پرسش و پاسخ روانشناسی
پاسخ به سوالات شما توسط روانشناسان سیمیاروم انجام میشود
پاسخ به سوالات شما توسط روانشناسان سیمیاروم انجام میشود
1
پاسخZahra
1396/05/22
رابطه دختر و پسر
با سلام .تو رو به امام حسین من رو راهنمایی کنید...حدود ۶ سال با پسری دوست بودم و بعد فهمیدم پسر خوبی نیست.هم دانشگاهی بودیم .البته قبل از دانشگاه ۲ سال تلفنی دوست بودیم ک بعد هم دانشگاهی شدیم.حدود ۶ ماه پیش فهمیدم پسر خوبی نیست ازش جدا شدم اما دست بردار نبود پیش مشاور رفتیم و به هم فرصت دادیم و باهم بودیم ک دوباره ازش خیانت دیدم.قیدش را زدم و چون بیخیالم نبود مجبور شدم شکایت کنم.تعهد داد و منم رضایت دادم.اما رفته شماره خانوادم رو از دانشگاه پیدا کرده و اوایل تهدیدم کرد ک باید باشم وگرنه آبروریزی میکنه بعد مادرش خواستگاری کرد ب مامانم زنگ زد و مامان من گفت نه.اما اصلا من اونو نمیخام چون هم منو میخاد هم خیانت میکنه.واقعا دارم عذاب میکشم.میخوام چند روز اینده الکی بگم مامانم گوشیم رو ازم گرفته و خطم رو خاموش کنم تا وحشی نشه ابروریزی کنه.چون شماره داداشام رو داره .اینستاشون رو داره.میترسم علاوه بر این که ابروم رو پیش خانوادم میبره از طریق اینستا به فامیلامون پیام بده و عکسهام رو بفرسته. فقط یه دونه عکس دونفره چاپی داره و کلی عکس تکی از خودم. بنظر شما ابروریزی میکنه؟ چنین کاری میکنه؟ قبلا دم خوابگاه خیلی ابروریزی و سروصدا میکرد.البته خودش و خانوادش میگن چنین کاری نمیکنه اما من بهشون اصلا اعتماد ندارم چون خیلی من رو اذیت کردن.گاهی اوقات ترسو هست و گاهی اوقات اینقدر نفهم و نامرد میشه ک نمیفهمه چکار میکنه.درضمن من نمیتونم به خانوادم بگم.خیلی متعصبن اگر بفهمن من رو میکشن.بنظر شما بعد از رفتنم از طریق اینستا ابرو منو پیش فامیل میبره؟عکس دو نفره میفرسته براشون؟ راستی اون بچه مشهده و من بچه جنوب
.....
1
پاسخلیلی
1396/05/14
مشکل با همسر
ضمن سلام وخسته نباشید متولد 69 و همسرم متولد 61 من لیسانسم و او زیر دیپلم. هفت سال ازدواج کردم یه پسر چهار ساله دارم زندگی خوبی دارم شوهرم مهربونه مشکلم از اونجایی شروع میشه که من به شوهرم شک کردم که مواد مصرف میکنه باهاش حرف زدم انکار کرد گفتم بریم آزمایشگاه نیومد و گفت از این به بعد هر روزی که گفتی بریم آزمایشگاه باهات میام خیلی باهاش صحبت کردم نصیحت کردم گفتم زندگیمو دوست دارم و...ولی از اون روز به بعد کاملا اخلاق و رفتارش تغییر کرد و زود سر کوچکترین مسئله قهر میکنه و میدونم هر از گاهی میکشه ولی نمیدونم دیگه با چه ترفندی راهنماییش کنم منم با این شرایط نمیتونم در کنارش باشم بهش فرصت دادم که این کارو نکنه ولی....چکار کنم راهنماییم کنید
.....
1
پاسخحسین
1396/05/14
وجود جای سوختگی در بدن همسر-قبل از عقد
من 3 ماهه عقد کردم خانمم صورت زیبایی داره و من دوستش دارم. زن زندگی هم هست و نجیب. ولی ایشون در بچگی دچار سوختگی80 درصد شده بود و شکم و ران ؟ شکم پایش جایش مونده به شکل واضح که باعث شده من سرد مزاج بشم. افسرده میشم وقتی لخت میشه ایشون.و در لباس زیباس. قبل از عقد گفت یه کف دست جای سوختگی در بدنم هست. ولی در حال حاضر 20 کف دست هست. افسرده شدم چکار کنم
.....
1
پاسخسينا
1396/05/14
مشكلات
با سلام پسري هستم ٢٥ساله از ١٩سالگي ازدواج كردم و مشكلات مالي بسياري داشتم مانند خيلي جوان هاي ديگر بيكار بودم مغازه زدم پس از مدتي ورشكسته شدم كارهاي زيادي انجام دادم ولي همه نهايتا يكي دو ماه بودم چون كفاف زندگيم را نميداد.ماشيني خريدم و در آژانس مشغول شدم ولي بعد از مدتي تصادف كردم آنهم ٢-٣دفعه،پدرم هميشه بهم سركوفت ميزد كلا از هر كاري متنفر شدم به ماريجوانا روي اوردم كم كاري شديد تيروييد دارم و كم كم تپش قلب شديد و ريزش موي شديد پيدا كردم ديگه حتي ميل به زندگيم نداشتم از همه چيز متنفر شدم از دست همه فرار كردم و با همسرم به تركيه امدم و حالا پس از چند ماه پدر و مادرم اومدن اينجا و گريه ميكنند كه برگرد و من به خاطر مادرم ميخوام برگردم.بشدت احساس افسردگي ميكنم ميل جنسيم بشدت كاهش يافته و حس ميكنم اواخر عمرمه نميدونم چكار كنم شبا تا صبح بيدارم افكار مختلف توي سرم ميچرخه و انواع فكر از فروختن كليه تا خود كشي توي سرمه با هر كس حرف ميزنم استرس ميگيرم و دستام رو به هم ميمالم و خيلي خجالتي شدم حتي وقتي ميخوام چيزي بخرم خجالت ميكشم قيمت كنم و اعتماد به نفسم پايين اومده.خيلي هم كم حرف شدم و همسرم مدام ميگه هيچ حرف نميزني
.....
1
پاسخرضا
1396/05/09
ترس از شكست استرس عدم اعتماد به نفس
با سلام من از دو سال پيش كه وارد دانشگاه دوره ارشد شدم بشدت احساس نا اميدي و شكست مي كردم به حدي كه اعتماد به نفسم به زير صفر مي رسيد از لحاظ جسمي تپش قلب و استرس و اضطراب بيش از حد داشتم و مجبور شدم درس رو رها كنم ولي با رها كردن درس بشدت احساس نياز به ادامه تحصيل پيدا مي كردم دوسال دارو افسردگي مصرف مي كنم از لحاظ جسمي و تقريبا روحي در وضعيت نورمالي قرار دارم اما همينكه به فكر شروع يك فعاليت و يا شروع درس و دانشگاه مي كنم نيرويي بشدت قوي مانع ام ميشه منو خييلي اذيت مي كنه احساس نااميدي و شكست و ترس اونقدر بهم فشار مياره كه دوباره اذيت جسمي ميشم تپش قلب و استرس و اضطراب بيش از حد . دو سه ساله فقط مي خورم و مي خوابم ازين وضعيت خسته شدم دلم مي خواد رشته دلخواهم رو ارشد شروع كنم دوباره موفق باشم و مفيد باشم اما نمي شه ادم ضعيفي نيستم اما واقعا اذيت ميشم. كتاب و راهكار زياد خوندم و بلدم فكرامو به چالش مي كشم و مي دونم همش خطاهاي شناختي و اشتباه فكر كردن خودمه اما اون نيروي قوي منو ول نمي كنه با اينكه خودم قانع ميشم اما ول كن نيست حاضرم هر برنامه و رهكاري رو كه شما بگين مو به مو انجام بدم فقط كمكم كنيد جهاني سپاس
.....
1
پاسخحسن
1396/05/07
خیانت پدر به خانواده
سلام تو رو خدا کمکم کنید. پدرم سال هاست که زن صیغه میکنه. یه بار مچشو گرفتیم اما قسم خورد که دنبالش نمیره. ۶۵ سالشه هنوز اینکارو تکرار میکنه. متاسفانه قرص هم مصرف میکنه که بتونه به این کاراش ادامه بده. از طرفی مادری دارم زحمتکش و مظلوم و ساده هر بار پدرم دست روی قران میزاره قسم میخوره اما ادامه میده سه تا مغازه رو فروخت خونمونو فروخت حالا یه سوئیت برای مامانم خریده. الانم متوجه شدیم صیغه ی ساعتی میکنه. خسته شدیم. مامانم میگه همه جوره همه کار براش کردم اما دوست داره هر روز با یکی باشه. فکر آبروی ما رو نمیکنه. بهانه میاره به مامانم میگه تو مریضی با اینکه مامانم اصلا مریض نیست و پیس میکر داره همون باطری قلب. واقعا دلم برای مامانم و دو تا برادر تو خونمون می سوزه نه خرجی میده یه کارت یارانه ها رو داده به مادرم همین. بابام همش انکار میکنه اما این بار اعتراف کرده ساعتی یه زن رو صیغه کردن. ما خیلی به پدرم محبت کردیم گفتیم شاید از کمبود محبت اینجوری شده. تولد براش گرفتیم اما فایده نداره پدرم ارزش زن رو نمیدونه. ارزش مادرمونو نمیدونه.. به اسم کمک کردن به یتیما میره زن صیغه میکنه میگیم خودتون مشکل مالی دارید میگه نه دعای بچه یتیم فلان..داره ما رو از دین زده میکنه چون از دین همینو دیده زن صیغه کردن. فقط هم با غریبه ها خوبه هر چند که سرشو کلاه بزارن. کمکم کنید تو رو خدا یه راهنمایی بکنید.در ضمن هیچکدوم از ما تا حالا به روی پدرمون نیاوردیم. پدرم رفتارش با مامانم خیلی بده.هم میاد خونه بهانه هاش شروع میشه. شب تا دیر وقت بیرونه. به بهانه ی کار.اما دریغ از خرج کردن. برادرم بیشتر خرج میکنه.
.....
1
پاسخعلی
1396/05/07
بی حوصلگی و کلافگی در جمع
سلام چند وقتیه که رفتارم عوض شده یه جورایی بی حوصله و حتی پرخاشگر شدم و توی جمع احساس کلافگی میکنم و مدام سعی می کنم که یه جای خلوت گیر بیارم ... نمی تونم تمرکز کنم و از نظر بدنی هم دچار ضعف شدم... میخواستم اگه بشه کمکی بهم کنید... مرسی
.....
1
پاسخاحسان
1396/05/07
تردید در احساس
با سلام... مدت 5 ماه میشه که با کسی آشنا شدم و کم کم روابط عاطفی شکل گرفت. اما بعد از مدتی یک سری اتفاقات افتاد که باعث شد احساس من کمرنگ بشه. بعد از صحبت کردن قرار بر این شد که یه سری تغیرات رفتاری انجام بشه که انجام شد ، اما تغییری توی دغدغه های فکری من ایجاد نشد. از طرف دیگه با توجه به اینکه در ماه آینده قرار هست به سربازی برم و به تبع اون تحت یک سری فشار های ذهنی هستم که یک مقدار روی تفکر و تمرکزم تاثیر گذاشته و بخشی از کمرنگ شدن احساساتم میتونه ناشی از این قضیه باشه. موردی که باهاش آشنا شدم بسیار احساساتی هست و اگر قرار باشه در آینده با هم باشیم، باید احساس زیادی در رابطه داشته باشم که هیچکدوممون اذیت نشیم. همچنین وابستگی احساسی بسیار زیادی به این ارتباط پیدا کرده ... الان این موضوع برای من دغدغه بزرگی شده که با توجه به اینکه جرقه هایی از بهتر شدن احساسم الان مشاهده نمی کنم، اگر این احساس برای من تا بعد از سربازی شکل نگیره، 2سال از عمر اون خانوم و موقعیت های مناسب از بین رفته و با توجه به وابستگی احساسی به این ارتباط مسلما بعد از 2 سال در صورت جدایی ضربه ی سنگین تری متحمل میشه... ممنون میشم اگر راهنمایی کنید که تصمیم منطقی برای ما توی این شرایط چی میتونه باشه؟
.....
1
پاسخSahar
1396/05/07
فرزندآوری
با سلام و احترام خدمت شما عزیزان من در سن 40 سالگی برای اولین بار ازدواج کردم و یکسال از متأهل شدنم میگذره، همسرم هم 43 سال دارن و بخاطر سکونت همسرم در کشور سوئیس من هم مجبور شدم به اونجا برم، وضعیت مالی ما در حد رفاه و گذرون زندگی خودمون هست، من و همسرم زندگی سختی قبل ازدواجمون داشتیم، حالا مشکل ما برای بچه دار شدن هست، ترس از آینده که آیا با این وضعیت صلاح هست که بیاریم یا خیر؟ نگران آینده و اتفاقاتی که ممکنه در آینده براش پیش بیاد هستیم. از اینکه از دستش بدیم از حالا استرس داریم. ما هر دو دوست داریم بچه دار بشیم منتها بخاطر اینکه به تنهایی زندگی خودمون گذرونده بودیم و سختیهای زیادی داشتیم. من خودم شخصا فکر میکنم چرا باید باعث بشم موجود دیگه ای ناخواسته پا به این دنیا بزاره و کلی سختی یا خوشی داشته باشه که آخرش دیر یا زود میمیره. کلا میترسیم، از یه طرف هم فکر میکنیم اگه چند سال دیگه پشیمون بشیم چی میشه؟ ممنون میشم کمکم کنید
.....
1
پاسخروح الامين نمازي
1396/05/03
موفقيت
باسمه تعالي با سلام و خداقوت خدمت شما كه با راهنمايي هاي خودتان چراغ راه مي شويد براي اين كه درخواستم خيلي طولاني نشود به صورت مختصر مي نويسم. اينجانب 37 سال سن دارم و ليسانس مديريت صنعتي دارم و در حال حاضر كارمند صدا و سيما متاهل و داراي يك فرزند ميخواهم يك آدم معمولي نباشم و از استعدادهاي خدادادي استفاده كنم و الان كه كارمندم و خودتان ميدانيد كارمندي يكسري كار تكراري و فرسايشي هست همين با سيستم كامپيوتري كار ميكنيم روزي 8 ساعت.الان اصلا تمركز ندارم و ذهنم هزار راه مي رود ميخوام خودمو بشناسم البته ايده آل گرا هستم (يعني ميخوام خيلي از چيزا رو بلد باشم مثلا بيشتر نرم افزارها رو بلد باشم و زبان بلد باشم و ......) در ضمن اين كه هي وسواس فكريه شايد كه ميگم وقت ندارم ديگه 37 سال سن ازم گذشته و ديگه خيلي وقتي ندارم و به خاطر همين ميخوام راهمو به درستي انتخاب كنم يعني فك ميكنم كه الان ديگه ريسكه كه بخوام راه رو اشتباه برم. مدت 15 سال هم هست كه وسواس دارم و حدود 5 سال پيش هم افسردگي داشتم ناجور البته خداروشكر رفع شد ولي خوب تبعاتش شايد هنوز هست مثل اختلال در تصميم گيري و عدم تمركز و بدبيني و ... و خيلي وابسته به خانواده و عاطفي در حالي كه حدود 7 سال ازدواج كردم و از خانواده (خواهر و برادر و مادر ) طبيعتا جدا شدم و مستقل .اما خوب باز وابسته هستم و بايد حداقل روزي يك بار را به مادرم زنگ بزنم پدرم هم به رحمت خدا رفته و خوب من شنيدم كساني موفق ميشن كه وابسته نباشن .خلاصه بپرسم اميدوارم خوب مفهوم را رسانده باشم چكار كنم كه بتوانم پيشرفت كنم با توجه به اين كه راهنمايي و دبيرستان در مدارس نمونه و تيزهوشان بودم نميخوام درجا بزنم لطفا راهنماييم كنيد ببخشيد عليرغم اين كه گفتم ميخوام طولاني نشود اما شد.چيكار كنم آخه وضع اقتصاديم خيلي خوب نيست كه بخوام برم مشاوره حضوري و ساعتي اون قد پول بدم ببخشيد از اين كه نگارش درخواستم بد بود هم ببخشيد
.....
1
پاسخForogh
1396/05/03
مشكل بعد از ازدواج
با سلام من ٣٢ ساله و همسرم ٥٠ سال دارد همسرم مداوم در مورد رابطه هاي قبليش با من صحبت ميكند من الان حدود ١/٥ سال است ازدواج كرديم شوهرم پسر عمه من است ما در مورد بچه دار شدن هم مشكل داريم و مشكل از طرف شوهرم است شوهرم مرد خوبيه و من رو دوست داره ولي اين مسئله اذيتم ميكنه با اينكه بهش گفتم در اين مورد با من حرف نزن ولي اون در اين مورد حرف ميزنه
.....
1
پاسخمنصور
1396/05/03
عدم اعتماد به نفس
با عرض سلام و ادب و سپاس. من منصور27 ساله هستم. من از اعتماد به نفس بسیاری پایینی برخوردار هستم. بسیار خودم رو ضعیف و ناتوان میبینم و علت آن هم نرسیدن ب اهدافم میدونم. ناتوانی در ادامه تحصیل، ناتوانی در تخصص شغلی داشتن. در 6 سال گذشته با هیچ خانومی نتوانستم ارتباطی برقرار کنم و به هرکس سعی کردم ابراز علاقه کنم جواب منفی شنیدم و اعتماد بنفس من بدتر و بدتر شد. من کارگرساده ی یک کارخانه ی صنعتی هستم. از لحاظ ظاهر بد نبودم تا اینکه ریزش شدید مو و بزرگی بینی در من بسیار نمایان شد.2 هفته پیش خانومی با من تماس گرفت و ابراز علاقه ی شدید کرد. اما من نگرانم. او قبلا 1 بار نامزد کرده و جداشده. ادعا میکند که از عشق تو این کار را کرده ام, شاید داشتن نامزد برایم اهمیتی نداشته باشد اما باور انکه به دلیل علاقه به من جدا شده باشد برایم غیرقابل باور است. پدرم اما موافق نیستند به دلیل خانواده ی مادری ایشان. پدر دخترخانوم به رحمت خدا رفتن. من هم به ایشان احساس نسبی دارم به دلیل آشنایی قبلی، اما شناخت کامل را از یکدیگر نداریم. ترس من از این است ک احساس من به ایشان از سر تنهایی باشد نه علاقه ی متقابل. من لاغر اندام هستم و همیشه از اندام های ریز دخترانه خوشم می آمده، اما ایشان تقریبا درشت اندامند و بلندقد. نمیدانم چه بابد بکنم. ایشان پافشاری به ازدواج با من را دارند. برایش وضعیت مالی من که بسیار ضعیف است اهمیتی ندارد. اما من از خودم مطمئن نیستم و شکستن و بازی کردن با یک انسان رو بسیار منزجر کننده میدانم. با سپاس
.....
1
پاسخنرگس
1396/05/03
اضطراب جدايي فرزند
سلام من پسري دارم ٦ ساله كه دچار اضطراب جداييه، امسال ميره پيش دبستاني و اين قضيه منو ناراحت مي كنه ميشه لطفا براي درمان پسرم منو راهنمايي كنيد
.....
1
پاسخmasi
1396/05/02
مشکلات پیش از ازدواج
سلام خسته نباشید خانمی 22 ساله هستم فرزند ارشد خانواده دانشجوی ترم آخر کارشناس پرستاری چند ماهیه با یکی از اقواممون تو رابطه آشنایی قبل از ازدواج هستم . اعتمادی به مردها نداشتم تا این آقا وارد زندگیم شد و کل تصورات غلطم نسبت به مردها رو عوض کرد و رفتار خوبش باعث شده بهش علاقه مند بشم و حس میکنم بهترین فرد برای همسری من هستن ولی به تازگی خودشون بهم گفتن که قبلا دختری تو زندیگشون بوده که علاقه ی زیادی بهشون داشتن ولی اون دختر ترکشون کرده و حالا وقتی بهشون ابراز علاقه میکنم میگن دروغه یک بار ازم خواستن که ترکش کنم . از تمام رفتار و صحبتاش متوجه شدم که واقعا دلش نمیخواد ترکش کنم و فقط این رو زبونی میگن با اینکه هیچ پیامی از ایشون دریافت نمیکنم ولی پیامایی که میدم رو سریع ولی مختصر جواب میدن بهم میگن احساسی با مسائل برخورد میکنم ولی خودم اینطور فکر نمیکنم با توجه به رشته تحصلیم دروس روانشناسی زیادی رو پاس کردم و میدونم تجربه تلخ شکست عاطفی در صورتی که اون فرد حمایت کافی نشه چه عواقب بدی میتونه داشته باشه و نمیخوام این شرایط بخاطر من بدتر بشه .فکر میکنم هر انسانی باید تا جایی که میتونه برای فردی که بهش علاقه داره تلاش کنه چند روزی هم هست که پیامی به ایشون ندادم و هیچ تماسی باهاشون نگرفتم که هر دومون کمی تنها باشیم و به مسائل پیش اومده خوب فکر کنیم و ایشون فرصت اینو داشته باشه که مشکلاتش رو با گذشته اش حل کنه من مشکلی با گذشته ایشون ندارم و همه عواقبش رو میدونم و میپذیرم همیشه بهشون گفتم که پای احساسم هستم و ترکشون نمیکنم ولی نمیدونم چطور این موضوع رو باید ثابت کنم ؟ واقعا میخوام حرفام رو در عمل بهشون ثابت کنم و حس میکنم این همون چیزیه که ایشونم میخواد لطفا راهنماییم کنید با توجه به این شرایط کار درست چیه؟ خیلی ممنون
.....
1
پاسخSara
1396/04/31
حسودي شوهرم
سلام خسته نباشيد ببخشيد من الان يك هفته اس كه با دوست پسر سابق خودم عقد كردم متاسفانه يا خوشبختانه نميدونم ولي ايشون نسبت به هر كسي كه من بهش توجه كنم حسودي ميكنه.مثل برادرم بچه خواهرم و..و تو خلوت خودمون يا بهشون توهين ميكنه يا تو رو خودشون به اونا انقدر بي احترامي ميكنه كه من احساس خجالت ميكنم مخصوصا با برادر كوچيكتر من اصلا خوب نيست لطفا بگيد من چيكار كنم من هم وقتي رفتار اين اقارو با برادرم ميبينم داغون ميشم چون واقعا ميبينم كه برادر من هيچ كار بدي نكرده
.....
1
پاسخسیما
1396/04/28
مشکل باهمسر
باسلام من ۳۲هستم سه ساله ازدواج کردم با عشق وعاشقی ازدواج کردیم خانواده همسرم خیلی سد راه ازدواج ما شدن ولی با پافشاری من و شوهرم ازدواج کردیم خیلی همدیگه رو دوست داشتیم.اوایل ازدواج من شماره ای تو گوشی شوهرم میدیم که شک کردم بعد متوجه شدم که شماره متعلق به ی دختر خانومه که قبلا با شوهرم دوست بوده به روی خودم نمی اوردم که متوجه شدم چون واقعا شوهرم هیچ چیزی برام کم نمیزاشت وخیلی ابراز علاقه میکرد.تا حدود ۱۱ ماه پیش که تصمیم گرفتیم بچه دار شیم ومن باردارشدم تو ماه ششم بودم که یه شب که همسرم خیلی خسته بود وخوابید من طبق روال همیشه که ساعت موبایلشو رو زنگ میزاشتم واسه فردا صبح متوجه چند پیام شدم کنجکاوانه شروع به خوندن کردم پیام از طرف خانومی بود ...من شروع به چت کردن با اون خانوم شدم وطرف مقابل فکر میکرد من شوهرم هستم ...از دوستی با شوهرم میگفت ...من ازش خواستم واسم عکس بفرسته واون فرستاد متوجه شدم او زنه یکی از فامیلای شوهرمه که مدتی بود شوهرم خیلی میخواست باهاشون رابطه داشته باشیم...خلاصه اون شب گذشت ومن به روی خودم نیوردم ولی مادام به شوهرم میگفتم دوست ندارم باهاشون رفت وامد کنیم ولی اون هربار ی طوری باهاشون رفت وامد میکرد تا دوماه بعد که من ماه هشتم بارداری بودم ی شب که خواب بودم یهو از خواب پریدم متوجه شدم که همسرم کنارم بیداربود تا متوجه من شد رفت زیر پتو ...بعداز ی ربع که همسرم خوابید من موبایلشو نگاه کردم داشت با اون زن چت میکرد ویادش رفته بود پاک کنه حرفای عاشقانه وسکسی ردوبدل میکردن واینکه همسرم میگفت از من خسته ست و حوصله مو نداره ...فردای اون شب من باشوهرم صحبت کردم وگفتم همه جریانو میدونم اول انکارکرد وجبهه گرفت بعد که فهمید جریان لو رفته اومد بغلم شروع به گریه کرد واظهار پشیمونی که من اشتباه کردم منو ببخش البته من بهش گفتم که طلاق میخوام و دیگه پیشت نمیمونم ...حالا بعد از گذشت سه ماه هنوز بهش اعتماد ندارم همش فکرمیکنم پیش اون زنه میره یا باهاش در ارتباطه لطفا منو راهنمایی کنید چکار کنم...اینم اضافه کنم که ابراز علاقه همسرم از اول تا حالا به من خیلی شدیده همه جا باهم هستیم هرچی بگم میخره واسم هرکاری بگم انجام میده
.....
1
پاسخAL
1396/04/20
احساس سردرگمی در زندگی
سلام. ببخشید من یه مشکل اساسی تو زندگی دارم و اون اینه که تا الان که ۳۲ سالمه بارها از این شاخه به اون شاخه پریدم و کارهای زیادی رو شروع کردم و نصف کاره رها کردم، این خیلی حس بدی بهم میده، یعنی خوشحال نیستم. و باعث شده که آدم خیلی تنبلی باشم. صبح ها اصلا نمیتونم زود بیدار شم حتی اگر کار مهمی داشته باشم.
.....
1
پاسخامیر مهدی صمدی
1396/04/15
اثبات عشق
سلام آقای مشاور نامزد من چند وقت است گیر داده که تو باید عشقت رو به من ثابت کنی لطفا مرا راهنمایی کنید که چجوری این مشکل را حل کنم؟ و اگر می شود جواب به ایمیلم ارسال شود
.....
1
پاسخپارسا
1396/03/12
مشکل در قطع کردن رابطه
با سلام من پسری 27 ساله هستم که با خانواده زندگی میکنم. در طول زندگی یکی دوبار رابطه ناموفق داشتم و همیشه فکر میکردم مشکل از جانب من هست چرا که من از طرفم سرد میشدم. تا اینکه چندماه پیش با دختری آشنا شدم و یک رابطه ای را آغاز کردیم که هر دو میدونستیم چه چیزی از رابطه میخواهیم. اما خیلی زودتر از آنچه که فکرشو میکردم از ایشون سرد شدم و عذاب وجدان خودم و پیامهای عاشقانه مکرر ایشون زندگی من را تحت تاثیر قرار داده. ایشون دختر تنها با مشکلات خانوادگی خاص هستن و من تا زمانی خودم را مسئول در قبال ایشون میدیدم اما الان واقعا بریدم. واقعا نمیدونم چکار کنم. درواقع هم ادامه رابطه برام غیرقابل تصور هست، و هم دیدن ایشون در این وضعیت عذابم میده و باعث شده نسبت به خودم هم حس بدی داشته باشم. حتی ایشون با علم به اینکه رابطه ما دوامی نداره و هنوز اصرار بر ادامه رابطه دارند. ما نزدیک دو ماه پیش از هم جدا شدیم و از اون زمان تا چند وقت پیش حس میکردم در زندگی من هیچ کسی نخواهد آمد. بعد از این 2 ماه، به سبب کارم با خانمی آشنا شدم که جذابیت رفتاری ایشون برای من بیش از هر دختر دیگه ای بود به گونه ای که حتی هم کلام شدن با ایشون یه شادابی خاصی در وجودم شعله ور میکرد که با توجه به سن من و شناختی که از خودم داشتم برای من کاملا عجیب بود. از طرفی از لحن ایشون و سوالاتشون در چند بار محدودی که با هم صحبت کردیم، اینطور حس کردم که این احساس دو طرفه است و کم کم حس کردم شاید شادابی به زندگی من هم سری میزند. از طرفی چون همکارم بودند و به خاطر ترس از تجربیات قبلی هرگز ایشون را از احساس قلبی خودم آگاه نکردم. تا همین چند روز پیش که ایشون ناگهان و در کمال تعجب اقدام به بی پاسخ گذاشتن پیام های من کردند که شوک بزرگی برای من بود و از طرفی دختری که قبلا باهاشون در رابطه بودم (همون خانمی که در ابتدا عرض کردم) با پیام های احساسی شدید و لحن غم انگیز گریه ها در پیام های صوتی و اصرارهای مکرر برای ادامه رابطه، من را در حالت روحی فوق العاده متزلزلی قرار داده و واقعا درمانده شدم. واقعا اگر لطف کنید و من را از این سردرگمی مرگبار نجات بدید ممنونتون میشم. پاینده باشید
.....
1
پاسخمهرنوش
1396/03/12
بدبینی همسر
با عرض ادب و احترام بسيار با همسرم مشكل دارم. خيلي بدبين است و همش فكر ميكنه من دارم بهش خيانت ميكنم و دروغ ميگم و زير و رو ميكشم. در صورتي ك من واقعا دوستش دارم و با هيچ كسي هم ارتباط ندارم و از وجودش بسيار راضي هستم و اينقدر باهاش صميمي هستم و در كنارش احساس ارامش ميكنم ك هيچ مردي ب نظرم نمياد. ولي متاسفانه خودم خوب ميدونم ك زن تو چشمي هستم و بگو و بخند ولي اصلا طوري شده كه من وقتي حتي یه حرف روزمره و عاميانه هم ميخوام با يه اقايي بزنم بخدا ميترسم. شوهرم حرفها و تهمت هاي خيلي زشتي به من ميزنه. روز ب روز هم ب جاي اينكه بهتر بشه بدتر ميشه. ديگه صبوري و محل نذاشتن هم فايده نداره همه رو امتحان كردم. فقط شوهرم رو بدتر كرده هر سال حرف هاش بدتر و تهمت هاش بيشتر ميشه. من خيلي دوسش دارم ولي ديگه تحمل كارهاشو و حرفهاشو ندارم. ما سال 84 با هم در ايران اشنا شديم و از سال 85 رسما با هم زندگي كرديم. من ازدواج دومم هست و از ازدواج اولم يه دختر دارم ك زمان اشنايي با همسرم هنوز ب دنيا نيومده بود. شوهرم با دخترم و خانوادم هم بسيار بسيار مشكل داره. همش بي ادبي و بي احترامي می کند. حالا خانوادم زياد مهم نيستن چون زندگي خودم برام مهم تره، ولي بد رفتاري با دخترم ك مجبور شدم ب خاطر بد رفتاري هاي شوهرم بهش بگم ك ايشون پدر واقعي ش نيست رو نميتونم تحمل كنم. در ضمن من يه دختر هشت ساله هم از همين شوهرم دارم. كلا تو خونمون آرامش از بين رفته، ب كمكتون خيلي احتياج دارم. شوهرم قبلا ازدواج نكرده براي همين فكر ميكنه در حق منو و دخترم لطف كرده ك با ما مونده. خانواده همسرم همگي از بزرگ و كوچيك عاشق من هستن. تمام ايراني هاي شهرمون از من به خوبي ياد ميكنن و همه منو دوست دارن الا شوهرم. امروز براي اولين بار بهم گفت ك من با دوست صميميش رابطه داشتم. خدايا دلم ميخواست با چاقو تكه تكه اش كنم. از خودم حالم بهم ميخوره كه منو اينقد كثيف ميبينه. خودمو كنترل كردم و فقط حرص خوردم و ريختم توي دلم. اخه اين حرف خيلي سنگينه براي يه زن، براي خودم و خودش متاسف شدم. به كمكتون احتياج دارم خودم كه فكر ميكنم راهي به جز جدايي نيست اميدوارم بشه ك باهاش صحبت كنيد من حتي ميتونم شماره تماسش رو بهتون بدم ك از طريق ايمو يا واتساپ باهاش تماس داشته باشين و مشاوره بهشون بدين. ما واقعا ب بن بست رسيديم ميدونم. خودش بيشتر از من تو اين اتيش شك داره ميسوزه ولي بلد نيستم بهش ثابت كنم از كاه كوه ميسازه برا خودش و ميبافه و ميره بالا. ممنون از وقتي كه ميزارين. واقعا براتون دعا ميكنم.
.....

روانشناس بالینی

دانشگاه علوم پزشکی ایران

روانشناس بالینی

دکتری تخصصی روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی
وبلاگ سیمیاروم
برای عضویت در خبرنامه سیمیاروم و دریافت جدیدترین مطالب، مقالات و تخفیفها ایمیل خود را وارد کنید