حتی حس میکنم که دوسش دارم ولی فقط تا زمانی که پیشش هستم همین که جدا میشیم و من وقتی برای فک کردن بهش پیدا میکنم با این که اجازه دوست داشتنشو به خودم دادم اما یه حسی جلوی این دوست داشتنو میگیره وحس مزخرفی میاد سمتم که نمیدونم چی هستش حسی که اون دوس داشتنو میبره و حتی من حس میکنم ازش خسته شدم و دلم میخواد تمومش کنم درحالی که فقط کافیه تو همون لحضه به من زنگ بزنه حسای بد میرن و دوباره جاشو حس خوبی پر میکنه از بودنش این جریان واقعا ارامش زندگیمو گرفته هرچی به جلوتر پیش میریم هم حس دوست داشتنش هم حس اینکه ازش بدم میاد و ازش خسته شدم داره بیشتر و بیشتر میشه و من بین دوراهی گیر کردم و میدونم که اگه بخوام دوباره به ارامشم برگردم باید ولش کنم تا اون حس بد از من بره ولی اینم میدونم اگه همین الان هم این کارو بکنم شاید تا مدت ها به خاطراتمون برم و عکساشو ببینم چیکار کنم میدونم این جریان هیچ انتهایی نداره و حتی به صلاحم هم هست که تمومش کنم تا بیشتر وابسته نشم ولی تا کی باید این تناقض باشه این حس باید از بین بره چون هر دفه که از کسی به طور جدی خوشم بیاد میدونم که به همین مشکل باز برمیخورم حتی در اینده در ازدواجم و میخوام ک خودمو درست کنم چیکار کنم نظر شما چیه؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام من یه دختر ۱۹ ساله هستم بایه روحیه لطیف و شکننده، خیلی خجالتی ،زودرنج ،حساس وگاهی اوقات پرخاشگر وعصبی هستم راستش من فرزند اول خانواده و نوه اول فامیل مامان هستم و فکر میکنم که به همین خاطر هست که از من انتظارات زیادی داشتن مثلا اگه من با پسرداییم که ۲ سال از من کوچیکتر بود دعوا میکردم یا اسباب بازی شو برمیداشتم چنان مورد بازخواست توی جمع قرار میگرفتم که خدا میدونه ولی برعکس این ماجرا در مورد هیچ بچه ای صدق نمیکرد وقتی بچه های دیگه حتی به من زور میگفتن من حق دفاع از خودمو نداشتم حالا چه بزرگتر از من بود چه کوچیکتر اگه وسایل من رو کسی برمیداشت و من ازش میگرفتم همون جا جلو جمع دعوام میکردن و حتی کتکم میزدن بعداز مدتی که بزرگتر شدم از ترس این که نکنه دوباره جلو جمع عزت نفسم پایمال بشه زیر بار حرف زور میرفتم کم کم گوشه گیر ومنزوی و کم حرف شدم حالا که بزرگ شدم اصلا نمیتونم از حقم دفاع کنم شاید باورتون نشه اگه از حقم دفاع کنم احساس بدی بهم دست میده انگار کاربدی کردم الان ضعف اعصاب و پرخاشگری های بی مورد وتپش قلبم به مشکلاتم اضافه شده نمیتونم احساساتمو کنترل کنم و از همه بدتر که تمام فامیل به چشم یه دختر توسری خور که هروقت هر چیزی میخوان بارش میکنن بهم نگاه میکنن که واقعا هم همین طوره من نیاز به کمک دارم لطفا کمکم کنید

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

مریم

1397/07/02

استرس

سلام من ۱۴ سالمه می خواستم بگم  حدود تقریبا ۲ ماه است که احساس می کنم سرم سنگین شده و توی این یک هفته اخیر هم خیلی استرس داشتم خیلی طوری که ۴ کیلو وزن کم کردم همش احساس پوچی می کنم احساس می کنم دارم به سوی مرگ پیش میرم  دلم می خواد گریه کنم اینقدر انگیزه داشتم برای درس خواندن ولی الان دیگه ندارم اینم می خواستم بپرسم ممکنه علت سنگینی سرم به خاطر استرس باشه???

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

محمد

1397/07/02

بی توجهی

سلام و خسته نباشید قبل از شروع باید بگویم جنسیت من مرد است. نامزدم اصلا هیچ پیامی برای من ارسال نمی کنه و خیلی به ندرت میشه تماس بگیره و پیامک بده و اکثرا من این کار را انجام می دهم. این رفتارش منو خسته کرده. نمیدونم باید چکار کنم. احساس میکنم اصلا منو نمیخواد. واقعا از درون بهم ریختم. راهنمایی کنید. من معتقدم خانم کانون احساسات هست و باید کمی عواطفش را بروز بده. من ذهنم هزار تا جا میره یا مغروره یا منو دوست نداره یا به زور میخواد ازدواج کنه یا تنبله یا بی احساسه یا برای من ارزش قائل نیست با تشکر از پاسخ گویی تون

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام روز بخیر امیدوارم حالتون خوب باشه، من دختری ۱۶ ساله هستم و بزرگترین مشکلم نداشتن اعتماد به نفس و استرس هستش طوری که من در جمع خانواده یا دوستانم فکر میکنم من زشت ترین بین آنها هستم لطفا من رو راهنمایی کنید ممنون.

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

علیرضا

1397/07/01

مشکل اراده

با عرض سلام و خسته نباشید مهم ترین مشکل که من در کل زندگی ام درگیر خودش کرده عدم اراده کافی اون هم نه بخاطر نداستن متاسفانه همین که عذابم میده اینه که میدونم ولی بعضی وقت ها اراده ضعیف به من غلبه میکنه و مهم ترین مشکل که برام درست کرده یه نوع بیماری به اسم بولیمیا که من چندین سال قصد کاهش وزن و رژیم دارم ولی هر وقت به نقطه های عطف میرسم نمیتونم جلو خودم بگیرم مشکل کجاست عدم اراده پر خوری عصبی واقعا این تنها مشکل که من دارم خیلی تلاش کردم که شکستش بدم ولی هیچ ایده تا الان برای مقابله باهاش نداشتم

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

امیر

1397/07/01

شناخت خود

با عرض سلام و خسته نباشید  من پسری هستم ۲۰ ساله که خودشو نمیشناسه یعنی علایق خودشو نمیدونه  نمیدونم چه رشته ی دانشگاهی دوست دارم انتخاب رشته ام الکی الکی کامپیوتر زدم دراومدم  نمیدونم علاقه ام چیه سبک زندگیم چیه خودمو خیلی گم کردم یک نفر بگه خودتو در چند جمله توصیف کن نمیتونم ب نظرتون مشکلم چیه و با مراجعه به روانشناس مشکلم حل میشه؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام خوب هستین من یک خواهری دارم که قبلا طلاق گرفته و الان مدت سه سال هست با پسری به قصد ازدواج ارتباط داره یعنی چون پسر گفت قصدش ازدواجه اجازه دادیم این رابطه شکل بگیره و خواهر و مادر پسر هم در جریان هستن پسره بیست و شش سالش هست و خواهر من الان سی سالش هست و ما نمیدونیم چرا بعد از سه سال برای خواستگاری کردن نمیان جلو حتی به خانواده پسر هم گفتیم با یک عقد ساده راضیم و طلا هم فعلا نمیخوایم اما باز میگن بعدا کم کم برای خودم این حس ایجاد شده که پسر فقط قصد سو استفاده از خواهرم رو داره مخصوصا اینکه تازگی ها فهمیدم چند بار مخفیانه با خواهرم رفتن بیرون البته به خواهرم اولتیماتوم دادن که بار آخرت باشه باهاش میری بیرون به نظر شما کلا هدف این پسر و خانواده اش ازدواجه؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

رویا

1397/07/01

مشکل خانوادگی

با سلام معذرت میخوام 7 سال ازدواج کردم همسرم 5 سال فشارهای روانی خیلی شدیدی بهم وارد آورده بخاطر اینکه چرا خانواده ام ب منزلم اومدن یا احوالپرس بودن خیلی چیزهای بی اهمیتی کتک کاری و زجر های روانی دیدم الان ک از خانواده اش خونمون رو جدا کردیم همونها رو میکنه و اظهار پشیمانی داره ازش متنفر شده ام زندگی خیلی سخته و میخوام برم جایی قایمکی زندگی کنم شاغل هستم و یه بچه دارم

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

معصومه

1397/07/01

ازدواج

سلام مشکلی داشتم و ازتون کمک میخوام. حدود هفت ماه پیش در محل کار با آقای مراجعه کننده اشنا شدم و از من خواست جهت ازدواج با هم بیشتر اشنا بشیم. دوماه با هم بودیم دراوج علاقه ایی که داشتن و از صحت و سلامت علاقه مطمئنم خیلی تند و عصبی بودن و اصطلاحا سر هرچیزی گیر میدادن و خلاصه من ایشون رو رد کردم. تا چند وقت پیش برگشتن و اومدن گفتن بهم فرصت بده دلیل تمام مشکلات قبلی رو بهت میگم و من با توحه به علاقه ایی که قبلا شکل گرفته بود فرصت رو بهشون دادم.. ایشون گفتن که سه سال پیش وقتی تازه به شهر ما  جهت ثبت نام ارشد اومدن همزمان با تحویل مدارکشون خانمی هم اونجا بودن و بعد از چندروز تماس و پیام بلاخره ایشون قرارملاقات خانم رو قبول میکنن. خانم اطلاعات تماس و خانوادگی ایشون رو از رو مدارکشون برداشته بودن و تو همون جلسه اول صحبتشون خانم به این اقا پیشنهاد ازدواج میدن این اقا رد میکنن و دو ماه با هم ارتباط داشتن و در نهایت میگن نمیدونم چرا و چطوری خودم با دست خودم شناسنامه رو برمیدارم و بدون اطلاع هیچکس حتی خانوادم میرن با اون خانم عقد دائم محضری میکنن.. بعد از یک هفته خانم به دادگاه درخواست طلاق و نفقه میکنن گویا این خانم بقصد تلکه اینکارو کردن. بعد از گذشت سه سال این ماه اخرین دادگاه ایشون جهت دریافت مابقی مهریه و... هست. ایشون میگن هیچگونه ارتباط زناشویی نداشتن و واقعا رو جهالت تو سن 25سالگی همچین کاری کردن و اون  اشنایی قبلی من با ایشون اونهمه عصبانیت بخاطر این بوده که هم منو میخواسته و نمیتونسته موضوع رو بگه و دلشم نمیومده که از دستم بده و الان که گفته میگه دیگه تحقیق یا هر کاری میخوای کنی و یا هر نظری بدی ازادی ولی مطمئن باش بی تقصیرم. الان من موندم من با اینکه ارتباطی داشته یا نه مشکلی ندارم من با کلیت طلاق مشکل دارم از طرفی ایشون الان دانشجو دکتراست مشخصه آدم کاری هستن و میشه اینده خوبی ساخت و از علاقه شون مطمئنم لااقل اگه نداشت بعد از چندماه اینجوری برنمیگشت این اقا چه بخواد چه نخواد میشه گفت قبلا زن داشته? ممکنه ایا در اینده این خانم باز هم مزاحم بشن؟ چیکار باید کنم مطمئنم بشم از صحت ماحرا؟ با برخورد خانوادم چی کار کنم؟ ممنون میشم کمکم کنید.

.....

مشاهده پاسخ