پرسش و پاسخ روانشناسی
پاسخ به سوالات شما توسط روانشناسان سیمیاروم انجام میشود
پاسخ به سوالات شما توسط روانشناسان سیمیاروم انجام میشود
1
پاسخFatemeh
1396/06/28
مشکل جنسی
سلام دختری هستم 20ساله و دانشجو از زمان کودکی تاکنون دچار خود ارضایی شدم و نمی دانستم که این چه کاری است و فقط از انجام آن لذت میبردم تا حدود دو ماه پیش فهمیدم و آن را ترک کردم. اکنون خواستگار دارم و ب ظاهر علاقه ی شدیدی ب من دارد ولی من هیچ حسی ندارم و احساس میکنم به انزال رسیده ام و حال روحی خوبی ندارم و وانمود به شاد بودن میکنم و احساس میکنم مثانه ام نسبت به قبل بزرگ تر شده است آیا راه درمانی برای من وجود دارد؟ من میتوانم ازدواج کنم یا خیر در ضمن برادر زاده (دختر 7 ساله) ای دارم ک مدتی است همان کاری ک من انجام میدادم انجام میدهد (حالت روی شکم خوابیدن و مالیدن اندام به زمین) و میگویند این حالت در کودکان عادی است و من نگرانم که او هم همانند من بشود و این کار را ادامه دهد. لطفا راهنمایی ام کنید. شرایط رفتن به روانپزشک را ندارم
.....
1
پاسخستاره
1396/06/28
بد اخلاقی پدر
سلام و خسته نباشید دختری هستم 39 ساله و کارمند که با دو خواهر کوچکتر از خودم به فاصله دو سال و یک برادرم که یک ساله نامزد کرده ، مادرم 22 سال پیش زمانیکه من حدودا 18 ساله و بزرگترین فرزند در خانواده بودم فوت کرد و از اون زمان تمام مسئولیت زندگی رو دوش منه، از اومدن مهمون و .... بگیرید تا ازدواج و گذراندن دوران خدمت دو تا از برادرام و... که پدرم تنها با گفتن یه کلمه ندارم از زیر همه اینها مسئولیت خالی کرده و اصلا کاری به خیر و شر ما نداره . و منم تا جایی که در توان داشتم سعی کردم به خواهران و برادرانم برسم و و کمکشون کنم و در این بین فقط یه چیز از پدرم خواستم و میخوام ، نه پول میخوام و نه ارث .فقط میخوام اخلاقش خوب باشه و اگر عروس یا داماد یا نوه فقط می خوام باهاشون با لبخند برخورد کنه که همینم از ما دریغ میکنه . ضمن اینکه بخاطر همین بداخلاق بودن پدرم تمام خواستگارامون رو یا رد کرده و یا دیگه سراغی از ما نگرفتن. بخدا تمام مخارج پدرم در صورتیکه اگر خدای ناکرده براش اتفاقی افتاده با خودم بوده و هیچ اعتراضی هم ندارم و میگم وظیفم بوده ولی پدرم اصلا حاضر نیست اخلاقش رو عوض کنه و هر وقت هم حرفی زدم با داد و بیداد و فحش هم اعصاب خودش و هم ما رو بهم ریخته و رفته. بخدا قسم از دنیا و زندگی سیر شدم و صبرم تموم شده لطفا راهنماییم کنید ممنونم.
.....
1
پاسخعسل
1396/06/20
ايا به اين اشنايي ادامه بدم ؟
سلام من براي اولين بار هست كه تصميم گرفتم با يك مشاور از طريق ايميل ارتباط بر قرار كنم خواهش ميكنم مشخصات من در ايميل شخصي شما محفوظ بماند. با فردي در مرحله شناخت براي ازدواج هستم ايشون خيلي ابراز علاقه و عشق نسبت به من دارند و من كاملا قبولشون دارم دليلش هم كارهايي كه انجام دادند تا من به اين باور برسم از جمله ملاقات با پدر و مادرم و جدي بودنشون براي ازدواج متاسفانه اخيراً در سوگ پدرشون به سر ميبرند و همين مسئله باعث شده شبها بين خواهر و مادر خودشون بخوابند چيزي كه براي من خيلي شوك به همراه اورده و من را شديدا ناراحت كرده حال سوال من از شما ايا اين نوع برخورد براي مرد ٣٩ ساله قابل قبول هست ؟ آيا ايشون به بلوغ فكري براي ازدواج رسيده است ؟ چطور ميتوانند در كنار مادر و خواهر ازدواج نكرده خود به راحتي تا صبح بخوابند ؟ من با ايشون در اين رابطه صحبت كردم و با توجه به ناراحتي من دوباره همين روند را در پيش گرفتند و اهميتي به ناراحتي من ندادند و همين باعث شده كه من تمايلي به ادامه اين اشنايي نداشته باشم ممنون ميشم منو راهنمايي كنيد
.....
1
پاسخمهناز
1396/06/14
پشیمانی
با سلام. پدرمم خواستگارمو به خاطر یه سوء تفاهم بیرون کردن البته همدیگرو دوست داریم ایشون 43سال و من 29سالمه الان من پشیمونم ایشونم جواب پیام های منو نمیده. البته قبلا رابطه ی دوستی نداشتیم یه خواستگاری سنتی بود میخواستم ببینم امکان این که برگرده وجود داره؟
.....
1
پاسخماهی
1396/06/14
مشاوره قبل از ازدواج
سلام. من 27 سالم هست، لیسانس معماری هستم و توی یه شهر کوچیک زندگی میکنم. قبلا با یک نفر رابطه داشتم و منتظر بودم شرایط درست شه برای ازدواج. این رابطه تا الان 5 سال طول کشید و من تقریبا هر خواستگاری رو که داشتتم رد کردم...یکسال گذشته با اون شخص رابطه ی جنسی داشتم و بکارتم را از دست دادم و الا شرایطی پیش اومده که باز خواستگار دارم وایندفعه خانوادم دارن فشار میارن برای ازدواج و تنها مشکل من قضیه بکارت هست که نه خانوادم باهاش کنار میان و نه خواستگار ... و ممکنه مجبور بشم به این ازدواج ... بنظرتون من باید چیکار کنم؟ لطفا راهنماییم کنید؟
.....
1
پاسخnilofar
1396/06/14
رابطه
سلام دختری هستم ۱۵ ساله یه ساله با پسری هستم و دوسش دارم اونم منو دوس داره میخواد بیاد خواستگاری منم قبول دارم ولی همش فک میکنم قبل از من رابطه جنسی داشته با خانوما و این منو خیلی عذاب میده نمیتونم تحمل کنم ولی اون میگه این فکرم اشتباهه و اصلا کاری نکرده تو فسبوکش از یه دوستش شماره دخترو خواسته بود وقتی پرسیدم گفت برای دوستم میخواستم خیلی نگرانم همش فک میکنم بهم خیانت کرده لطفا کمکم کنید
.....
1
پاسخامین میرصالحی
1396/06/10
بدبخت شدن من بعد از بلوغ
سلام. خسته نباشید. من از اول دبیرستان دچار مشکلات متعددی شده ام افت شدید تحصیلی با انگیزه بودن نسبت به زندگی و این اواخر احساس بی معنی بودن دنیا و تلاش مردم برای رسیدن به مادیات مثل قبولی در کنکور. به خدا در عذابم همین اواخر تفکرات خودکشی در من به وجود اومده بود اونقدر نگران این وضعیتم که هر کی منو میبینه فورا میگه اتفاقی افتاده. التماستون میکنم نجاتم بدید. ۱۹ ساله هستم پسر مجرد
.....
1
پاسخzahra
1396/06/10
دوست
با سلام خدمت شما. من دختری ۱۵ ساله هستم که تقریبا یک سال هست از طریق اینترنت با دختر خانمی ۱۸ آشنا شده ام. وابستگی شدیدی در این مدت به هم پیدا کردیم و طاقت دوری از هم رو نداریم. چند بار مادر من متوجه این رابطه شده اند و از اون جلوگیری کردن. ولی این باعث شد ضربه ی روحی بدی به من وارد بشه و تا مدتی قرص مصرف میکردم. رابطه ی من و خانوادم زیاد با هم خوب نیست و من ترجیح میدم زیاد با کسی ارتباط نداشته باشم و با خودم خلوت کنم. من این دختر خانم رو تا حدودی میشناسم و چندین بار در طی این مدت با ایشون تلفنی صحبت کردم و عکس هایی هم ازش دارم. مادر ایشون از ماجرای ما خبر داره ولی براش زیاد مهم نبوده. من اصلا به فکر پایان این رابطه نیستم و نمیخوام تمومش کنم. ولی از اینکه مادر بفهمه خیلی هراس دارم و بیشتر شب ها خواب راحتی ندارم وکابوس می بینم. و اینکه میدونم اگر خانواده ام بفهمن، احتمال اینکه کتک بخورم زیاده. این دختر خانوم تمام کمبود هایی که من توی زندگیم داشتم رو جبران کرده و واقعا باهاش خیلی بیشتر از مادرم احساس نزدیکی و راحتی میکنم. شرایط زندگیمون هم از برخی جهات شبیه هم هستش .من یک خواهر بزرگ تر از خودم هم دارم که ازدواج کرده و به شدت روی مادرم نفوذ داره. حرف خواهرم برای مادرم شرطه و اگر من بخوام کاری انجام بدم، ابتدا باید خواهرم رو راضی کنم. من میخوام این قضیه رو برای مادرم توضیح بدم ولی هراس دارم از اینکه اگر بفهمه دیگه نتونم با این دختر خانوم ارتباط داشته باشم. من باید چیکار کنم؟
.....
1
پاسخneda
1396/06/10
از وضعیت خانه و زندگی مان خجالت میکشم
سلام دختری هستم 24 ساله. چند سال بعد از گرفتن مدرک لیسانسم، یکی از دوستان دانشگاهی از من خواستگاری کرد. من به خاطر ظاهر خانه مان خجالت میکشم خواستگار برام بیاد. پدرم با اینکه توان مالی لازم را دارد ولی اصلا به ما اهمیت نمیده و هیچ کاری برای ما نمیکند. کوچکترین خرجی برای خانه نمیکند و حتی همیشه منت هم سر ما هست. مادرم در دوران جوانی عصبی بوده و هیچگونه تسلط بر روی رفتار خودش ندارد و بسیار خودخواهانه فقط به فکر خودش است و در خیلی جمع ها ما را سرزنش و در مقابل دیگران کوچک کرده است. من به خاطر دوران کودکی و خانواده ام همیشه اعتماد به نفسم پایین بوده و همیشه خودمو خیلی دست کم میگیرم. الان هم که برام موقعیت ازدواج پیش میاد واقعا میترسم و خجالت میکشم.
.....
1
پاسخسکینه
1396/06/06
مشکل همسر با خانواده من
سلام. شوهرم باخانواده من خوب نیست. با خواهر شوهرم دست به یکی هستند و اصلا چشم دیدن خوبی و خوشی خانوادمو ندارن. خواهر شوهرم خیلی بد ذاته اما شوهر من تا اون حد نیست اما وقتی با هم میشن مثل اون میشه. در ظاهر پیش من از خواهر شوهرم بد میگه اما در عمل و باطن باهمند و یکیند. خصوصا وقتی مراسم خیر و شادی داشته باشیم حتما سعی میکنن ناراحتی ایجاد کنند در مواقعی هم که مشکلی برای ما پیش بیاد نه تنها کمکی نمیکنند بلکه شاد میشن و کاری میکنند که بدتر بشه.نمیدونم چکارکنم از شوهرم دیگه داره بدم میاد نمیخام اینا با هم باشند چون حتما توطئه میکنند علیه ما. چون بدذات و حسودند. بگید چکارکنم؟نمیتونم دیگه دوستش داشته باشم وقتی میبینم با خانوادم بده. بدون هیچ دلیل و علتی. با برادرام که رسما دشمنه در حالیکه اونا خیلی محبت و احترام میذارن بهش
.....
1
پاسخمینا
1396/06/03
جدایی
سلام و خسته نباشيد من خانمی 25 ساله هستم و ٦ سال ازدواج كردم الان ١٠ روزه همسرم به دليل اينكه ميگه من آدم ضعيفي هستم و هميشه توي رابطه ضعف نشون دادم ازم جدا شده به گفته ي خودش هيچ كس ديگري توي زندگيش نيست و اونقدر افسرده شده كه دلش ميخواد سالها تنها باشه.. از اطرافيان خبرشو دارم كه تا ٣-٤ روز پيش توي خونه بود و از ناراحتي هيچ كاري نمي تونست انجام بده آيا به نظر شما پشيمون ميشه؟؟ و اينكه الان در همچين شرايطي رفتار درست براي من چه رفتاريه؟ ممنونم
.....
1
پاسخدنیا
1396/06/03
مشکل با خانواده
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه.دختری 17 ساله ام مشکل بزرگم خانواده و اهل روستامونن امروزا اکثرشون چشم تو چشمی دارن زندگی میکنن. فرهنگشون دانایی خلاصه خیلی فرق کردن خوب مشکل از من هم هست از تنهایی خوشم میاد خیلی از اینکه توی خودم باشم وفکر کنم اختراع کنم کتاب بخونم خیلی خوشم میاد چون که نمیتونم به دیگرن اعتماد کنم تنها توی دنیای خودم بزرگ شدم از ازدواج متنفرم و نیازی بهش ندارم استعدادم هنره ولی عشقم پزشکیه از درس خوندن با موسیقی حال میکنم تصمیم دارم از خونه فرار کنم باباومامانم دارن منو برای ازدواج اماده میکنن چون دختر عمه هام نامزادی کردن مامانم همش میگه بیا اشپزی کن یاد بگیر تا حدی که باعث شده از اشپزی و حتی غذا هم بدم بیاد کلا با مامانم زمین تا اسمون فرق داریم اون هندی پسند و اشرافی پسنده ولی من ساده پسند البته مامانم خیلی فرق کرده اولا خیاط بود هنرمند بود دوست داشت همی چیزو یاد بگیره ولی الان موجود دیگه ای شده ولی هر دوی ما تک دختریم بابام ولی هوامو داره فقط به خاطر بابام موندم خونه ولی سال به سال بدتر میشه دوست دارم از خونه فرار کنم با یه دوچرخه و موزیکو و چند کتاب دنیا رو بگردم اول تصمیم داشتم هنرمند بشم ولی با مخالفت مامانم نشد وگرنه تا الان بودم الان دیگه نمیخوام مامانم اینده سازم باشه.در واقع هیچ ادمی.از 14 سالگی صبر کردم گفتم بزرگ بشم شاید اشتباه از منه .الانم الحمدلله اماراتیم وبابت امنیت خیالم راحته.چیکار کنم بنظرتون ؟
.....
1
پاسخمریم
1396/06/03
زندگی در خارج از کشور
سلام. وققتون بخیر. من یک سال ازدواج کردم و بعد از ازدواج به خارج کشور رفتم همسر من اونجا کار میکرد و دوست های زیادی داشت اما متاسفانه به خاطر شرایط کار همسرم مجبور شدیم به یک کشور دیگه سفر کنیم. اینجا حدودا هفت ماه میگذره اما ما نتونستیم دوستی پیدا کنیم چند نفر از ایران بهمون افرادی را معرفی کردن اما متاسفانه هر وقت میخوایم قرار بذاریم همدیگر رو ببینیم بهانه میارن. هفت ماه با کسی بجز همسرم از نزدیک حرف نزدم و کاملا از این زندگی خسته شدم نمی دونم باید چیکار کنم. دچار افسردگی شدم و همش گریه میکنم فکر اینکه اگه تا آخر عمرم اینجا تنها باشم داره من را نابود میکنه. خواهشا من را راهنمایی کنین میترسم زندگیم از بین بره
.....
1
پاسخgh
1396/06/03
ازدواج اجباري
كسي كه قبل از ازدواج اجباري عاشق ديگري بوده و الان بعد از سالها طلاق گرفته و رفته سراغ معشوق متاهل خودش...!!!؟؟؟؟
.....
1
پاسخهلن
1396/06/01
چشم چرانی همسر
درود... دو سالیست که اردواج کردم ،همسرم مرد خوب و مهربون و مسئوليت پذیریه ولی چون قبل از ازدواج بدنهای زیادی رو تجربه کرده این عادت نگاه کردن به خانومها و هیکلشان توش مونده،اوایل چند باری به روش اوردم ولی گفت با اینکارم بیشتر اونو به این سمت سوق میدم و ازم خواست اگه چیزی دیدم به روش نیارم،الان هم کنارم خیلی سعی میکنه نگاهشو کنترل کنه ولی من کاملا میفهمم داره دزدکی خانومی رو نگاه میکنه،حالا من نمیدونم واقعا چه عکس العملی باید نشون بدم ،نگران آینده ام که به خیانت نرسه،از طرفی بسیار علاقه به بچه دارم ولی این موضوع منو به شک انداخته و احساس امنیتم و از بین برده... لطفا منو راهنمایی کنین.. بسیار سپاسگذارم از مهرتون..در ضمن من 34سالمه و همسرم35
.....
1
پاسخمهسا
1396/05/29
زود رنجی
سلام حدود یک ساله که عقد کردم، گاهی به شوهرم شک میکنم،ایشون قبلا عقد کرده و جدا شده.البته شک من هیچ وقت درست نبوده و همیشه بهم ثابت شده که چیزی از طرفش وجود نداشته. موردی که میخوام بپرسم این بود: دیشب ایشون به من گفت بعد از کارم باهات تماس میگیرم یا پیام میدم ولی تماس نگرفت،صبح بهش گفتم نگران شدم تماس نگرفتی و ناراحت شدم که قرار بود اینکارو بکنی ولی نکردی،ازم دلخور شد و گفت خسته بودم خوابم برد،واینکه تو با غر و بهانه گیری منو از خودت دور میکنی.الان به نظر شما من حتی حق ناراحتی نداشتم،لطفا بهم راهنمایی بدید. (البته من حساس و زود رنج هستم.)
.....
1
پاسخامیر
1396/05/26
تصمیم گیری در مورد زندگی
با سلام، من ساکن آلمان هستم. همسرم آلمانی و 5 سال زندگی مشترک داریم. رابطه عاطفیمون خوبه اما بنده مدتی دچار احساس تنهایی شدم. دلیل عمدش اینه که خانوادم همگی ایران هستند. هرچند سالی یکبار یا گاها دوبار میبینمشون ولی این احساس غربت و فکر و خیالا رهام نمیکنه و حتی از نظر فیزیکی سلامتی هم تحت تاثیر قرار داده. و موضوع آزار دهنده دیگه اینه که مادرم با خانومم مشکل داره چند سال پیش سر سوتفاهماتی که از نظر خودم اختلاف فرهنگی بوده عمدتا رابطشون سرد شده و این تو زندگی منم تاثیر گذاشته... از طرف دیگه خودمم تو بعضی از مسائل فرهنگی با خانومم مشکل دارم. هر چند رابطه عاطفیمون خوبه ولی تو جمع ایرانیها احساس بهتری دارم.. بعضی وقتها به برگشتم به ایران فکر میکنم ولی خانومم حاضر نیست با من بیاد. البته منطقم درکش میکنه و راستش این تصمیم رو خودخواهی خودم میدونه.. گیج شدم نمیدونم کدوم وریم.. اخیرا تصمیم گرفتم برای مدتی از هم جدا زندگی کنیم تا بتونیم بهتر تصمیم بگیریم البته من بتونم بهتر تصمیم بگیرم که آیا انقدر وجودش برام مهم هست تو زندگیم که برگردم پیشش یا نه... راستش اون منو بیشتر دوست داره و این موضوع هم بیشتر اذیتم میکنه چون احساس میکنم من دل اونو میشکونم با تصمیمم به جدایی.. ممنون میشم بهم راهنمایی بدین باید چیکار کنم..
.....
1
پاسخMasoud
1396/05/25
سلامت
سلام ، وقت شما بخیر من پسری ۱۹ ساله هستم ، اهل کاشان ما یک خانواده ۳ نفره هستیم ، من و مادر و خواهر کوچکترم پدرم به علت جهل محض (اختلال اسکیزو فرنی) از خانواده حذف شد اینطور که من فکر میکنم ، خانواده ای به شدت افسرده داریم و تمام مشکلات روحی و روانی در ما وجود داره مخصوصاً خواهر کوچکترم که با یک بحران جدی روبه رو هست خودم هم پشت کنکوری هستم و شرایط افتضاح شده ولی امروز ،۲۵ مرداد ۹۶ ، تصمیم گرفتم عوض بشم خیلی دنبال عناوین خانواده سالم ، سلامت روان و... گشتم ولی متاسفانه چیز زیادی دستگیرم نشد خواستم از این حالت افسردگی و به هم ریختگی زندگی نجات پیدا کنیم و به پیشرفت برسیم لطفاً راهنمایی کنید ?
.....
1
پاسخAna
1396/05/25
مشاوره
سلام من دختری ۲۴ ساله هستم مدت سه سال با اقایی که ۵ سال از من بزرگتر هستن ارتباط داشتم...به قصد ازدواج تو این مدت از طرف ایشون خیلی کم توجهی دیدم و با اینکه هر دو تحصیل کرده بودیم گاهی خیلی اذیت شدم ولی ایشون رو دوست داشتم و به خاطر ایشون موقعیت هایی رو از دست دادم با اینکه من از خیلی جنبه ها موقعیت خوبی دارم پزشک هستم و ... بعد از سه سال از رابطه ایشون یکبار به اصرار گوشی بنده رو گرفتن و من در گوشیم نرم افزاری داشتم که گاهی برای گذراندن وقت و اینکه از اینکه به ایشون بگم برام وقت بذار به یک سری افراد پیام میدادم و چت میکردم و صحبتهای کاملا معمولی ایشون گوشی بنده رو گرفتن و اینا رو دیدن بعد از کشمکش و تهدید که ترکت میکنم و خواهش و زاری من موندن و بعد از سه ماه من رو با یک خط دیگه امتحان کردن و خودشونو خواستگار معرفی کردن و من فقط برای اینکه بفهمم چه کسی شماره من رو داده به این فرد چون خیلی اطلاعات داشتن [در واقع خود اون اقا بودن] به مدت ۲-۳ ساعت در حد یک سری پیام خیلی خیلی معمولی پاسخ دادم و میخواستم شبش باهاشون مطرح کنم که این مساله پیش اومده ولی ایشون فرصت ندادن و شروع کردن به دعوا و از من جدا شدن...من برای این سه سال خیلی اذیت شدم و هیچوقت قصد خیانت به این اقا رو نداشتم ولی ایشون علیرغم اینکه من حاضر شدم هر قولی میخواد بدم من رو ترک کردن...اسیب سختی خوردم...و واقعا از لحاظ عاطفی له شدم و فقط حس میکنم بازیچه شدم و از طرفیم حس میکنم آدم بدی هستم با اینکه هیچ قصدی نداشتم و بارها و بارها موقعیتهای خوبم رو به خاطر ایشون رد کردم. لطفا راهنماییم کنید
.....
1
پاسخیکتا
1396/05/25
مشکل عاطفی با همکار
با سلام و احترام خانمی هستم چهل ساله ک قبلا در سن نوزده سالگی در دوران عقد جدا شدم.در محل کارم مدت پنج سال پیش همکارم که چهل ساله، متاهل و داری دو فرزند پسر هست به من علاقه مند شد اما من بخاطر تاهل ایشون مخالفت کردم و ایشون با سماجت و شیدایی که کار به بیماری ایشون کشید حتی همسرش رو راضی کرد اما من قبول نکردم.حتی سعی کردم به ایشون و خانمش کمک کنم که از این بحران خارج بشن..ایشون بعد از این ماجرا منو مقصر میدونن که بعد از رضایت نسبی همسرش چرا جواب رد دادم و متاسفانه فوقالعاده رفتارشون تغییر کرد و آدمی شدند بشدت شکاک و بدبین و ازار رسان..در این میون یکی از همکارای دیگه که دختری بیست و پنج ساله است بی پروا به ایشون ابراز عشق و حتی تمایل به ازدواج کرد و این اقا هم از این خانم ابزاری ساخت برای آزار روحی و روانی من..متاسفانه تو این مدت ناخوداگاه از نظر عاطفی بهش وابسته شدم و رفتارش واقعا آزارم میده..الان با من به قول خودش کات کرده و میگه که میخام با اون خانم تجربه جدید شروع کنم چون تو منو عوضی کردی و میخوام تلافی کنم. نمیدونم چکار کنم؟! از نظر روحی بهم ریختم. دیدن این دو تا تو محل کار آزارم میده و دچار تضاد شدم که همه حرفای ایشون درباره علاقه و عشقش به من فقط فریب و هوس بود و گاهی فکر میکنم نکنه برخورد من باعث شده که این ادم اینقدر تغییر کنه و تعادل روحی روانیش بهم بخوره؟؟ زندگیم فلج شده و ناامیدم. لطفا بگید چطور از این تنگنا رها بشم؟ ایا کارمو رها کنم تا این دوتارو نبینم؟ من در یک اداره دولتی کار میکنم و شش سال سابقه کار دارم. ممنونم
.....

روانشناس بالینی

دانشگاه علوم پزشکی ایران

روانشناس بالینی

دکتری تخصصی روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی
وبلاگ سیمیاروم
برای عضویت در خبرنامه سیمیاروم و دریافت جدیدترین مطالب، مقالات و تخفیفها ایمیل خود را وارد کنید