پرسش و پاسخ روانشناسی
یک سوال بپرسید

پرسش و پاسخ روانشناسی

پاسخ به سوالات شما توسط روانشناسان سیمیاروم انجام میشود




1

پاسخ

سلام من دختری 28 ساله هستم حدود 5 ماه پیش به علت داشتن فیبروم عمل جراحی کردم و دکترم بهم گفت عملم خیلی خوب بوده و هیچ مشکلی برای بعد ها برای بچه دار شدن ندارم الان خواستگار برام اومده نمیدونم باید این موضوع رو بهش بگم یا نه دلیلی برای گفتن نداره یا باید در جریان قرارش بدم کمکم کنید

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

با سلام و وقت بخیر من 32 ساله هستم و همسرم 35 ساله و شش ماه هست که ازدواج کردیم و یکسال هم قبل از ازدواج با هم در ارتباط بودیم. الآن هم هیچ مشکلی با هم نداریم و واقعا با هم خوب هستیم. تنها مشکل من، علاقه زیاد و معتاد گونه همسرم به عکس و فیلم های جنسی هست. من قبل از ازدواج هم این عکس ها رو در گوشیش دیده بودم ولی فکر کردم که مجرد بوده و نسبت به این مسایل کنجکاوی داشته و فقط بهش گفتم که من از دیدن این عکس ها و فیلم ها تو گوشیت خیلی ناراحت میشم و اینکه برای خودت و شخصیتت هم خوب نیست به هرکسی میخوای تو گوشیت عکس نشون بدی استرس داری. و اینکه وقتی اینها رو میبینی از توجهت به من کم میشه. گفت که اینا برای دوران مجردی بوده و از تو گوشیش پاک کرد ولی این فقط برای پنهان کاری از من بود و بعد از ازدواج متوجه شدم که حتی رفته یک حساب کاربری با اسم ناشناس در اینستاگرام باز کرده مخصوص این پیج ها و فقط سعی میکنه که من نفهمم. دوباره بهش گفتم و براش توضیح دادم که چقدر اینکارش منو ناراحت میکنه و اینکه اصلا برای من قابل پذیرش نیست و ازش خواهش کردم درمورد مسایل جنسیمون بیشتر صحبت کنیم که اگر به چیزی علاقه داره که من انجام نمیدم و باعث میشه سمت این فیلم ها بره من متوجه بشم. و هربار صحبت کردیم میگه که تو از نظر جنسی عالی هستی و من در این مورد هیچ مشکلی ندارم و این فقط یک عادت هست که سعی میکنم ترکش کنم. من تمام تلاشمو کردم که از نظر جنسی کاملا راضیش کنم و واقعا دیگه نمیدونم باید چیکار کنم ولی هنوز ایشون دنبال این فیلم ها هست و فقط پنهانکاریش از من بیشتر شده. من واقعا نمیتونم با این موضوع کنار بیام. دو هفته پیش دوباره بطور اتفاقی متوجه شدم که دوباره ازون پیج اینستاگرام استفاده میکنه و دوباره باش صحبت کردم و گفتم که من وقتی اینا رو میبینم بهم حس خیانت میده و احساس میکنم من برات جذاب نیستم و واقعا ناراحت میشم هیچ جوری هم نمیتونم با این موضوع کنار بیام. ایشون هم گفت حق با تو هست و تا دوروز هم ناراحت بود از اینکه منو این همه ناراحت کرده و بعدش هم تا یک هفته واقعا سمتش نرفته بود و از رفتارش هم کاملا مشخص بود. ولی باز الآن یک هفتست که از رفتارش من متوجه میشم که رفته سمتشون چون واقعا وقتی این فیلم هارو میبینه نوع توجهش به من متفاوت میشه و من براحتی متوجه میشم. خودش متوجه این تغییر رفتارش نمیشه ولی من مطمئنم که دوباره شروع کرده. واقعا نمیدونم باید چیکار کنم و انقدر این مسئله اذیتم میکنه که با اینکه خیلی دوستش دارم ولی این موضوع باعث میشه که حتی به جدایی هم فکر کنم.

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام و خسته نباشید امیدوارم کمکم کنید خواهش میکنم جوابمو بدبد خیلی به راهنماییتون نیازدارم چون واقعا دارم گیج میشم. من الان 25 سالمه تو سن 17 سالگی با پسری آشنا شدم و ازهمدیگه خوشمون می اومد اما مادرم وقتی فهمید ما رو از ادامه رابطه منع کرد اونم بخاطر وضع مالی اونا و اینکه مادرم میگفت مادرش مشکل داره و از این حرفا خلاصه جدا شدیم بعد دوسال دوباره با همدیگه ارتباط پیداکردیم از طریق دوستم، دیدم واقعا دلم واسش تنگ شده بود دوس داشتم ادامه بدم ازش خواستم اگه قصدش ازدواجه بجنبه ولی اون میگفت دستم خالیه کار ثابتی هم ندارم ازم میخواست منتظر بمونم خلاصه بازم از هم جداشدیم چندبار بعدش هم درحد یکی دوهفته پیام میداد من از طرز برخوردش موقع حرف زدن خوشم نمیومد خیلی سرد بود درحد یک کلمه جواب میداد اما من خیلی مشتاق بودم ازش که میپرسیدم میگفت مشغولم که من دیگه بهش پیام نمیدادم اونم نمیداد. خلاصه تا الان یعنی ی ماه پیش دوباره پیام داد گفتم بهش ثابت کن که دوستم داری گفت میخوام بیام خواستگاریت کار ثابت هم گیر آورده اما برخوردش هنوز همونه راستش منم ی خورده ترس برم داشته آخه حس میکنم زیاد نمیشناسمش اون حتی بهم نمیگه شرایطش واسه ازدواج چطوره چی داره چی نداره. ی شب بهش گفتم اگه اینجور پیش بری معلوم نیس ما با هم ازدواج میکنیم یا نه بعدشم من خواستگار زیاد دارم اما مناسب نبودن معلوم نیس هرلحظه ممکنه مناسبش بیاد راستش منم قبول کردم که اگه باهاش ازدواج کردم حتما خواست خداست نمیتونم باخدا بجنگم که. اما اون عصبانی شد و گفت این منم که قراره تو رو بگیره و حاضرم هرکاری بکنم حتی اگه سرم بره و نمیزارم کسی غیر از من بهت دست بزنه حتی اگه قراره گناه کنم تو باید مال من شی. من خیلی ترسیدم راستش امشب برام خواستگار اومد ازهمه نظر خوبه خانوادمو و اطرافیان هم قبولش دارن منم اگه پسره رو دیدم شاید قبول کنم آخه خیلی دوست دارم زندگی و خانواده تشکیل بدم. اگه این ازدواج شد. نمیدونم این موضوع رو چطور باهاش در میون بزارم اصلا باید بگم یا بزارم خودش بفهمه اگه هم باید خودم بهش بگم باید چطور باهاش حرف بزنم. چیا بگم تا قانع بشه. الان ی مدتی باهاش حرف نمیزنم آخه اون همه مسئولیت خانوادش گردنشه و پدرش مریضه و اصلا واسم وقت نداره منم بهش گفتم اگه الان اینطوری پس بعد از ازدواج چطور میشی اونم مث همیشه از جواب دادن فرارمیکنه. بخاطرهمین ازش خواستم ازهم دور بمونیم. خواهش میکنم کمکم کنید با این خواستگارجدید چه کار کنم یا با اون پسره چکارکنم چی بهش بگم حتی دارم شک میکنم که اون واقعا منو واسه خودم میخواد یا بخاطر پول بابام که اینقد اصرار میکنه. راهنماییم کنید خواهش میکنم

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

f1997

1396/09/20

عشق

سلام وقت بخیر من دانشجو دانشگاه تهران بودم با اصرار پدرم سال پیش رفتم دانشگاه محل زندگیم اونجا از یه پسری خوشم اومد. افراد خوب و با شرایط خوبی بهم پیشنهاد ازدواج دادن ولی چون فقط به این اقا حس داشتم همه رو رد کردم. تابستون یکی از دوستان این اقا بهم ابراز علاقه کرد از هر لحاظ از این اقا بهتر بود. من با خودم فکر کردم من خودم کسی رو دوس دارم و آرزوم هست که کسی که دوسش دارم بهم پیام بده و باهام حرف بزنه حتی اگه بگه اخرش بهم نمیرسیم. پس این دلخوشی رو از این فردم نگیرم ولی تمام مدت به این فرد میگفتم برگرد با کسی که قبلا دوسش داری با فردی که من میشناسم و دوست داری انتخاب کن. کل مدت بهش دلگرمی ندادم بهش گفتم نمیشه تا اینکه من ی روز بهش گفتم من دوستتو دوس دارم. رفت و به اون دوستش گفت فرداش دوستش و من رفتیم بیرون دوستش گفت من با کسی دوست هستم، منم هیچی نگفتم گفت فلانی تورو خیلی دوستت داره بخاطرتت پیش ما گریه کرد، گفتم برام مهم نیس. بعدش یکی از دوستای مشترک این دو نفر اومد بهم گفت اونی که تو دوسش داری میگه حتی اگه دوستم از اون دختره خوششم نمیومد من با اون دوست نمیشدم بعدشم اومده گفته چون دختره دس از سرم بر نمیداشت رفتم با یکی دوس شدم با اینکه من نه قبل از اون جریان و نه بعدش نه بهش پیام میدادم نه شمارشو داشتم و حتی تو دانشگاه میدیدمش سرمو مینداختم پایین با وجود این حرفا من هنوزم دوسش دارم و نمیدونم چه تصمیمی بگیرم قرار بر فراموشی هم باشه بعد این اقا به هیچ وجه کسی رو وارد زندگیم نمیکنم لطفا کاملا راهنماییم کنید

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

مهدیه میرزایی

1396/09/20

افسردگی

سلام دختری۱۶ساله هستم افسردگی دارم یعنی خیلی وقته به یه روانشناس مراجعه کردم گفتن افسردگی شدید داری و باید به یه روانپزشک مراجعه کنم و دارو مصرف میکردم. فلوکستین و رسپریدون میخوردم حتی بعد از تجویز پزشک قطعشون نکردم حالم خوب نیست انگیزمو از دست دادم

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

الهام

1396/09/20

طلاق

سلام من یک ساله با یه مرد ایرانی ازدواج کردم و به دلیل نداشتن شناسنامه (فرزند متولد ازدواج پدر خارجی مادر ایرانی) ازدواجمان رسمی و ثبت محضری نشده فقط خطبه عقد دائم خونده شده حالا شوهر بعد یک سال دیگه نمیخواد با من زندگی کنه. مادرش هم مخالف زندگی ماست از طرفی شوهر هم بچه دار نمیشه. حالا من اگه بخوام طلاق بگیرم ایا میتونم مهریه رو بگیرم و جدا شم

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

asal

1396/09/20

دوستی

با سلام. من 20 سال سن دارم و در دانشگاه با اقا پسری اشنا شدم که ایشون 21 سال سن دارن و دانشجو هستن و خیلی اهل کار و تلاشن. اشنایی ما به دوستی رسید و حدود یک سال دوست بودیم ولی مشکلات به اوج رسید و باعث بهم خوردن رابطه ما شد. این اقا بخاطر اتفاقی که قبلا در زندگیشون افتاده بود شکاک بودن و ب بنده هم شک داشتن. من هم تا حدودی کنار میومدم چون حس میکردم دست خودش نیست. شکشون هم به گوشی گشتن و تایم بیرون رفتن بنده و... این چیزا ختم میشد. فقط یک بار شدیدا به بنده شک کردن و تلگرام من رو هک کردن و من هم دعوای شدیدی باهاشون کردم. این بخشی از مشکلات ما بود و بخش دیگه به لجبازی و یکدندگی ایشون ربط داشت. مثلا دعوامون میشد بعد یکم صحبت لج میکردن و سر بالا جواب میدادن و از سر باز میکردن. تو این یکسال بارها رابطه ما بهم خورد و ایشون بر میگشتن و فرصت میخواستن و میگفتن درست شدم.... الان بعد 2 ماه از جدایی ما دوباره برگشتن و خیییلی پشیمونن. تو قراری ک من ایشون رو دیدم گریه کردن و التماس برای برگشت من... منم ایشون رو خییییلی دوست دارم و واقعا میخوام اخلاقشون درست بشه. به نظر شما راهی برای برگشت من هست؟ میشه اخلاقشون رو تغییر داد؟؟؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

بی نام

1396/09/20

رابطه با نامزدم

با سلام من دختری هستم که در سال گذشته چندین خواستگار داشتم و خانواده ام بهم فشار میاوردن که باید ازدواج کنم ولی قبول نمیکردم و به خواستگارام جواب منفی دادم تا پسری باهام ارتباط برقرار کرد و از طرز فکر و صحبت هاش خیلی خوشم اومد و با خانواده ام مطرحش کردم و الان چند وقتی هست که نامزدیم و من خیلی دوسش دارم و باهاش تلفنی که صحبت میکنم آرومم. ولی دیروز که با هم بیرون رفتیم باهاش که بودم استرس عجیبی از داخل داشت منو داغون میکرد نمیدونم چرا اینجوری میشم از شما میخوام که کمکم کنید چون خیلی دوسش دارم ولی این حس نمیدونم چی که وقتی حضوری میبینم دلشوره تو وجودم میاد با تشکر

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

اسممان

1396/09/20

تابع بودن یا رضایت

با عرض سلام در زندگی مشترک زن و شوهر باید تابع خواسته های یکدیگر باشند یا رضایت طرفین برای انجام کار اهمیت دارد؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام. من 19 سالمه و اواخر بارداریم هستم. مشکل من اینکه دوست دارم درس بخونم اما نه هر درسی و فقط یک رشته خاص که بهش علاقه دارم وحاضر نیستم به دانشگاه آزاد و غیردولتی بروم. خانواده ام وهمسرم مشکلی با این قضیه ندارند. واسه رسیدن به این رشته من باید وقت زیادی اختصاص بدم و نمیدونم با این وقتی که برای رسیدن به رشته درسیم میزارم میتونم به بچه و همسر و خانواده ام برسم یا نه؟ من دو ساله سر در گمم و مشاوره های مختلفی گرفتم. یکی میگه درس نخون چون از تربیت بچه و رسیدن به زندگیت میمونی. یکی میگه بخون و به خانواده ات هم برس. ولی بنظر شما میشه روزی 6 ساعت درس خوند و به رشته دلخواه رسید، بدون اینکه لطمه ای به زندگیت وارد بشه؟ خیلیا رو دیدم درس خوندن با بچه ولی یا رشته راحتی بوده یا دانشگاه راحتی میرفتن یا قبل از خونه داری تو یه رشته خوب قبول شدن. درصورتی ک من باید کنکور بدم و این کنکور فوق العاده سخته و حتما باید براش زمان گذاشت. اگه به زندگیم و تربیت بچه لطمه ای وارد میشه من کلا قید تحصیل رو بزنم. اگه لطمه وارد نمیشه چیکارکنم که به همه چی برسم؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

مهدی

1396/09/20

مبحث خواستگاری

با سلام. مهدی هستم 18 ساله از کرمان .حدود 4 سال پیش عاشق دختری شدم که یک سال از من کوچکتر بود. و الان فرد مورد علاقه قبلیم رو سعی کردم به هر نحو فراموش کنم که تا حدودی موفق شدم، و الان تا مقدار کمی عاشق یکی از دختر های اقوام شدم و اون دختر دو سال از من کوچکتر هستش، براش خواستگار امده، میخواستم ابراز علاقه کنم که روم نمیشه، در حالی که اون خواستگار حدود 8 سال از دختره بزرگتره و چند وقت پیش دو تا خواب از همون دختر دیدم که توی یکیش ازم خواستگاری کرد، اونم جلوی 20 - 30 تا دختر. و توی خواب دوم داشت جلوی والدینش ازم تعریف می کرد، و هر وقت توی خونشون میرم دختره جواب سلامم رو به زور میده و در کل ارتباط خوبی رو با اون ندارم. حتی شمارشو دارم ولی چون قبلا هیچ دوست دختری نداشتم، غیرتم نمی گذاره که با دختری دوست بشم ، به نظر شما امکان داره که دختره عاشقم شده و نمیتونه برام بگه، حالا برم پیش دختره و ابراز علاقه کنم و ازش خواستگاری کنم یا نه؟؟؟؟، چون یه حسی برام میگه که اون خواستگار به دردش نمی خوره، حتی مادرش هم دل خوشی از اون خواستگار نداره و میدونه که چه جور آدمی هستش. ممنون میشم پاسخ بدین با تشکر از شما کارشناس عزیز و محترم

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام دختری هستم ۱۷ ساله، افکار غیر عادی دارم. خیلی بی ازارم و خسته شدم از این موضوع. از نرمال بودن متنفرم و میترسم که واقعا نرمال باشم . از ادما فاصله دارم چون فکر میکنم خیلی متفاوتم با بقیه. همش به خودم میگم که اختلال روانی دارم چون فکر میکنم اون غیر عادیم میکنه. در واقع خیلی از نشانه های اختلال شخصیت مرزی رو دارم اما چون همش پنهان کاری میکنم و کنترل شدید رو رفتارم دارم. نمیشه گفت که واقعا هستم. چندین بار خودزنی کردم با این که میدونم اشتباهه. در ضمن بسیار فکر خودکشی دارم. چیزهایی هم میبینم که وجود ندارن. احساس بی حسی و خالی بودن و عدم همدردی هم شدید دارم به طوری که روی روابطم اثر میذاره و مجبور میشم تظاهر به اهمیت دادن کنم. احساس خالی بودنم خسته کنندست یعنی انگار هیچ چیز مهم نیست.خیلی زود هم اعصابم به هم میریزه اما بروز نمیدم. گاهی هم که بروز میدم مثل انفجار میشه. چیزهایی که ادمارو به وجد میاره هیچ تاثیری رو من نداره‌. در ضمن راجع به همه چیز زیاد فکر میکنم به طوری که تصمیم گیری برام سخت میشه و هیچ ریسکی نمی کنم. الانم فقط اینا رو نوشتم که یه نفر بهم بگه اختلال دارم. لطفا اگه میدونین اختلال دارم بگین چه اختلالی؟ با تشکر

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

فرهاد جعفری بهشتی

1396/09/19

در هنگام مشاجره فحش میدهم

من حدود ده ساله ازدواج کردم درهنگام جر و بحث ناگهان فحش میدهم و در انتها اگر هم او مقصر باشد، پای من نوشته می شود و مقصرشناخته میشوم. در ضمن او اولین چاره را رفتن به خانواده یا منزل والدین میداند، بدون گفتن و بی خبر. باید چه کنم؟؟؟؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

دانش

1396/08/16

ابراز احساسات

سلام خسته نباشید یه مدت طولانی بود که من به یه دختر خانم علاقه داشتم اوایل چند برخورد با این دختر خانم داشتم ولی چون کلا پسر خجالتی و کم رویی بودم نمی تونستم بهشون ابراز علاقه کنم احساس می کردم ایشون تمایل داشتن با من آشنا بشن ولی همیشه خجالت کشیدم روم نشد که بهشون ابراز علاقه کنم. تو اخرین برخوردی هم که داشتم باهاشون ایشون با یه حالت ناراحتی شون به من نشون دادن خیلی بهشون فکر کردم بعد یه مدتی ایشون را باز دیدم رفتم جلو بهشون ابراز علاقه کردم شمارمم دادم بهشون. ولی الان از عشق علاقم که بهشون میگم اصلا باور نمی کنن نمی دونم اصلا چی باید بگم که باور کنن خوشحال می شوم راهنمایی کنید منو با تشکر

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

عدالت

1396/08/09

تربیت جنسی کودکان

با سلام و عرض ادب خدمت شما من پسرم 22 سالمه / خواهرم 10 سالشه خواهرم چند باری میشه فیلم جنسی نگاه کرده و من یه جوری از این اتفاق مطلع شدم . میخوام باهاش حرف بزنم چون ممکنه به انحرافاتی کشیده بشه می خواستم چند نکته بهم بگید که در این مورد رعایت کنم و اینکه در مورد چه چیزایی باهاش حرف بزنم . ممنون

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سعيد

1396/08/09

شكاك بودن

سلام ، وقت بخير و ممنون كه داريد پيام بنده را ميخونيد. بنده 32 ساله هستم و حدود 4 سال است ازدواج كرده ام و 1 سال اول ازدواج به دليل شرايط كاري خودم از هم دور زندگي كرديم يعني ماهي فقط 10 روز كنار هم بوديم خلاصه در آن زمان مشكل خاصي نبود ولي بعد از يه مدتي به دليل دوري مجبور شديم يك خانه در شهر محل كارم بگیرم كه در آنجا زندگي كنيم. خلاصه برسم به اصل مشكل بنده در دوران مجردي و دوران عقد و حتي ازدواج در برخي از شبكه هاي مجازي عضويت داشتم و با برخي از دوستان مجازي خود (اكثرا دختر) چت ميكرديم و حتي صبحتهاي ..... به طور خيلي اتفاقي يك روز همسرم يكي از صفحه های چت که با يك خانم صحبت هاي زشتي كرديم (يعني جنسي) را ديد و كلي سر اين موضوع با بنده دعوا كرد بنده اولا پي به اشتباه خودم برده بودم و شايد حدود 1 ماهي همسرم هم مثل سابق برايم نبود و منم دائما ابراز پشيماني و عذر خواهي از همسرم داشته ام كه بلكه فراموش كند و تمام شود. در ضمن بنده حذف عضويت در تمامي صفحات مجازي زدم و ديگر از آن روز به بعد هيچگونه كاري كه بدانم اول اشتباه است و همچنين همسرم از آن بدش مياد انجام نداده ام. ولي با گذشت 1 سال همچنان همسرم به دلايل مختلف از من شك دارد كه تو همچنان همان كارها را انجام مي دهيد و با زن همسايه رابطه داري به آن دختر بد نگاه كردي و از قبيل تهمت ها كه بنده به هيچ عنوان همچين نظري نداشته و نخواهم داشت چرا در مرحله اول عاشق همسرم هستم و دوم مردانگي نيست در حق خودم و همسرم خيانت بخوام كنم. بنده بعد از آن اتفاق لعنتي خيلي سعي كردم اين موضوع را فراموش كند ولي هر كاري ميكنم فايده اي ندارد. ديگر نميدانم بايد چيكار كنم به طور مثال شايد 1 ماهي با هم هيچگونه مشكلي نداشته باشيم ولي سر يه چيز الكي شروع به تهمت زدن به من می کند. مثلا همين چند وقت پيش ما در حال سوار شدن به هواپيما بوديم به دليل اينكه صندليمان جاي خوبي نبود من با لبخند از خانم مهماندار خواهش كردم كه اگر ميشود به ما جاي ديگري بدهد همين خنده من همه مردم دنيا به نظرم وقتي ميخان يه حرف عادي هم بزنند يه لبخندي به طرف مقابل ميزنند البته منظورم از لبخند آنگونه نيست كه فكر كنيد بنده نيشم تا بنا گوش باز بشه ميخام حرفمو بزنم مثلا شما همين الان تصور كن اين گفته هاي منو چگونه بيان ميكنيد طبيعتا با كمي مهرباني و كمي خوشرويي آن را بيان ميكنيد بنده هم اينچنين حرفمو زدم يعني اگر مهماندار مرد هم بود باز همانگونه حرفم را ميزدم. ولي سر اين موضوع كوچك با بنده يه قهري و يه ناراحتي درست کردند كه هنوز تو شوك هستم . پر حرفي كردم، لطفا بگيد مشكل از من هست يا همسرم زيادي شكاك هستش؟ بنده چه بايد كنم؟ بنده را راهنمايي كنيد. بسيار سپاسگزارم  

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

یک سوال داشتم. همسرم بلا استثنا جلوی همکاراش بخصوص خانم های هم اتاقیش بشدت تغییر لحن داره پشت تلفن با من. من خیلی شکسته میشم. حس بسیار بدیه. هرچی براش توضیح میدم که این کار شخصیت منو جلو بقیه خراب میکنه، حرفم را گوش نمی دهد. اوایل که جلو اونا اصلا جوابمو نمی داد، البته جلوی همکارای آقاشم لحنش خیلی سرد و خشک و از سر باز کنی هست. ولی وقتی تنهاییم واقعا با محبت حرف میزنه بهترین برخورده من چی میتونه باشه و چطور با این مسئله کنار بیام

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام روز بخیر یه سوال داشتم ممنون میشم سریع تر جواب بدین. خواهر من 36 سالشه و فوق لیسانس و کارمند رسمی. چند وقته با یه پسر آشنا شده و رابطه داره که 6 سال از خودش کوچکتره و تحصیلات انچنانی هم نداره و دیپلمه شغل آزاد داره از یه خانواده کاملا معمولی و وضع مالی معمولی. ساکن یکی از شهر های کوچک جنوبه. از نظر تیپ و قیافه پسره خوبه اما خب کلا این تفاوت ها وجود داره و تا اونجا که متوجه شدم پسره از اوناست که بیشتر باید یکی هواشو داشته باشه بهش انگیزه بده و خلاصه هلش بده. متاسفانه خواهرم پنهان کاری میکنه و راجب این جریان حرفی نزده فقط گفته یکی ازم خواستگاری کرده که 6 سال ازم کوچکتره. ولی من گوشی اش رو چک کردم و میدونم تا حدودی جریانات رو. متاسفانه فک کنم یکی دو بار رابطه جنسی هم با هم داشتن و مسلما هر وقت بتونن همو ببینن این مسله رخ میده. خواهرم اهل دوست پسر و این چیزا نبوده و تا حد زیادی هم ساده است تو این مسایل حتی با اینکه 36 سالشه. خیلی زود تحت تاثیر قرار میگیره و احساساتی میشه و الانم میدونم به شدت به پسره وابسته شده و به ما هم دروغ میگه من واقعا نگرانشم، نمیدونم چیکار کنم و چجوری راهنمایی اش کنیم چشمش باز بشه من مطمئنم داره اشتباه میکنه و یه جورایی بیشتر داره واسه پسره مادری میکنه. با توجه به اینکه زیاد هم دروغ میگه بهمون نمیشه جلو کاراشو گرفت. لطفا راهنمایی کنید. خیلی نگرانشم میترسم اتفاق بدی بیفته که نشه جبران کرد حتی نمیتونم به وضوح قضیه رو برا مامانم بگم که نگران بشه. لطفا یه راه حل اساسی بهم بدین. اینو هم بگم که ما یه خانوداه نسبتا مذهبی هستیم و خب مسلما روابط تا این حد پیش بره خیلی بده و علت دروغگویی خواهرم هم همینه شاید. سپاس از توجه تون

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

baran

1396/08/09

ابراز احساسات

سلام. ببخشید من دوسال هست به یک نفر علاقه مند شدم و قصدم ازدواج هست. متاسفانه در اطرافم واسط مطمئن پیدا نکردم که بتونم باهاشون صحبت کنم و ایشون علاقه من رو به فرد مورد نظر اطلاع بده. از یک نفر پرسیدم گفتن میتونید خودتون درخواستتون رو با ادبیات مناسب با ایشون درمیون بزارید. اما من نمیدونم چی باید بگم و چطوری باید بگم که غیر مستقیم باشه اما ایشون منظور من رو متوجه بشن و در موردم فکر بدی هم نکنند. میشه شما کمکم کنید؟ خواهش میکنم ازتون راهنماییم کنید ذهنم خیلی درگیر هست.

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

فروزان

1396/08/09

بی توجهی همسر

با سلام و خسته نباشید . من اسمم فروزان هست و ۲۴ ساله هستم‌ . ۳ ساله ازدواج کردم و قبل اون هم ۱ سال با همسرم دوست بودم. همسرم خیلی خوبه اما فقط یه ضعفی داره . اونم این که فقط مسائل مربوط به خودشو میبینه ، زمانی که ناراحته اوضاع کاسبی بده با بی توجهی به من رفتار میکنه که این اذیتم میکنه مثلا گاهی اوقات که نیاز جنسی داشته باشه و حال من مساعد نیست باید خواستشو برطرف کنم اما زمانی که من نیاز داشته باشم حتی اگه یک هفته هم التماسش کنم میگه نه . این موضوع باعث شده فک کنم کسی هست تو زندگیش که چرا یک هفته اینطوره یک هفته کاملا سرد . من همسرمو میشناسم واقعا مرد گرم مزاجیه که شاید در طول روز ۲ بار نیاز جنسی داشته باشه اما الان یک هفته خوبه یک هفته بد.‌ لطفا کمکم کنید چون شک لعنتی داره اذیتم میکنه ‌ باعث شده از همسرم متنفر شم. ممنونم ازتون

.....

مشاهده پاسخ