پرسش و پاسخ روانشناسی
یک سوال بپرسید

پرسش و پاسخ روانشناسی


پاسخ به سوالات روانشناسی شما توسط روانشناسان مجرب سیمیاروم انجام می پذیرد.


1

پاسخ

mina ehyayi

1398/04/26

استرس

سلام خسته نباشید .بنده یه دختر ۲۷ ساله ام در یک خانواده ی۴ نفری از بچگی ام  مادر بزرگم با خانواده ما زندگی میکرد و بیماری آلزایمر داشت و نگهداری ازش خیلی سخت بود برامون همه مون از نظر روحی داغون شده بودیم تا اینکه ۳ سال پیش  ی روز بابام از سر کار برگشتنی سکته مغزی کرد و ما این مصیبت رو هم پشت سر گذاشتیم و بابام تا حدودی سلامتی خودشو به دست آورد . الان یک ماهی میشه که مادرم بیمارستان بستریه و نارسایی کلیه پیدا کرده من خیلی از نظر روحی داغون شدم و تمام یک و ماهو هر روز گریه میکنم باتوجه به اینکه من نامزد دارم و نامزدم هم با دیدن اینکه من همش گریه میکنم ناراحته .تحمل هیچ مریضی و دیگه ندارم و با مریضی مادرم استرس شدیدی دارم هر روز که از خواب پا میشم تپش قلب دارم .لطفا راهنمایی کنید  چطوری استرسمو کم کنم .

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام خدمت اساتید محترم . سوال داشتم برای فراموش کردن اسمی که با دیدن ویا اوری اون اسم احساس نوعی گناه در گذشته تجسم میشه برام چطور میتونم از این که اون اسم شی که یاد اور اون کار هست و هر دفعه با دیدن یا شنیدن اون اسم خاص حالت تشوش و دلهره میگیرم را از بین ببرم؟ تو اون لحظه کلا که اون اسم برام تداعی میشه احساس بدی به اون پیدا کردم وطوریه که اون اسم همه جا هم هست و نمیشه از ش فرارکرد..ایا باید دباره اون اتفاق را بازسازی کنم و خودم را ببخشم؟ البته میخام اینکار بکنم ولی سخته برام...

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام حدود 11 ماهه ازدواج کردم.دو ماه پیش برادر شوهرم عقد کرده 4 تا از فامیلدر جه یک داماد،  عروس و داماد را مهمون کردن البته ما هم در 3 مهمانی حضور داشتیم شوهرم تصمیم گرفته پنج شنبه مهمونی بد ولی من اصلا آمادگیشو ندارم اصلا دلم نمیخواد مهمونش کنم چون وقتی من عقد بودم فقط یکی از خواهر شوهرام منو مهمون کرد بقیه نه . کادویی هم بهم ندادن . خیلی پیش پا افتادست ولی اعصابم کاملا بهم ریخته دانشجو دکتری هستم و امتحان سختی پیش رو دارم هرچی به شوهرم میگم مهمونی را عقب بندازیم گوش نمیده میگه با تو کاری ندارم . ول هزار تا کار هست. واقعا آمادگیششو ندارم. خونمون کوچیکه مستاجریم. وای اصلا نمیتونم  چه جوری منصرفش کنم؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

رضا

1398/04/25

مصاحبه شغلی

سلام وقت بخیر. برای مصاحبه شغلی، روانشناسان یک سری سوالاتی می پرسند که نمیدونیم چه پاسخی بهشون بدیم، ممنون میشم برای مصاحبه شغلی راهنمایی کنین. مثلا آخرین باری که عصبانی شدی؟ عصبانی بشی چیکار میکنی؟ یه بیوگرافی از خودت بده یا خودت رو معرفی کن؟ نقاط ضعف و قوتت؟ اگه رئیست یا همکارت دزدی کنه چیکار میکنی؟ اگر بفرستنت قسمتی که مرتبط به رشته تحصیلی تو نیست چیکار میکنی؟ اگه شرکت به تو بگه خودت رو به حراست معرفی کن چیکار میکنی؟ اگه یه شرکت دیگه یه شغل بهتر پیدا کنی چیکار میکنی؟ چرا ازدواج نکردی؟ آدم عاشق پیشه ای هستی یا؟ انگیزه ات از اینکه این شغل رو انتخاب کردی چیه؟ داری شعار میدی یا روراست نیستی؟ و آخرین سوالی که معمولا روانشناس می پرسه اینکه اگه جای من بودی چی می پرسیدی یا سوال دیگه ای نداری؟ ممنون میشم راهنماییم کنین چون یه مصاحبه شغلی خیلی مهم پیش رو دارم.

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام وقتتون بخیر،میخوام بدونم سیم کارتم رو عوض کنم یانه؟من الان در شرف ازدواج هستم و تقریبا جواب مثبت رو به خانواه اشون دادیم، من قبل از این خواستگارم،یه خواستگار داشتم که با هم دوست بودیم اومد خواستگار و .... ولی اخرین لحظه قسمت نبود نشد، ایشون شماره منو دارند، همدیگررو بلاک کردیم ولی چون باهم صمیمی بودیم و بغل و بوس و در همین حد با هم رابطه داشتیم ولی ایشون به من خیانت کرد و یه هفته بعد ازکات با من با دختر داییش ازدواج کرد، بنظرتون سیم کارتم رو عوض کنم یا مشکلی پیش نمیاد ؟؟میشه زود جواب بدید چون موندم چکار کنم اگر سیم کارتم رو عوض کنم تمام همکارها و خانواده و دوستان شک میکنند که ازدواج کرد سیم کارت عوض کرد ؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

امیرعلی

1398/04/09

رابطه

سلام و وقت بخیر یک سوال داشتم من 4 سال هست که ازدواج کردم. توی این مدت با خانواده خانمم بر سر برخی از مسائل، اختلاف سلیقه ها و اختلاف عقیده ها، مشکلاتی پیش آمد. مواردی مثل دخالت مادر خانم، برچسب زدن به من، عدم تایید بنده و تحقیر بنده در این مدت باعث شد که با همفکری همسرم، به این نتیجه برسیم که برخی اوقات بنده به مادرخانمم به شکل دوستانه مواردی که اذیتم میکنند رو بگم و برخی مواردهم همسرم این کار رو بکنه. تقریبا یکی دوسال به این شکل پیش رفت اما اتفاقی نیفتاد و رفتارهای مادر خانم اصلاح نشد این موضوع باعث شد که من نسبت به اونها کم کم سد بشم، کم حرف بشم و رفت و آمدمون کم بشه. البته این موارد از روی عمد نبود؛ ناخودآگاه رفتارهای ادامه دار طرف مقابل باعث این اتفاق شد. پدر خانمم هم به شخصه معتقدم که با توجه به عدم مسئولیت پذیری، سادگی، رفتارهای کودکانه و بی منطق؛ از پس حل این اختلاف بر نمیان. کما اینکه یک بار که مطرح شد این مشکلات، تماما طرف مادرخانم رو گرفت و ... اختلاف بنده و مادر خانم الان به جایی رسیده که ممکنه هر آن همدیگر رو بی حرمت کنیم. بنده واقعا عرض میکنم که میدونم که اختلاف در هر خانواده ای هست و اصلا با توجه به همین مبنا بود که ابتدای کار رو با آرامش و منطقی و با نرمی، اختلاف سلیقه و دخالتهای بی محابا و تحقیرهای خانواده همسرم رو نادیده میگرفتم و صرفا بهشون میگفتم که این رفتار من رو اذیت میکنه.... ولی نتبجه ای حاصل نشد تا اینکه یک بار شدیدا بحثمون شد و خاطره بسیار بدی برای همسرم رقم خورد... طبق نتیجه ای که با همسرم بهش رسیدیم، مادرخانمم طی سالهای بعد از ازدواج، از طرف همسرشون تایید نشدن و تایید نگرفتن. به همین خاطر اخلاقشون شدیدا حساس و عاطفی شده و سعی دارند در بحثها، حرف خودشون رو بزنند و تایید بشن(حتی با استفاده از سلاح هایی مثل عذاب وجدان دادن، فرافکنی، دروغ و ....) سوالم اینکه الان من چه کنم؟ این مطلب رو هم نمیتونم کتمان کنم که به هر حال من هم باید مواردی رو رعایت میکردم و بکنم؛ لکن با شخصیت مادرخانمم به شدت مشکل دارم. ایشون در ابتدای آشنایی به این شکل نبودن یا حد اقل اینقدر شدید نبود....معمولا در جمع ها، مظلوم و ماخوذ به حیا هستن! به نحوی که هر کسی ببینتشون، میگه چقدر انسان شریف و آرامی هست.... این در حالیه که طرف دیگه سکه ایشون، عصبی بودن، هیجانی بودن و عدم توانایی در کنترل هیجاناتشون هست... خلاصه اینکه الان نمیدونم با این کدورت شدید چه کنم؟ با این برچسبهایی که به من میچسبونن چه کنم؟ با انتقاد ناپذیریشون و شوخی های زننده اونها چه کنم؟ تذکر با رعایت احترام دادم ولی نتیجه ای نگرفتم.... همسرم هم از این وضع به شدت ناراحته و نگران..... خواهش میکنم بهترین راهکارها و کامل ترین مشاوره رو بفرمایید تشکر

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

جواهری

1398/04/09

مشاوره

با سلام من 34 سالمه و ازدواج نکردم. یک ماهه که با یک پسر 38 ساله ای که قبلا ازدواج کردند و یک دختر 7 ساله دارند آشنا شدم. از همان ابتدا ایشون به من گفتند که جدا شدند و بچه دارند. بعد از یک هفته که گذشت به من گفتند که 2/5 ساله که جدا شدند ولی مراحل قانونی هنوز ثبت نشده است. میخواستم بدونم ادامه دادن به این رابطه درست است یا خیر؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

زهرا

1398/04/09

در استانه جدایی

خانمی چهل ساله یک سال و نیم ازدواج کردم شوهرم بعد از خرید جهزیه شروع کرد به ایراد گرفتن که چرا منو برا خرید جهزیه با خودت نبردی و از شب عروسی که تنها شدیم قهر کرد که چرا منو برا خرید نبردی و بعد از مدتی تمام وسایل و جهزیه رو جمع کرد گذاشت تو یه اتاق جدا و در اتاق قفل کرد نمیزاشت من توی جهزیه خودم غذا بپزم . به خاطر کلاس اموزشی توی شهر خودمون منو اورد گذاشت خونه پدرم و دیگه جواب تلفن و پیامم رو نداد و گفت بمون خونه بابات تا به وقتش میگم چجوری بیای و بعد از دو ماه ساعت سه شب اومد در خونه که میخوام خانمم ببرم که 110 اومد و حتی بهش گفتم پول کلاس یا کرایه ماشین بده نداد و گفت از پدرت بگیر ولی ادعا داره که منو خیلی دوست داره بعد مدتی بزرگترا مارو اشتی دادن و شوهرم تعهد داد دیگه این رفتارا رو نداشته باشه ولی بعد یکماه همین رفتاررو داشت و نزاشت من دیگه چهار ما ه بیام خونه پدرم و تلفن هم نزاشت و گوشی و سیم کارتم شکست. منم رفتم مهریه امو گذاشتم اجرا و ازش خواستم بره پیش مشاوره رفت ولی ازمون جواب نداده بود و گفته بود هزینه از خانم بگیرین. میگه طلاق نمیدم و حاضر نیست شرطهای منو قبول نمیکنه. به همسرم اعتماد ندارم و حتی حاضر نیست قبول کنه که یک درصد هم رفتار اون نادرسته میگه من اشتباهی نکردم و روانشناسی که پیشش رفته بود میگه شوهرت خوب بشو نیست ازش جدا شو .,و احتمال دو قطبی بودن ایشون رو دادن . توی مسائل جنسی هم به خواسته من توجهی نداشت و اگه از نظر روحی امادگی نداشتم یا قهر میکرد یا به زور رابطه برقرار میکرد و خیلی علاقمند رابطه دهانی  بود  اگه ناراحت میشدم یا گریه میکردم اصلا دلداری نمیداد و میگفت حالا کجاشو دیدی تازه اولشه مونده تا گریه کنی . الان هم خیلی واسطه میفرسته و خودش تماس میگرده و پیام میده که منو خیلی دوست داره و نمیتونه بدون من زندگی کنه . خانوادمم میگن جدا شو دوستش دارم ولی از رفتارش میترسم که بدتر بشه نمیدونم چیکار کنم و بین دو راهیی موندم لطفا راهنمایی کنید چیکار کنم

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

محیا

1398/04/09

همسر آینده

سلام . من یه دختر 19 ساله ام که حدود 6 ماه هست با پسری (به صورت مجازی) ارتباط دارم .. سوالی که تو ذهنم هست یه مقدار نیاز به مقدمه چینی داره .. ببینید من آدم مذهبی ای هستم ولی ایشون کاملا جدا از همه ی اعتقادای معنوی و مذهبی هستن اما به من و اعتقاداتم احترام میذارن.. به علاوه اینکه ما میخوایم ازدواج کنیم ولی بعد از 4 الی 5 سال دیگه .. سوالم اینه که آیا من دارم راه درست رو میرم ؟ ینی منظورم اینه که ما میتونیم زیر یه سقف زندگی کنیم ؟ من همش نگرانم که از من متنفر بشه بعد ها ..ینی خیلی وختا سوال واسم پیش میاد که چجوری جذب من شده .. و میترسم که توی دلش یا ناخودآگاهش دوست داشته باشه با یه دختر دیگه که حداقل ظاهر مذهبی نداشته باشه ، یا نمیدونم ، دختری که راحت و شاد و خوشگل تر باشه، باشه ... کمکم کنین :(

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

مظفری

1398/04/09

تکلم

سلام و خسته نباشید من گاها هنگامی که صحبت می کنم به یه چیز دیگر فکر می کنم و ترس ازاین دارم که این فکر را اشتباها به زبان بیاورم راه حل این مشکل چیست؟! سپاسگزارم

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

زن من همیشه از خانوادم و فامیل های من گله داره و شاکی هست و یه جورایی داره من و نسبت به اونها بدبین و زده می کنه.من چکار باید کنم؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

Unknow

1398/04/09

فروپاشی روانی

سلام من طی یک مشکلی به خودم تلقین کردم که هیچ چیز برایم اهمیت ندارد بعد از مدت یک ماه تصمیمم عوض سعی کردم به زندگی برگردم ولی صدایی که از درون به من میگفت که به اهدافم برسم ان صدا دیگر خاموش شده بود سعی میکنم انها را برگردانم و پیشرفت هم کرده ام ولی بیشتر اوقات احساس درماندگی میکنم نمی توانم از لحظات زندگی لذت ببرم احساس میکنم خودم را نمیشناسم برخی از نشانه هام مانند فروپاشی روانی یا افسردگی هست.نمیدانم اوضاعم کی درست میشود.

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

با سلام ما 4 سال ست ازدواج کردیم. ولی همیشه زنم می خواد رئیس باشه و همه چیز براساس نظر و میل اون باشه و به من و توانایی هام اعتماد نداره و باید هرچی که اون می خوادبشه.حرفی هم میزنم تا از یه نفر دیگه نشنوه نمی پذیره. من چکار کنم

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

Sara

1398/04/09

بخشش

آیا مادری که فرزند خودرا رها کرده از جانب فرزند لایق بخشش هست؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام.. من یک مرد 29 ساله هستم که 3 سال پیش با دخترخاله ام که خارج از کشور زندگی می‌کرد ازدواج کردیم ایشون بزرگ شده اونجا بودن و بنده ایران... قبلش هم 2 سال باهم دوست بودیم و سفرهای متعددی باهم رفتیم.. ،، وقتی تصمیم به ازدواج گرفتیم خیلی ها مخالف بودند چون هر دو در دو کشور کاملا متفاوت بزرگ شده بودیم اما عشق درمان رخنه کرده بود و برخلاف مخالفت های اطرافیان تصمیم به مجاب کردن آن ها کردیم و ازدواج مان را شروع کردیم همسر من از همان روز اول می دانست که مهاجرت من ممکن است دو سه سال طول بکشد و من باید مراحلی را برای برای شروع زندگی در خارج از ایران طی کنم و از هیچ تلاشی برای موفق شدن من در این راه کوتاهی نکرد من هم برای اینکه خودم را به اون و خانواده اش ثابت کنم از هیچ تلاشی دریغ نکردم به طوری که در دوسال توانستم جایگاه خوبی را در کشور غربت پیدا کنم من آدم خیلی عاطفی بودم و ترک وطنم برایم خیلی سخت بود اما به خاطر عشقم مهاجرت کردم ما باهم دیگه دو سال تلاش کردیم تا من به یک موقعیت ایده آل و خوب برسم از لحاظ عاطفی تا آنجایی که در توانم بود از هیچ چیزی برای همسرم دریغ نکردم هر طوری که می توانستم به او محبت کردم همان‌طور او حال دو سال از زندگی مشترک ما می گذرد و من در موقعیت نسبتا خوبی هستم کار خوب دارم زبانم تقریبا تکمیل شده و می توانم خیلی از مخارج را بدهم همسر من همیشه مرا تشویق می‌کرد و همیشه در کنارم بود من هم همینطور هیچ مشکلی بین ما نبود همه چیز خوب بود عاشق هم بودیم همسر من دو سال از لحاظ سنی از من بزرگتر است خیلی وقت ها چیزهایی از من انتظار داشت مثلاً مثل بچه دار شدن برای من خیلی سخت بود و فکر می کردم برایم زود است چون هنوز فکر نمیکردم که جای پایم از نظر اقتصادی در آن کشور محکم باشد برای همین از او فرصت خواستم ویا خیلی از سفرها که دوست داشت با هم برویم اما باز من آن موقع از لحاظ اقتصادی شرایطش نداشتم اما خوب او نشان می‌داد که درک می‌کند و به من حق می‌دهد.. تقریبا 4ماه است که بدون اینکه اتفاق خاصی بیفتد همسرم از من دوری می‌کند و حتی بدون اینکه دلیلی بیاورد می‌گوید ما نقطه مشترکی باهم نداریم و هرچه با او صحبت میکنم هیچ دلیل و منطقی برای گفتن ندارد.. من هاج و واج وسط زندگی مانده ام بلاتکلیف در این غربت... اصلا نمی‌دانم که چه باید بکنم ایشون حتی حاظر با اومدن پیش مشاور نیستن فقط یک کلا میگن که ما از اول اشتباه کردیم شاید بقیه راست میگفتن.. مگر می‌شود آدم با اون همه عشق که جلوی همه ایستاد یک دفعه اینطوری شود؟؟؟ آیا حق من نیست که حداقل بدانم چرا!!! من زندگیم و زنم را دوست دارم من از همه چیزم گذشتم پدرم مادرم کشورم و حالا درک این دوگانگی یم دفعه ای را درک. نمیکنم.. لطفا کمکم کنید شدیدا تحت فشار و اضطراب بلاتکلیفی هستم

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام . من دانش آموز پشت کنکوری هستم آیا مطالعه روزانه روزی 15تا 16 ساعت به من از نظر روانشناسی آسیب می زند یا نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

عرفان

1398/04/09

علاقه دختر همسایه

سلام من یه مدتیه از دختر همسایمون خوشم اومده و احساس میکردم ایشون هم از من خوشش میومد چون هر وقت از جلو مغازم رد میشد داخل رو نگاه میکرد و من تا نگاهشون میکردم سریع نگاهشو میدزدید یه ماه اینطوری رف تا من تصمیم گرفتم بهش پیشنهاد بدم ولی ایشون زنگ نزد و مادرشون هم اومده بود به مادرم گفته بود که پسرت به دخترم شماره داده بعد این کار دوباره وقتی رد میشد وقتی حواسم نبود نگام میکرد و وقتی من نگاهش میکردم دوباره نگاهشو میدزدید حالا واقعا نسبت به علاقه اون به خودم شک دارم اگه خوشش میاد این بازیا چیه اگه هم نه باز این فیلم ها چیه

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

raha

1398/04/09

اضطراب

دچار اظطراب شدید اجتماعی هستم به گونه ای که توان حضور در هیچ جای را ندارم به اندازه ای که دستان شروع به لرزیدن میکنه صورتم سرخ میشه وضربان قلبم بالا میره خواهشا بگید من چکار کنم امکان رفتن به روانشناس را ندارم و فک می کنم دچار فوبیا شدم لطفا کمکم کنید

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

سلام وقت بخیر من از وقتی که یاد دارم پدرم در حال پرخاش و خشونت بوده در دورانی کمتر و دورانی بیشتر که البته چهار بار عمل قلب باز کرده و تا حدودی طبیعیه لازم به ذکر هستش که ایشون در بیرون از خانواده وجهه بسیار خوبی داره و خیلی انسان محترم و معتبری هست و جوری که هرکسی من رو میبینه میگه خوش به حالت همچین پدری داری و انصافا هم هیچ جا برام کم نذاشته از نظر اقتصادی با اینکه اوضاع مالی خوبی نداره من جوان تر که بودم هیچ وقت خونه نبودم یا اگر هفته ای یکی دو بار میومدم هنه چی خوب بود چون میدونست که اگر بخواد داد و بی داد کنه میرم از خونه و معلوم نیست کی میام اما یهو تصمیم گرفتم اونی بشم که پدرم میخواد کارو ول کردم دانشگاه تموم کردم خدمت رفتم و مسیر زندگیمو عوض کردم کاملا سربه راه و هرچی میگن فقط میگم چشم الان که نامزد کردم و هیچ دوستی ندارم و غروب خونه هستم و کاملا در شرایطی هستم به کمکش احتیاج دارم  بی دلیل کاملا بی دلیل بهم پرخاش میکنه فحش ناسزا میده نفرین میکنه و میگه بزرگترین آرزو ی من اینه که هیچ وقت تو رو نبینم هربار پرسیدم مشکلت چیه میگه مشکلم تویی و کلی نفرین و ناسزا بار ها جلوی همسرم این کارو کرده بار ها جلوی خانواده همسرم بار ها جلوی اقوام و آشنایان جوری که هیچ جا روم نمیشه سرم رو بیارم بالا و تمام کار هایی که برای من از اول کرده رو میگه  و بعد میگه تو لیاقت نداری و مثل یه سگ هم نیستی و دائما در حال تحقیر من هست که تو بدون من هیچی نیستی و هیج کاری نمیتونی انجام بدی و تا حدی ادامه میده که یا من از عصبانیت حرفی بزنم که بدتر کنه و یا خونه رو ترک کنم که بگه از سگ کمتری اگه پاتو تو این خونه بذاری و بار ها گفته باید از خونه زندگی من بری بار ها و بار ها از باب مهربانی و صحبت وارد شدم که بدونم آخه چرا و چی کار کردم ولی باز این پروسه تکرار میشه همه این ها باعث شده حتی همسرم هم با کوچکترین بحثی بهم بی حرمتی کنه در شرایطی قرار گرفتم که فقط و فقط قرص آرامبخش میخورم و نمیدونم چی درسته و چی غلطه

.....

مشاهده پاسخ

1

پاسخ

ostovar

1398/04/09

خیانت همسر

با سلام. خانمی هستم ۳۳ ساله که ۵ ساله ازدواج کردم و همسرم ۴۰ ساله است. یک دختر ۲ساله داریم. ماه هفتم بارداری متوجه شدم همسرم در یک نرم افزار چت با چند خانوم چت میکنه و حتی پیشنهاد ملاقات داده بود اما نمیدونم ملاقاتی صورت گرفته یا نه و از کی این تماسها شروع شده. وقتی فهمید من متوجه شدم گریه کرد و قسم خورد دیگه تکرار نمیکنه. امروز اتفاقی توی گوشیش پیامی دیدم که شک کردم و وقتی گوشیش رو چک کردم متوجه شدم از حدود یکسال قبل توی گوشیش چند تا پیام هست با پیشنهاد ملاقات. شاید قضیه مربوط به بیشتر از یکسال باشه و شاید اصلا به قولش عمل نکرده و من چون سرگرم بچه داری بودم متوجه نشدم. ما شهرستان دور از خانواده هامون زندگی میکنیم و هردو خانواده مذهبی داریم. حالا نمیدونم باید چی کار کنم لطفا رهنماییم کنید. با تشکر

.....

مشاهده پاسخ