پرسش و پاسخ روانشناسی
پاسخ به سوالات شما توسط روانشناسان سیمیاروم انجام میشود
پاسخ به سوالات شما توسط روانشناسان سیمیاروم انجام میشود
1
پاسخmostafa
1397/07/02
رابطه
سلام.با دختر خانمى ٢ سال و نيم رابطه دارم و خيلى هم رو دوست داريم و هيچ مشكلى با هم نداشتيم چند ماه پيش تصميم گرفتم برم خواستگاريش و به خاطر اينكه بيكار بودم جلسه بعدى خواستگارى گذاشتم تا سر كار ثابت و خوب باشم الان چند روزه از اين رو به اون رو شده و ميگه دو گانگى براش پيش اومده تا چند روز كه بد جواب منو ميداد الانم رفته مشاوره و ميگه چند روز نبايد باهم حرف بزنيم ميگه من تو ٢ راهى گير كردم بهش ميگم منو دوس ندارى ؟؟ ميگه دارم ولى اين موضع ربطى به دوست داشتن نداره واقعا من گيج شدم الان تو اين ٢ سال و نيم تا حالا نشده ١ روز از هم دور باشيم حتى برای اون خيلى سخت تر بود نميدونم چرا اينجورى شده هر چى بهش ميگم درست جواب من رو نميده و ميگه فرصت ميخوام ازت البته بيشتر مسائل مالى و كار رو پيش ميكشه من واقعا شوكه شدم اصلا توقع همچين برخوردي رو نداشتم خيلى روحيم خراب شده لطفا راهنماييم كنيد اين ٢ راهى يعنى چى؟؟دوستام ميگن ميخواد تحت فشارت بزاره كه بيشتر بفكر زندگيت باشى
.....
1
پاسخرویا
1397/06/03
وسواس
سلام وقتتون بخیر مادربرزگ من همش فکر میکنه که خونه شون خیسه آب اومده از توی لوله ها بالا. آخه یکبار قبلا این اتفاق افتاده که درستش کردن از اون به بعد همش حس میکنه فرش ها خیسه پنج دفعه تا حالا لوله ها رو کنده بازم میخواد بکنه در صورتی که اصلا اینجوری نیس باید چیکار کنیم؟
.....
1
پاسخآرمینا
1397/06/03
طلاق پدرم و مادرم آری یا خیر؟؟
سلام.. ببخشید من نمیدونم باید چیکار کنم واقعا از دعواهای همیشگی پدر و مادرم خسته شدم من الان کلاس دهمم و از امسال باید خیلی خوب درس بخونم مخصوصا اینکه تیزهوشانم میرم اما با دعواهای همیشگیشون ارامش ندارم از بچگی ارامش نداشتم من واقعا خسته شدم ب مامانم طلاق بگیر میگه این همه سال تحمل کردم...بابام گاهی وقتا خیلی خوبه اما گاهی وقتا کاملا بداخلاق همش تو گذشته سیر میکنه گاهی وقتها هم دست بزن داره من واقعا موندم که باید چیکار کنم واقعا دلم نمیخواهد طلاق بگیرن اما آرامش میخوام شما نمیدونید چقدر سخت میشه جدا زندگی کنن ولی طلاق نگیرن؟ تو رو خدا یکی راهنماییم کنه
.....
1
پاسخپرتقال
1397/06/03
وابستگی شوهر به خانواده
سلام همسرم ۴۳ساله است.به شدت به خانواده اش وابسته است و همیشه و تحت هر شرایطی آنها برایش در اولویت هستند. احساس میکنم هیچ جایگاهی در زندگی زناشوییم ندارم.همیشه نفر آخر هستم. خیلی راحت شوهرم رو تحت تاثیر خواسته هاشون قرار میدن و اگر موضوعی حتی جلوی چشم همسرم رخ بده چند دقیقه صحت با خواهر یا مادرش کافیست تا باز من مقصر شناخته شوم.مستاصل و به شدت آشفته ام ، کودک نوپایی دارم که خیلی کم پدرش را میبیند چرا که همسرم مدام در حال سرویس دادن به خانواده اش هست. چطور میتونم اولویت اول همسرم باشم؟ خانواده ی همسرم حتی اگر همه جمع باشیم خیلی راحت میگن یه عکس خانوادگی بگیریم و این یعنی عکسی بدون حضور عروس و داماد!! چطور میشود همسرم رو مجاب کرد که الان خودش خانواده ای دارد که به شدت و از هر لحاظ بهش احتیاج دارند؟ ?
.....
1
پاسخSara
1397/06/03
وسواس عاطفی
سلام دو ساله ازدواج کردم و مشکلی با همسرم ندارم تنها چیزی که خیلی اذیتم میکنه و نمیدونم تقصیره شوهرمه یا به خاطر وسواس فکریه منه اینه که اگه با خانم اهل خوش و بش با ظاهر آراسته مواجه بشه که بهش توجه نشون بدن خیلی هیجان زده میشه و دوست نداره فرصت بودن تو اون جمع رو از دست بده و مدام به اون خانم نگاه میکنه من خیلی نگرانم خواهش میکنم راهنماییم کنید.
.....
1
پاسخخانم
1397/06/03
آیا درباره او به همسر آینده بگویم؟
سلام وقت بخير.من ۱۸ سالمه و هم خودم و هم خانوادم مذهبي و متعهد هستيم،و هيچوقت پيش نيومده بوده كه با مرد نامحرمي دور از چشم خانواده و بدون اطلاع اونها حتي صحبت بكنم،اما يكسال پيش خيلي اتفاقي تو فضاي مجازي با آقایی اشنا شدم و بعد از مدتي مشخص شد كه از نظر مذهبي و اعتقادي مشابه هستيم و علاقه پيش اومد و به قصد ازدواج يك سال در حد پيامك و چند باري تماس تلفني رابطه داشتيم،قصد، قصد ازدواج بود اما منتظر بوديم تا من وارد دانشگاه بشم و بگيم از طريق دانشگاه اشنا شديم (چون ايشون از مشهد و من از شيراز هستم) و تا اون موقع صبر كنيم و فقط پيامكي و خيلي كم تلفني صحبت كنيم،درحد دو همكار و با حفظ حريم ها،تا اينكه كم كم متاسفانه كمي ماجرا عوض شد و من اينطور حس كردم كه ايشون قصد ديگه اي داره و به دنبال روابط جنسي و اين چيز هاست،وبعد از كلي كشمكش در اين باره من كه اوايل سعي ميكردم بحث رو منحرف كنم اما درنهايت ناچار شدم مخالفت شديد بكنم و همه چيز تموم شد،خوشبختانه از نظر روحي حالم خيلي بهتر شده و ميشه گفت از نظر احساسي كاملا ايشون رو فراموش كردم.اما يك دغدغه ذهني خيلي وحشتناك دارم،خواستگار هاي خوبي دارم و تمام فكرم اينه كه اگر قرار ازدواجم با شخصي كاملا قطعي شد بايد درباره رابطه با اون اقا به همسر ايندم حرفي بزنم يانه؟اگر حرف بزنم اين ترس و دارم كه ديد نسبت به من عوض بشه،ميدونم اشتباه كردم اما فقط و فقط به قصد ازدواج بوده،نگرانم بابت فكر ها و قضاوت هايي كه دربارم خواهد شد اونهم بيگناه،از طرفي هم اگر نگم فكر ميكنم به اون شخص خيانت بزرگي كردم و گناه ميكنم، به شدت به صداقت با همسر معتقدم ودلم نميخواد چيز پنهوني از همسرم داشته باشم،تو برزخ بدي گرفتار شدم و از كسي هم نميتونم مشورت بگيرم،لطفا كمكم كنيد و بگيد از نظر شما و از نظر شرع چه كاري درست تره؟صادقانه همه چيز رو بگم؟يا کلا حرفي نزنم؟ آیا اين كار نوعي خيانت به همسر تلقي نميشه در دين و شرع؟ ممنونم،ياعلي.
.....
1
پاسخنگین
1397/06/03
وسواس
سلام خسته نباشید من یه مشکلی دارم که واقعا دست خودم نیست من ادم معتقدی هستم نه اینکه افراطی باشم متعادلم ولی اطرافیانم به ویژه برادرام بهم احترام نمیزارن حتی اقوام منو مسخره میکنن خودشون خیلی راحتن یعنی به راحتی مشروب میخورن که منو حرص بدن ? توجهی نمیکنم ولی اونا میگن تو افراطی هستی به نظر شما اونا نباید به منم احترام بزارن؟ همشون کفر به خدا میگن باصدای بلند و کلمات زشتی نسبت میدن واقعا دیگه دارم خودخوری میکنم اطرافیانم ادمهای تنبل و ناامیدی هستن همه مقصرن جز خودشون من الان سال دوم کنکورم اذیت میشم خواهش میکنم کمکم کنید??
.....
1
پاسخمریم
1397/06/03
خیانت همسر
سلام چند وقت قبل متوجه شدم همسرم با خانمی رابطه داره و پنهانی دوتا خونه خریده یکی شمال و یکی هم شیراز و یه خونه هم کرمان اجاره کرده.کاملا بهش بی اعتماد شدم و نمیدونم چکار باید بکنم.البته با هم بحث کردیم و اصلا زیر بار نمیره که رابطه داشته.و ماجرای خونه هارو هم بعد اینکه خودم متوجه خونه کرمان شدم بهم گفت.قبلا هر چیزی که میخریدیم به نام من میکرد و لی الان هر چه گفتم حاضر نشد چیزی به نامم بزنه.به نظرتون باید چکار کنم.ممنون میشم راهنماییم کنین.
.....
1
پاسخحسن
1397/05/19
مشکلات جنسی و وسواس و عاطفی
با سلام و احترام من می خواهم تصمیم درست و بسیار مهمی را برای زندگیم بگیرم و همچنین از مشکلات طلاق گرفتن هم آگاه هستم به همین خاطر کاملا صادقانه به تشریح موضوعات خود می پردازم. من حدودا ۵ ساله ازدواج کردم. در شروع ازدواج من بسیار پر شور بودم ولی با دیدن حالاتی از خانمم، این احساس به سردی گروید. از همان روز اول به من گفت من پرشور نیستم و آرزو کرد که کم کم علاقه درونش شکل بگیرد. ولی تا به امروز یکبار حتی احساس دوست داشتنش را زبانی به من بیان نکرده است و به قول خودش هیچ چیز او را خیلی شاد و هیجان زده نمی کند . مشکل دیگری این است که تمایل جنسی است من به قاطعیت می توانم بگم شوق جنسی در او سالی دو سه بار بیشتر نبوده است البته ایشان همچنان باکره هست. ابتدا خودش می خواست تا اطمینان از من پیدا نکرده باکره بماند و در ادامه من دیگر تمایلی به از بین بردن باکره گی آن نداشتم زیرا هیچ میل کمی هم در آن ندیدم. مشکل سومی که وجود دارد مشکل وسواس است خودش به من می گه نسبت به من و وسایل خونه خودمان احساس ناپاکی می کند و به من می گوید که همه را براش بشورم البته نمونه های رفتاری آن را نیز اگر بفرمایید خدمتتان بیان کنم. ما با هم تفاوت فکری و رفتاری هم زیاد داشتیم ولی فکر می کنم برای طلاق گرفتن این موضوعات ملاک نباشد. البته ایشان دختر کم توقع و خانه دار و فکر کنم صادق و مومنی می باشند و بسیار به ندرت بحث و جدل در این سالها داشتیم. خونواده بسیار خوبی هم دارند. من مشاوره زیاد رفتم که البته بیشتر تنها رفته ام و تقریبا در اکثر موارد مشاوره ها امیدی به بهبود زندگیم نداده اند و بیشتر مشکل را از سرد مزاجی و خلق ایشان دانسته اند. خودش نیز حدودا دو ماه به طور مرتب برای مشاوره نزد متخصص مسائل وسواس میرود که من بهبود خاصی را شاهد نبودم. از شما دو سوال دارم سوال اصلی این است که آیا مسائل جنسی که به نظرم ذاتی و از گذشته ایشان ناشی می شود میشود به مقدار زیادی بهبود یابد؟ سوال دوم خواهشا صریح جواب بدهید من ۳۴ سالم هست و دیگر فرصتی برای مصالحه وجود ندارد با توجه به شرایطی که خدمتتان عرض کردم من طلاق بگیرم یا زندگی خودم را ادامه بدهم؟ با تشکر فراوان
.....
1
پاسخZahmatkesh
1397/05/18
مشکل خانوادگی
سلام ۲۶ سالمه پدرم ۱۰ ساله باهام حرف نمیرنه حتی یه کلمه چون میگه من مثل بفیه بچه هاش نیستم. من کمبود محبت گرفتم و واسه رفع شدن نیازم به یه پسر وابسته شدم. هر روز نفرینم میکنه و وسایلامو میریزه تو حیاط و میگه باید از این خونه بری من چون جایی رو برای رفتن ندارم با وساطت مادرم بازم میمونم. این در صورتی هستش که من ۴ ساله خودم کار میکنم وخرجی حتی یه قرون ازشون نمیگیرم. الان به جایی رسیده شرایط که من نزدیک یه ماهه تو خونمون فقط اب میخورم چون داد میزنه سرطانبشه غذا برات. زهر باید بریزم تو غذات بمیری و از این حرفا. من دلم شکسته و یه افسردگی بدی گرفتم. خواهش میکنم کمکم کنید
.....
1
پاسخمحمدمهدی
1397/05/15
درگیر رابطه ای شدم که ذهنم رو مشغول کرده
سلام وقت بخیر.. واقعا نمیدونم از کجا شروع کنم..مشکلات رو از چندین سال پیش داشتم و شکست هم خوردم..ولی با گذشت زمان و اومدن مشکلات و بد خلقی های روزگار، بی اهمیت میشدم به مشکلاتی که داشتم و درگیرِ درگیری های جدیدم میشدم و میشم..من کسی ((بودم)) که به اسمم قسم میخوردن،کسی ((بودم)) که بهترین معلمهای شهرم میگفتن محمد مهدی پزشکی شهید بهشتی رو در میاد، ولی مشکلات سستم کرد و شکست خوردم..با این حال همه ی اینا گذشته و کاری ندارم باهاشون..مقدمه گفتم..الان ۲۰ سالمه..من به اندازه کافی شکست خوردم، دیگه بسه برام، بخاطر همین مشکل الانم رو میخوام با کمک شما حل کنم..من ۶ ماه پیش به همه بدقلقی های زندگیم خاتمه دادم..دو ماه گذشت و احساس بدی نداشتم..تا اینکه وارد یه رابطه با دختر شدم..الان ۴ ماه میشه که درگیرم..آشنایی با این آدم و وجودش برامن خیلی آرامش بخشه خییلی..ولی منطقِ کوچیکی تو ذهنم میگه آخر این رابطه عاشقانه شکسته و شروع ترس لعنتی از شکست خوردن..رابطمون شدیدا خوبه و مثل بقیه ادما تصمیم به ازدواج گرفتیم! و همین هم برام اذیت کننده است که تو این سن چه فکر ازدواجی آخه؟..از یه طرف دختر فقط ۵ روز از من کوچیکتره و رسیدن به هم رو مشکل کرده..از لحاظ خونوادگی خیلی شبیه همیم..ولی میگم رسیدن خیلی کم رنگ تر از نرسیدن ب همدیگه است و نمیخوام شکست بخورم..از طرفی نمیتونم این دختر رو ول کنم به هییچ وجه، چون همدیگه رو بی رودربایستی دوست داریم و من توی این ۴ ماه کسی شدم ک ((بودم)).. شدم ادمی که به اسمم قسم میخورن و پر قدرت میرم جلو..الانم دانشجوی پزشکی همدانم..فقط ذهنم شدید درگیره که ایا این رابطه توی ۴ سال پابرجا میمونه!!اگه هم موند، اصلا خانواده ها قبول میکنن که هم سنیم و..امیدوارم تونسته باشم حسم رو بگم..راهنماییم کنید..
.....
1
پاسخسمیه مرتاض
1397/05/15
اضطراب
با سلام و خسته نباشید من در زندگی متاهلی خود مشکلی ندارم اما خواهر بزرگ من بعد از ازدواج من با عموی همسرم ازدواج کرد و خدا رو شکر زندگی خوب و آرامی دارند اما از آنجایی که شوهر خواهرم متدین هستند در جمع های فامیلی زیاد شرکت نمیکنند چون یک مقدار خانواده ما یعنی پدر و مادرم و کلا برادرم و همه فامیل دین دار هستیم.نه به اون سفت و سختی.....با اینکه خواهرم از زمانی که با ایشون ازدواج کرد فقط حجاب جلوی نامحرم رو رعایت کرد اون هم نه سفت و سخت در حد رعایت روسری گذاشتن....اما همین عدم حضور ایشون و یا اینکه هر جا دعوت میشیم اونها رو هم دعوت میکنن اما چون جمع ها به هم نمیخوره حاضر نمیشه...قاعدتا خواهرم هم نمیاد اما بنده خدا به خواهرم میگه تو همه جا برو.....با اینکه خواهرم راضیه از زندگیش چون واقعا مرد خوب و اهل زندگیه و همه ما تاییدش میکنیم اما این مساله من رو خیلی آزار میده ...وقتی جایی هستم که خواهرم نیست یا توی جمع فامیل یکی تکه یا متلک میندازه پشت سرشون من دیوونه میشم و عصبی.....و این شده مایه تمام خودخوری های من و فکرهایی که خواب رو از من گرفته....حتی سر این قضیه یکبار خواهر و برادرم بحث کردن اما من خواهرمو گذاشتم به حال خودش چون اون خوشبخت و زندگی آرومی داره....البته توی جمع های عید دیدنی و جاهای دیگه برای احترام همسرش حاضر میشه ولی توی مهمانی ها و مسافرت های اکیپی نمیاد
.....
1
پاسخمحمدرضا
1397/05/15
پول زور و تر س از دعوا
سلام خسته نباشید راستش من یک روز مشتری اومد به مبلغ ۷۵۰۰۰ تومان وسیله خرید و عراقی بود بعد یک ساعت اومد بهم گفت من ۱۵۰ هزار دادم و در کنارش چندتا جوان اهوازی هم بودن که دنبال دعوا میگشتن اومده بودن جلو و پشت اون خانوم در می اومدن منم مجبور شدم بخاطر اینکه دعوا نکنم هفتاد و پنج هزار بهش برگردونم ولی خیلی روم فشار بود در صورتی که من ۷ سال بوکس حرفه ای کار میکنم میتونستم از پس خودم بر بیام ولی ترس از دعوا داشتم و خیلی عصبانی هستم که چرا پول زور دادم میخواستم بدونم کار درستی کردم که دعوا نکردم یا نه ؟
.....
1
پاسخاحسان محمدی
1397/05/15
اختلاف سیاسی و مذهبی برای ازدواج
با سلام وقتتون بخیر بنده 25 ساله ، مجرد ،تحصیلات: لیسانس عمران ، شغل: کارمند فرزند اول هستم و ساکن اندیشه می باشم. عرضم به خدمتتون بنده دو سال و نیم پیش با خانومی در فضای مجازی اشنا شدم و دوستیمون همچنان پایدار هست و حدودا ماهی یک بار همدیگه رو میبینیم به همدیگه علاقه زیادی داریم و هدفمون ازدواجه. ایشون 20 ساله هستن پدرشون سپاهی هستن و خونواده نسبتا مذهبی هستن ما همه جوره اخلاقامون جوره با هم تو این مدت خیلی کم شده قهر داشته باشیم البته توی زندگی زیر یک سقف قضیه خیلی فرق داره فقط تو مسئله سیاسی و مذهبی با هم اختلاف داریم من این دولت رو قبول ندارم بخاطر شرایطی که درست کردن برامون بیکاری،گرونی،... ولی ایشون حمایت میکنن از این دولت یا تو مسئله مذهبی ایشون نمازخون روزه گیر شبای احیا تا صبح بیدار محرم اکثر روزا مسجد میرن ولی من اصلا اینطوری نیستم و ایشون هم مسلما توقع دارن من این کارا رو بکنم سوالی که داشتم اینه ایا این اختلاف مذهبی و سیاسی مشکل ساز میشه برامون ؟؟؟اگه مشکل ساز میشه راه حل چیه؟؟؟ایا بهتره جدا شیم از هم تا رابطه طولانی تر نشده و وابسته تر نشدیم یا راه حلی وجود داره؟؟؟ پیشاپیش ممنون از پاسختون
.....
1
پاسخمحسن
1397/05/16
بیماری دوقطبی
آیا خود ارضایی که همراه خود استرس و افسردگی را به همراه داشته است می تواند عامل ایجاد بیماری دوقطبی شود .
.....
1
پاسخفروزان مرادی
1397/05/11
بی ثباتی در رفتار
سلام من با پسری در دانشگاه آشنا شدم که از من خواستگاری کرد و متاسفانه پدر مادرش بخاطر اینکه من فرزند طلاق هستم قبول نمی کنند ، خود این آقا پسر به گفته ی خودش به من علاقه داره اما بخاطر راضی نشدن پدر مادرش که حتی نمیخواند برای یک بار منو ببینند هنوز نشده که ما بهم برسیم . مشکلی که من دارم بی ثباتی در اخلاق این آقا پسر هست یک روز خیلی خوب و یک روز خیلی بد میشه مثلا برای مدت یک ماه میاد گرم و صمیمی و با محبت بعد یک ماه خداحافظی میکنه میگه دوستت ندارم میخوام با کسی دیگه ازدواج کنم میخوام خواستگاری کسی دیگه برم و ... باز بعد یک ماه برمی گرده و با محبت و باز روز از نو حتی یکبار تا عقد با کسی دیگه پیش رفت اما بلافاصله بعد از بهم خوردن عقدشون باز برگشت سمت من و گفت من تو رو دوست دارم و ... این اخلاق بی ثباتش خیلی آزارم میده می خواستم ببینم بخاطر این که هربار که به خانوادش رو میزنه و اون ها خواستشو نمی پذیرند چنین رفتار بی ثباتی از خودش بروز میده یه روز میگه سلام یک روز میگه خداحافظ یا نه علتی دیگه داره من خیلی دوستش دارم و نمیخوام از دستش بدم اما دیگه نمیدونم با چنین رفتاری که میبینم چیکار کنم اوایل خیلی دلم خالی میشد اما الان از بس خداحافظی کرده و برگشته دیگه برام عادی شده چند روز گذشته که تولدش بود با تبریک فراوان من بدون تشکر یا عکس العملی که نشون بده خوشحال شده گفت من باید برم حرفی بین ما نیست.. دیگه کاملا گیج شدم نمیدونم چی درسته چی غلط لطفا جوابم رو بدید ممنون
.....
1
پاسخعرفان
1397/05/11
رفاقت نامناسب
سلام،من يه مشكل عاطفي و رواني پيدا كردم. من در دوران دبيرستان در مدرسه با دوستي اشنا شدم كه الان از همه به اون نزديك ترم. البته اين نزديكى هم به ميل من نبود ،دوسال اول دبيرستان رابطه خوبي داشتيم اما از سال سوم رفتارش عوض شد، سر هر چيزي داستانى درست ميكرد و قهر ميكرد، سر هر چيز كوچكي. وارد پيش دانشگاهى كه شديم بدتر شد. روزانه تاكيد ميكنم هر روز يك داستان سر هم ميكرد و دلخورى واسه خودش درست ميكرد و بروز ميداد و من رو ميرنجوند. هر چه جلو تر رفتيم بدتر شد، ولي باز بهم نزديك تر ميشد و من بخاطر اينكه ناراحتش نكنم و دغدغه ذهنى جديدي در سال كنكور درست نكنه، هميشه جلوش كوتاه اومدم و گفتم تو درست ميگي و به حرفش گوش كردم. هيچوقت هيچوقت هم از دست من راضي نميشه هميشه ناراضيه. ميگه برات فلان كار رو كردم ولي تو هيچ كارى براى من نميكنى. واقعا هم اينطور نيست. من كارهاى زيادي كردم اما نميخواد ببينه. ميتونم بگم از همه بيشتر بهش توجه كردم و جلوش كوتاه اومدم. اما الان كنكور رو داديم و ديگه لازم نيست هر روز همديگه رو ببينم. با خودم ميگفتم اگه كنكور رو بديم شرايط بهتر ميشه و ارتباطمون كمتر ميشه، اما الان اخلاقش بدتر شده و فحاشي ميكنه و فقط مطالبه ميكنه و براى هر كارى كه ميكنه،اون كارو به زبون مياره و منت ميگذاره و در همه چي زندگي من ميخواد دخالت كنه. چون بنظر خودش من زندگي بچگانه اي دارم و ميخواد اخلاق من رو عوض كنه. حتى شرمم مياد بگم، گاهى اوقات دنبال لذت جنسي هم هستش. با اينكه ادم مذهبي هست اما از طريق من دنبال لذت جنسي هم هستش با اينكه هر دو پسريم و من الان يك ذهن اشفته و پر از استرس و اضطراب و دلهره و مشوش دارم، ديگه از زندگيم لذت نميبرم به خاطر اين ادم،به نظر شما اين رابطه قابل ادامه هست؟چون ميدونم با قطع ارتباط ضربه سنگيني ميخوره،و اگر به صلاحه چگونه و چه وقت اين ارتباط رو قطع كنم؟ممنون و ببخشيد از پر حرفيم
.....
1
پاسخسارا
1397/05/11
مشکل فردی
سلام دختری ۲۷ ساله هستم طبق گفته اطرافیان از زیبایی ظاهری برخوردارم .در اجتماع دوستان زیادی دارم تحصیلات عالیه دارم .طبق گفته دیگران اعتماد به نفس بالایی دارم و چیزی کم ندارم . اما از طرف جنس مخالف کسی به من گرایش ندارد یا اگر موردی پیش می آید گرایی جنسی دارد تا احساسی یا سطح پایین هست . آیا من قراره تا آخر عمر تنها بمونم؟ من به شدت تمایل به تشکیل زندگی دارم اما کسی به من تمایل ندارد . مشکل کجاست ؟ یعنی اصلا حتی به قصد سلام علیک هم کسی جلو نمی آید که بخوام بگم شاید مشکل از اخلاقم باشد. کلا به چشم نمی آیم .
.....
1
پاسخملودي
1397/05/11
مشکل با همسر
سلام، من خانمي هستم ٣٠ ساله و همسرم ٣٢ ساله، ٧ سال هست كه ازدواج كرديم. هربار توي كار يا به هر دليل ديگه اي مشكل مالي براش پيش مياد ، پاي پدر و مادر و حتي برادرهاي من مي نويسه. با وجود اينكه چندين بار هم پدرم به ما پول قرض داده دائما از اينكه پدرم برادرهام رو حمايت مالي و عاطفي ميكنه ابراز ناراحتي ميكنه و از اينكه موقع ازدواج خونه به نام شون كرده اون ها رو بي عرضه مي دونه و دائما با خودش مقايسه مي كنه. ناگفته نمونه پدرم وضع مالي خوبي داره البته همسرم به دليل تلاش خودش هم خونه هم ماشين و تمام نيازهاي ما رو خودش فراهم كرده. ولي بچه آخر يه خانواده پرجمعيت و با وضع مالي نامناسب هستش و پدرش رو هم چند سال پيش از دست داده. من از توهين هاي دائم اون به خوانوادم خسته شدم به خصوص اينكه اونها اصلا روحشون هم خبر نداره كه همسرم راجع بهشون چي فكر ميكنه. هر وقت هم موقع دعوا ازش مي خوام كه به خانوادم توهين نكنه اون مثل بچه ها ميگه كه تو منو دوست نداري و همش طرف اونا هستي. واين قضيه چند ساله كه داره تكرار ميشه.من واقعا همسرم رو دوست دارم ولي بين كش مكش عاطفي بين همسر و خانواده ام گير كردم. خواهش مي كنم راهنماييم كنيد...
.....
1
پاسخحمیده
1397/05/11
سخن گفتن در حضور عروسک
سلام و اوقات خوش. بنده یک سوال داشتم راجع به شخص بزرگسالی که حتما باید عروسک پیشش باشه تا حرف بزنه، به عنوان مثال اگر بخواد بگه بله سر عروسک و به سمت پایین میاره و از قول عروسک میگه بله یا گاهی هم همونم نمیگه، یعنی تمام صحبت کردنش حتما در حضور عروسک و با تکان دادن عروسک هستش ، آیا این شخص خجالتیه؟ و اسم این اختلال چیه؟
.....

روانشناس بالینی

دانشگاه علوم پزشکی ایران

روانشناس بالینی

دکتری تخصصی روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی
وبلاگ سیمیاروم
برای عضویت در خبرنامه سیمیاروم و دریافت جدیدترین مطالب، مقالات و تخفیفها ایمیل خود را وارد کنید