پرسش و پاسخ روانشناسی
پاسخ به سوالات شما توسط روانشناسان سیمیاروم انجام میشود
پاسخ به سوالات شما توسط روانشناسان سیمیاروم انجام میشود
1
پاسخraha
1398/04/10
اضطراب
دچار اظطراب شدید اجتماعی هستم به گونه ای که توان حضور در هیچ جای را ندارم به اندازه ای که دستان شروع به لرزیدن میکنه صورتم سرخ میشه وضربان قلبم بالا میره خواهشا بگید من چکار کنم امکان رفتن به روانشناس را ندارم و فک می کنم دچار فوبیا شدم لطفا کمکم کنید
.....
1
پاسخA.m
1398/04/09
مشکلات خانوادگی
سلام وقت بخیر من از وقتی که یاد دارم پدرم در حال پرخاش و خشونت بوده در دورانی کمتر و دورانی بیشتر که البته چهار بار عمل قلب باز کرده و تا حدودی طبیعیه لازم به ذکر هستش که ایشون در بیرون از خانواده وجهه بسیار خوبی داره و خیلی انسان محترم و معتبری هست و جوری که هرکسی من رو میبینه میگه خوش به حالت همچین پدری داری و انصافا هم هیچ جا برام کم نذاشته از نظر اقتصادی با اینکه اوضاع مالی خوبی نداره من جوان تر که بودم هیچ وقت خونه نبودم یا اگر هفته ای یکی دو بار میومدم هنه چی خوب بود چون میدونست که اگر بخواد داد و بی داد کنه میرم از خونه و معلوم نیست کی میام اما یهو تصمیم گرفتم اونی بشم که پدرم میخواد کارو ول کردم دانشگاه تموم کردم خدمت رفتم و مسیر زندگیمو عوض کردم کاملا سربه راه و هرچی میگن فقط میگم چشم الان که نامزد کردم و هیچ دوستی ندارم و غروب خونه هستم و کاملا در شرایطی هستم به کمکش احتیاج دارم بی دلیل کاملا بی دلیل بهم پرخاش میکنه فحش ناسزا میده نفرین میکنه و میگه بزرگترین آرزو ی من اینه که هیچ وقت تو رو نبینم هربار پرسیدم مشکلت چیه میگه مشکلم تویی و کلی نفرین و ناسزا بار ها جلوی همسرم این کارو کرده بار ها جلوی خانواده همسرم بار ها جلوی اقوام و آشنایان جوری که هیچ جا روم نمیشه سرم رو بیارم بالا و تمام کار هایی که برای من از اول کرده رو میگه و بعد میگه تو لیاقت نداری و مثل یه سگ هم نیستی و دائما در حال تحقیر من هست که تو بدون من هیچی نیستی و هیج کاری نمیتونی انجام بدی و تا حدی ادامه میده که یا من از عصبانیت حرفی بزنم که بدتر کنه و یا خونه رو ترک کنم که بگه از سگ کمتری اگه پاتو تو این خونه بذاری و بار ها گفته باید از خونه زندگی من بری بار ها و بار ها از باب مهربانی و صحبت وارد شدم که بدونم آخه چرا و چی کار کردم ولی باز این پروسه تکرار میشه همه این ها باعث شده حتی همسرم هم با کوچکترین بحثی بهم بی حرمتی کنه در شرایطی قرار گرفتم که فقط و فقط قرص آرامبخش میخورم و نمیدونم چی درسته و چی غلطه
.....
1
پاسخostovar
1398/04/09
خیانت همسر
با سلام. خانمی هستم ۳۳ ساله که ۵ ساله ازدواج کردم و همسرم ۴۰ ساله است. یک دختر ۲ساله داریم. ماه هفتم بارداری متوجه شدم همسرم در یک نرم افزار چت با چند خانوم چت میکنه و حتی پیشنهاد ملاقات داده بود اما نمیدونم ملاقاتی صورت گرفته یا نه و از کی این تماسها شروع شده. وقتی فهمید من متوجه شدم گریه کرد و قسم خورد دیگه تکرار نمیکنه. امروز اتفاقی توی گوشیش پیامی دیدم که شک کردم و وقتی گوشیش رو چک کردم متوجه شدم از حدود یکسال قبل توی گوشیش چند تا پیام هست با پیشنهاد ملاقات. شاید قضیه مربوط به بیشتر از یکسال باشه و شاید اصلا به قولش عمل نکرده و من چون سرگرم بچه داری بودم متوجه نشدم. ما شهرستان دور از خانواده هامون زندگی میکنیم و هردو خانواده مذهبی داریم. حالا نمیدونم باید چی کار کنم لطفا رهنماییم کنید. با تشکر
.....
1
پاسخmehran
1398/04/09
رفتارهای پرخطر یا هیجانی نوجوان
با سلام من پسری دارم 14 ساله که از زمان کودکی به عنوان شیطان و بازیگوش در خانواده زبانزد بود در مدرسه هم اکثر معلمها از دستش شاکی بودند که به قوانین مدرسه احترام نمی گذارد و مدام می خواهد سبب خنده و مسخره بازی سر کلاس شود که با برخورد فیزیکی یا تنبیه کلاسی مواجه می شد اصلا نصیحت پذیر نبود اکنون که 14 سال دارد و در شرف بلوغ هست به سمت دوستانی کسیده می شود که رفتارهای خاص دارند و اکثرا دنبال شر و دعوا می گردند جدیدا کارهای پرخطری می کند که به عواقب آن نمی اندیشد. مثلا با برنامه ریزی جهت حال گیری معلم اقدام به روشن کردن شعله کنار ماشین معلم می کند که البته بعد از اینکار بشدت پشیمان شده ولی دیری نمیگذرد که به واسطه سادگی و گردن گیری توسط دوستان یک عمل خطرناک دیگه انجام می دهد .زمانی که نصیحت و یا حتی تنبیه می شود توسط بنده بی اختیار لحظه ای می خندد و وقتی از ایشان سوال می کنم که چرا می خندی میگوید دست خودم نیست و بعد از یک مدت کلا فراموش می کند و ایشان بسیار باهوش و نمره سر کلاسی خوبی دارند ولی در دروس ریاضی دقت کمی دارد ایشان به اتش سوزی علاقه عجیبی دارد و نمی ترسد و از حیوانات نیز واهمه ای ندارد مثل مار که چند وقت پیش یک ماری ردو توی مدرسه توسط بطری نوشابه گرفته بود خواهش می کنم من رو راهنمایی کنید با تحقیقاتی که بنده کردم از بیماری سلوک در ایشان مشکوکم با تشکر
.....
1
پاسخاحمد
1398/04/09
عدم تشخیص
باسلام وتشکرازفرصتی که دراختیارمن گذاشته اید من۲۶سال سن دارم،مجردوبیکارهستم.محل زندگی و اجتماعی درآن بزرگ شده ام ازنظر فرهنگ آموزش وارتباط بافقر روبه رواست! متاسفانه درگیراعتیادبه موادمخدر هستم وتصمیم به ترک دارم،اهدافم رامشخص کرده ام ازجمله اهدافم شغل،ادامه تحصیل وتشکیل خانواده است . . مدتی پیش باشخصی آشناشدم که باگذشت چندهفته ازآشنایی ما ازنظردوستی وصداقت تاحدودی ازاومطمئن شدم، حقیقت امر این است که مسبب تصمیم گیری من وبه قولی تلنگر ترک اعتیادم او بود که قول استخدامم را درشغلی که من اتفاقا میخواستم را به من داد ( اطلاعی ازاعتیادمن نداشت! ) این موضوع را از لحاظ تصمیمم برای ترک اعتیاد جدی گرفتم و درواقع باعث یادآوری وهمان تلنگر درونی به من شد.این درصورتی است که قول ایشان را باتوجه به شرایطی،! برای استخدامم جدی نگرفتم تا این که شروع به ترک موادمخدرکرده بودم و ازنظر جسمی وروحی آمادگی چندانی نداشتم و به صورت قافل گیرانه ای تماسی ازاو دریافت کردم که باید فردا جهت استخدام مدارکم را ببرم و تست اعتیاد را انجام دهم که مستقیما موضوع را باصداقت کامل،شفاف سازی، وعدم سوء تفاهم با او درمیان گذاشتم و اقرار به وضعیت خودم کرده ام.ودرنهایت تعجب برخلاف انتظارم کاملا من رادرک کرد وحتی این فرصت را به من داد که بعد از مدتی ازترک اعتیادم یکی از کارکنان شرکت اوباشم. اماشرایط روحی کنونی من همین الان که این متن رامینویسم بداست ودرنهایت بااین فرصتی که دراختیارمن گذاشته اید آشناشدم ودرخواست راهنمایی میکنم! حالات وافکاری که بعدازاین مسئله پیداکرده ام افکاری مثل پشیمانی از اقرار،خودکم بینی،شک به افراط درصداقت،شک به این که چرا با توجه به شرایط تحصیلیم،مادی ، اعتیاد باز میخواهد به من کمک کند و درنهایت ترس و پیش داوری ها . . . خواهشمندم دراولین فرصت با راهنماییتان من را کمک کنید "این تنها فرصت و جایی است که باتوجه به شرایط مادی و معنویم میتوانم از آن راهنمایی وکمک بخواهم!" باتشکرفراوان
.....
1
پاسخنسرین
1398/04/09
بی احترامی و پرخاشگری
باسلام خانمی 38 ساله هستم در 30 سالگی ازدواج کردم و درحال حاضر داری فزند پسر4ساله می باشم همشرم از خودم 3 سال کوچکتر است و درضمن شاغل هم هستم در ابتدای ازدواج چندین بار همسرم پرخاشگری کرد که چندبار هم منجر به کتک زدن من شد که حتی یکبار هم به خانه مادرم به قصد قهررفتم . همسرم خیلی پرخاشگر داد میزنه یا دائم در حال ناسزا گفتن به من است من به خاطر پسرم و اینکه همسایه ها صدای دادو بیداد اونا نشنوند سکوت میکنم و باهاش دیگه حرف نمی زنم یک نمونه اش اینکه دیشب سرشام به پسرم گفت بشین سرسفره و شیطونی نکن اونم عصبانی شد و زد رودست باباش بعد شروع کرده به من چیز گفتن گفت همش تقصیر تو نجس است که اسم بچه را کلاس ورزش می نویسی و لوسش کردی و ... یا اینکه اگه پسرم کار اشتباهی بکنه و من دعواش کنم یا تنبیه اش کنم شروع میکنه به گفتن این که این مامانت وحشیه و خونوادش اینجورین و مامانت عصبیه و از این حرفا از دستش خسته شدم به خاطر خرید خونه و بدهکاری نشده بریم مسافرت همش میگه تقصیر توست که نمیشه بریم وحرفای خیلی خیلی زشتی به خانوادم می زنه من همش سکوت میکنم
.....
1
پاسخMaryamchoopani
1398/04/09
شوهرمعتاد
باسلام:شوهرمن۲۴و خودمم۲۴سالمه،چهارساله ازدواج کردم ۲تا پسر سه و پنج ماهه دارم،شوهرم حدود یکسالی میشه که معتاد شده ودلیل معتادیشو دستگاهی که سرکارتوی کمرش خورده میدونه،یه چند وقتی میشه میاد توخونه تریاک میکشه قبلا بیرون میرفت و با دوستاش بود،اما ازوقتی بمن گفت توخونه میکشه وزیاد بیرون نمیره،میخوام ترک کنه،یبار ازش خواستم و گفت نمیتونم برم کلینیک ترک اعتیاد برای کارم مشکل پیش میاد سابقه میشه برام، خودم باقرص متادون ترک میکنم اما بعد چندمدت گفت این قرصا معدم رو خراب کرده وباید موادبکشم،من خیلی بهش محبت میکنم بهش گفتم هروقت که خودت خواستی من پشتتم که ترک کنی،اما تمایلی نداره،اوندفه که گفت ترک میکنم وقرص میخورد چون دید خیلی حالم از شنیدن معتادیش بده گفت تو بمون بامن گریه وخودتو اذیت نکن من ترک میکنم،اما الان نمیدونم باید چیکارکنم که ترک کنه خواهشا راهنماییم کنید؟
.....
1
پاسخمهران محمدی
1398/04/09
مشکلات بین پدر و مادر بنده و همسرم
سلام وقتتون بخیر خیلی خلاصه مشکل رو عرض میکنم. من ازدواجی داشتم با خانومی که پدر و مادر بنده خیلی موافق ازدواج با ایشون نبودن (بخاطر سطح مالی ضعیف تر خانواده همسرم نسبت به خانواده بنده) بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان تونستم رضایت پدر و مادرم رو بگیرم و ازدواج کنم، همه چی خوب پیش رفت مراسم عروسی رو پدرم به بهترین نحو گرفت و خیلی بخاطر این کار ازش ممنون هستم. اما بعد از اینکه وارد منزل خودمون شدیم، هر سری دنبال بهونه ای هستن که بهم فشار وارد کنن و بگن ازدواجم اشتباه بوده! با همسرم رابطه خوبی دارن نه که بخوان با هم بحث و جدل گنن، نه اصلا چون نه در شان خانواده خودم هست و نه در شان همسرم، اما همیشه دنبال کوچیکترین اشتباه میگردن تا با نیش زدن ها و زخم زبون زدن هاشون بهم بفهمونن اشتباه کردم برای این ازدواج!! من چیکار کنم؟ چه کاری انجام بدم که هم احتارم پدر و مادر حفظ بشه هم همسرم از خانوادم متنفر و دلگیر نشه؟؟
.....
1
پاسخبهاربانو
1398/04/09
رابطه
باسلام من ب تازگی با اقایی وارد رابطه شدم ک بشدت درون گرا هستن واحساسات خودش رو ب زبون نمیاره و وقتی میپرسم چرا نمیگی میگه نمیدونم اما برادرشون گفتن که ای اقا بهمعلاقه مند میشه رابطه ما درحال رشد ینی ازاول وارد رابطه نشدیم تصمیم گرفتیم دوره اشنایی داشته باشیم تا ب مرور زمان بعد شناخت باهم واردرابطه بشیم ...اوایل اشنایی ایشون خیلی خون گرم بود و راحت حرف میزد بعد مدتی خجالتی شد درحدی ک از خجالت سرخ هم میشد صورتش... بعد الان مدتی هست ک حساس ومتعصب شده و گاهی حتی بمن تشرهم میزنه دررابطه با کارایی که ناراحتش کرده و بروم نیاورده ولی هم چنان حرفی نمیزنه حس میکنم پرخاشگر شده..... ولی رفتارش خوب و معقول احترام قاعل هست برای من و درهفته معمولا۳بار دیدارداریم... خانواد ایشون درجریان رابطه ما هستن و درطول روز هم باهم حرف میزنیم و درتماسیم ..... الان سوال من این که این جدی شدن و حساس شدن دلیلش چیه؟و اینکه علاقه ای وجود داره از سمت ایشون؟ممنون
.....
1
پاسخمیلاد
1397/11/29
من را راهنمایی کنید
با سلام خدمت عزیزان مشکل اساسی من در نحوه ی برخورد و ایجاد رابطه با جنس مخالفه.هر از چند گاهی دوستی انتخاب میکنم ومدتی رو باهاش میگذرونم. در این مدت دوستی من بسیار بسیار زیاد احترام طرف مقابلم رو میگیرم حتی گاهی میبینم که طرف دست و پای خودش رو گم میکنه .بیش از اندازه بهشون امید میدم و این فکر رو بهشون منتقل میکنم که شماها دارای استعداد بسیار زیادی هستید و براشون هدف تعیین میکنم . من این کار رو تا جایی ادامه میدم که به شدت وابسته ام بشن و همینکه وابسته ام شدن میزنم به چاک.دیگه نه ردی ازم دارن و نه شماره ای و نه هیچی..گاها اتفاق افتاده که از طرف اون ها پیشنهاد رابطه ی جنسی رو بهم دادن و من اصلا قبول نکردم و گفتم ما فقط دوست هستیم همین..و این اطمینان رو بهشون میدم که واقعا امن هستم و مشکلی از طرف من پیش نمیاد من پسر و مجرد هستم و سطح مطالعه ی خیلیی وسیعی دارم و چون باهاشون حرف های تازه ای میزنم مسحور میشن اما وای به روزی که بفهمم وابسته شدن میزنم میرم . من توی یه خونواده ی خیلی خشنی بزرگ شدم عاجزانه میخوام کمکم کنید که ببینم این نقص از کجا نشات میگیره.. مچکرم
.....
1
پاسخFarnoosh
1397/11/29
بی دقتی
سلام خسته نباشید یه موضوعی منو تو زندگیم خیلی آزار میده اونم اینکه اطلاعات روزانه در ذهنم ثبت نمیشه مثلا وقتی به یه سخنرانی یا حرف کسی گوش میدم بعدش که میخوام واسه یه نفر دیگه توضیح بدم اسامی مکان ها و اشخاص و برندها و... رو به یاد نمیارم یا سوال و حرف و جمله دقیق طرف رو به یاد نمیارم مدام میگم فک کنم اینو گفت و یا میگم گفت نمیدونم کجا نمیدونم کی و... علتش چیه؟
.....
1
پاسخFaramarz
1397/11/29
نداشتن دوست
با سلام ، من ۲۷ سالم . تهران زندگی می کنم . تک فرزندم . پزشک عمومی هستم . تا به حال هیچ دوستی نداشتم و هیچ دختری از من خوشش نیومده . خیلی تنهام . تنها سرگرمی زندگیم درس . آدم محکمی نیستم چهره بچه گانه دارم و صدام نازک و مردا از من خوششون میاد . همه بهم میگن تو مثل زنایی . همش فکر می کنم واقعا مشکل جنسی دارم . اصلا خشن نیستم و لطیفم . اعتماد به نفس اصلا ندارم . فکر می کنم تا آخر عمر تنها می مونم . فوق العاده ایراد گرفتن بقیه روم اثر میذاره . خیلی افسردم . لطفا راهنمایی بفرمایید .
.....
1
پاسخmohammad
1397/11/29
سلام خسته شدم کمک میخوام
سلام دکتر من یه مشکل خیلی جدی دارم. تو منطقه ای زندگی میکنم با فرهنگ جنوبی ها خودم همینجا بزرگ شدم . مشکلم اینه دایرکت هر دختری میرم نمیدونم چی بگم تا دوست بشه وابسته بشه چند تا روانپزشک رفتم گفتن باید دوست دختر داشته باشی تا بهبود پیدا کنی .چون گفتم شرایط ازدواج ندارم . هر عکسی میندازم تحسین میکنن ولی دوست نمیشن . باور کنین ادم هایی رو دیدم با بدترین چهره بعد دو روز میرن سر قرار ولی من هر ترفند و تکنیکی به کار بردم با شکست مواجه شدم . مشکل من اینه چه کارایی کنم چه حرفایی از اون سلام دادن تا اخر که شیفته من بشه وسط رابطه نزاره بره
.....
1
پاسخمحمد
1397/11/29
بیماری وسواسیت فکری
<span style="border: medium none currentcolor !important;clear: none !important;color: inherit !important;cursor: auto !important;direction: inherit !important;float: left !important;font-style: inherit !important;height: auto !important;line-height: inherit !important;margin: 0px !important;max-height: none !important;max-width: none !important;min-height: 0px !important;min-width: 0px !important;padding: 0px !important;text-align: inherit !important;text-decoration: inherit !important;vertical-align: baseline !important;width: auto !important;overflow: visible !important;background: none 0px 0px / auto repeat scroll padding-box border-box transparent !important"><span style="border: medium none currentcolor !important;clear: none !important;color: #191919 !important;cursor: default !important;direction: inherit !important;float: left !important;font-size: 12.6px !important;font-style: inherit !important;height: auto !important;line-height: 18px !important;margin: 0px !important;max-height: none !important;max-width: none !important;min-height: 0px !important;min-width: 0px !important;padding: 0px !important;text-decoration: inherit !important;vertical-align: baseline !important;width: auto !important;overflow: visible !important;background: none 0px 0px / auto repeat scroll padding-box border-box transparent !important">با سلام من حدودا 7 سال بیماری وسواسیت فکری دچار شده ام و هر کاری میکنم که با این بیماری کنار بیام نمیتونم وبرای درمان به دکتر مراجعه کردم ولی دارو به من تجویز کرد ولی باز هم سودی نداشت چرا که کمی آرومم میکرد ولی بازهم فکرهای مزاحم و منفی دست بردارم نبود و چند بار هم به مشاوره روانشناسی در شهر خودم مراجعه کردم ولی آنچنان ضعیف بودند که حرفهای آنها اصلا به دردم نخورد چرا در فیلمها ایرانی نشون میدن که یارو از من هم بدتر ولی دکترها با روشهای خاصی آن را درمان کردند چرا تو واقعیت منو درمان نمیکنند کجا برم تا جواب بگیرم تو را خدا در وضعیت بدی قرار دارم کمکم کنید وسوال از شما دکتر محترم اینه که وسواسیتم در حوادثی که در زندگی روزمره خودمان پیش میآید فورا به خودم خورده میگیرم که نکنه این بلاها سر من بیاد مثلا در یه جایی میخوندم که کسی لواط کرده بود و کسی که مقصر نبودداشتند اعدامش میکردند ولی داستان جوری دیگری شد و در آخرین لحظه کسی که گناهکار بود اعدام شد چرا در برخورد با دیگران و رابطه و رفت و آمد با دوست و فامیل دچار دگرگونی و اضطراب قرار میگیرم که نکنه کسی لواط کنه و تقصیرها رو به گردن من بیاندازند و باعث بشه من اعدام بشم و بمیرم؛ اصل موضوع اینه که می خوام با کسی برم جایی ترسم اینه که یه اتفاق خاصی همون لواط یا قتلی صورت بگیره منی که هیچ کار نکردی اعدام بشم فقط اینو بگم که هرروزبه خاطر این که کسی یه جیزش بشه صد بار میمیرم و زنده میشم گناهم چیه من آدمی هستم مومن و متدین و البته نوحه خون و هرگز مال کسی زو نخوردم و به هیچ نامحرمی نگاه چپ هم نکردم چرا باید این بلاها به سرم بیاد این قتل و به خصوص لواط وسواسیت فکری زیادی به این قضیه دارم از شما میخوام اگر راهی دارین جلوی پای ما بذارید با تشکر امیدوارم دعا گوی زحمات شما باشم</span></span>
.....
1
پاسخMahsa
1397/11/29
عدم کنترل خشم و خودزنی
من واقعا احساس نا امیدی و بدبختی دارم و واقعا اعتماد ب نفس ندارم و خیلی عصبی بودنی دوست دارم به خودم ازار برسونم سرمو چند بار کوببدم به یه جایی و واقعا به فکر خودکشی هستم ولی جراتشو نداشتم من احساس میکنم روحم مریضه و تازگیها یک رابطه ی یک ساله عاطفیم تموم شده و از هر جهت احساس میکنم به بن بست رسیدم
.....
1
پاسخزینب
1397/11/29
مسائل جنسی
باسلام من دختر ۲۰ ساله ای هستم بدلیل ندانستن مسائل جنسی به طور اتفاقی همه این مسائل رو با هم اونم در زمان پشت کنکوری که دوره ی حساسی ایست تمام روحم بهم خورد هم پزشکی هم قبول نشدم چون ذهنم مشغول شد وتمرکزم بهم ریخت وبادیدن فیلم های تحریک کننده وتماس با دستگاه تناسلی دچار عذاب وجدان میشم هر کاری میکنم که ترک کنم نمیشه وحس تنفر نسبت به همه مخصوصا خانواده ام دارم وحوصله هیچ کسی رو ندارم حس شادی تو زندگی ندارم نگید برو دکتر بگو خودارضایی دارم خودتون کمکم کنید تورو خدا
.....
1
پاسخعلیرضا محمدی
1397/11/29
روابط اجتماعی
سلام من ۱۸ سالمه و پشت کنکوریم میخواستم بدونم چجوری تحت تاثیر رفتار دیگران (در خانه جامعه و دوستان) قرار نگیرم ؛ مثلا اگه کسی با بی محلی بامن حرف زد سرخورده میشم و نمیدونم چه واکنشی نشون بدم؛ خیلی دوست دارم یه رفتار واحد برا خودم تعریف کنم و باهمه بااون رفتار برخورد کنم و با رفتار دیگران هم سازگاری داشته باشم ولی نمیدونم چطور؟ لطفا در این زمینه اگه میشه منو راهنمایی بفرمایید خیلی ممنون
.....
1
پاسخحیدری
1397/11/29
تنهایی
سلام من یک پسر 20 ساله هستم تک پسرهستم و برادری هم ندارم پشت کنکوری هستم و برای کنکور آبنده درس میخونم من خیلی آدم تنهایی هستم و هیچ دوستی ندارم یعنی من تو زندگی خیلی سعی کردم که دوستی برای خود پیدا کنم اما هیچکس تمایل دوستی با من رو نداره خیلی احساس تنهایی میکنم و افکارم خیلی پریشون هستش نمیتونم تنهایی رو تحمل کنم لطفا راهنماییم کنید.
.....
1
پاسخجواد عشوری
1397/11/29
سوال خانوادگی و اخلاق رفتار برادر و عاقبت در دنیا
سلام بنده پسری 25 ساله که یک برادر دارم ۳ سال نیم از من کوچکتره و قدش ۲۰ سانت بزرگتره که اصلن چند ساله اخلاق خوبی در منزل نداره و مرا بیچاره کرده و مثلن چیزی را بهانه میکنه مثلن اگه تلوزیون روشن کردم میاد خاموش میکنه و فحش بد میده بهم و اگه چیزی گفتم میپره بهم و بد جوری هم میزنه مرا و من به خاطر ابرو و احترام چیزی نمیگم و کلن در منزل صورت و اخماش تو همه با بد اخلاقی هم صحبت میکنه با خانواده و من و مزل که باشه من حالم گرفته بی حوصله و غمگین میشم بیرون که میره حالم خوب میشه خوشحال میشم و دیگه سیر شدم از این روزگار دوبار خودکشی زد به سرم به خاطر این که خودکشی عوقبتش جهندمه این کار نکردم و افسردگی گرفتم از دستش نمیدونم دیگه چه کار کنم شکایت کردم دادگستری فایده نداره به عمو دایی خاله گفتم فایده نداره میرن حمایت برادرم و لطفا دقیق برایم توضیح دهید شما بگویید من چه کار کنم اخلاقش درست بشه دیگه نمیتونم تحمل کنم یک را حل بگید ایا سحر جادو نشده و بگید ایا در این دنیا و اون دنیا روز قیامت عاقبت بد اخلاقیش چه طور میشه دست شما درد نکنه ممنون ببخشید شرمنده منتظر جوابم کمی زودتر جواب دهید
.....
1
پاسخحسین
1397/11/29
وسواس
سلام همیشه در مورد اکثر چیزها،صحبت دیگران،اخلاق و روحیات دچار فکر منفی هستم اکثر مسائل را نمی تونم به راحتی از ذهنم بیرون کنم داخل خونه خیلی درباره بیشتر مسائل نامربوط نق میزنم مسائل تکراری چطوری خودم را اصلاح کنم ممنونم
.....

روانشناس بالینی

دانشگاه علوم پزشکی ایران

روانشناس بالینی

دکتری تخصصی روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی
وبلاگ سیمیاروم
برای عضویت در خبرنامه سیمیاروم و دریافت جدیدترین مطالب، مقالات و تخفیفها ایمیل خود را وارد کنید